فعالیت فرهنگی و تربیتی، فراتر از مجموعه ای از برنامه ها و رویدادهاست و به طور مستقیم با معنا، انسان و تحول در ارتباط است.
حجت الاسلام والمسلمین محمد قطبی، دبیر ستاد راهبری کار و اشتغال حوزه های علمیه ی کشور و مدیر عامل مرکز نوآوری و رشد اشراق دفتر تبلیغات اسلامی، در یادداشتی ارزشمند به این موضوع پرداخته اند که فعالیت های فرهنگی و تربیتی باید بر پایه ی طراحی، استمرار، ارزیابی و بهبود مستمر شکل بگیرند تا اثری ماندگار داشته باشند.
ایشان با اشاره به فعالیت های فرهنگی پراکنده و فردمحور در کشور که از زیرساختهای حرفه ای برای رشد پایدار بی بهره اند، ضرورت توجه به مدل های نوین را مطرح کردند.
امروزه مراکز فرهنگی، مدارس، گروه های مردمی و کسب و کارهای فرهنگی متعددی در کشور فعال هستند، اما بسیاری از آن ها ناچارند مسائل مشابهی را بارها از ابتدا حل کنند که این موضوع، به اتلاف انرژی و تکرار آزمون و خطاها منجر میشود. از سوی دیگر، تجربه های موفق نیز به دلیل عدم مستندسازی و استانداردسازی، در مقیاس های محلی باقی میمانند و با تغییر افراد یا گسترش جغرافیایی، کیفیت شان کاهش مییابد.
در این میان، مفهوم «فرانچایز فرهنگی» اهمیت پیدا میکند. فرانچایز فرهنگی، صرفاً به معنای واگذاری نام یا ایجاد شعبه نیست، بلکه به معنای تبدیل یک تجربه ی موفق به یک سیستم قابل انتقال است. در این سیستم، برند، محتوا، روش اجرا، آموزش، پشتیبانی، استانداردهای کیفیت و سازوکار نظارت به گونه ای طراحی می شوند که امکان تکرار موفقیت در نقاط مختلف فراهم شود.
در این الگو، یک هسته ی مرکزی، نقش طراحی، نوآوری، مستندسازی و پشتیبانی را بر عهده دارد. این هسته، تجربه ای موفق را به مدلی روشن و قابل آموزش تبدیل میکند و سپس از طریق آموزش، قرارداد، پشتیبانی و ارزیابی در اختیار واحدهای محلی قرار می دهد. مزیت اصلی این رویکرد آن است که هر واحد اجرایی نیازی به ساختن همه چیز از صفر ندارد، بلکه میتواند بر پایه ی مدلی آزموده و حرفه ای فعالیت کند.
فرانچایز فرهنگی، به جای گسترش پراکندگی، امکان شکل گیری شبکه های منسجم و اثرگذار را فراهم میکند. این مدل باعث میشود هزینه طراحی، نوآوری و تولید محتوا در سطح شبکه تقسیم شود و کیفیت نیز ارتقا یابد. مقیاس پذیری، تنها به افزایش تعداد واحدها محدود نمی شود، بلکه به معنای تعمیق کیفیت و افزایش اثر فرهنگی نیز هست.
البته این توسعه، تنها در صورتی مفید خواهد بود که با معماری دقیقی همراه باشد. اگر فعالیت فرهنگی، بدون استاندارد، آموزش، پشتیبانی و مراقبت از هویت اصلی تکثیر شود، نتیجه ای جز گسترش ضعفها در پی نخواهد داشت. بنابراین، باید مشخص شود که پیام اصلی چیست، چه بخش هایی باید ثابت بماند، چه بخش هایی قابلیت بومی سازی دارد و کیفیت چگونه سنجیده میشود.
فرانچایز فرهنگی با فرانچایز تجاری تفاوت های اساسی دارد. در عرصه ی فرهنگ، حفظ معنا، تجربه ی تربیتی، کیفیت ارتباط انسانی و اثرگذاری بلندمدت، اهمیت بالایی دارد. لذا این مدل، باید هم به عملیات توجه کند و هم به عمق محتوایی و تربیتی.
در نهایت، معماری فرانچایز فرهنگی می تواند راهی برای عبور از فعالیت های پراکنده به سمت شبکه هایی یادگیرنده، پایدار و مسئولانه باشد. آینده ی توسعه ی فرهنگی، بیش از آن که به تکثیر ساده ی فعالیت ها نیاز داشته باشد، نیازمند تکثیر هوشمندانه، منظم و باکیفیت تجربه های موفق است.