نویسنده در نامهای خیالی به فرمانده نیروی دریایی آمریکا، با اشاره به حماسه عاشورا و شکست محاصره آب در برابر تشنگان، بر بیفایده بودن بستن راههای دریایی تأکید کرده و پیروزی نهایی را از آنِ حق میداند.
محمدرضا جوان آراسته در رویکردی خلاقانه، در نامهای خطاب به چارلز بردفورد کوپر دوم، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی ایالات متحده آمریکا، به استعارهای از واقعه کربلا برای بیان پیام غیرمستقیم خود به ناوگان دریایی آمریکا متوسل شد. این نامه، پس از برداشته شدن محاصره دریایی علیه ایران نوشته شده است.
در این نامه آمده است: “گفتند مردمان فارس را از راه دریا محاصره کردید و مسیر رسیدن بسیاری چیزها بر ایشان بستید. پس گفتم: این مرد کار ما را کرده است، بلکه سختتر از ما. ما گماشته بر فرات بودیم. دستور داشتیم تا میان سپاه حسین و آب بایستیم و ایستادیم. هریک از ما میدانست که تشنگی با مرد چه میکند. آفتاب عراق را دیده بودیم و گرمای آن سرزمین را میشناختیم. آن روز گمان میکردم کار ما آسانترین کار آن جنگ است. جنگ با سپاه تشنگان آسان بود. گمان میکردم کار تمام است، تا آنکه عباس بن علی آمد.”
نویسنده در ادامه به رشادت حضرت عباس (ع) اشاره کرده و مینویسد: “ما بسیار بودیم و او یک تن. ما صف داشتیم و او تنها. ما تیر داشتیم و نیزه داشتیم و راه را میشناختیم. او اما چیزی داشت که در سپاه ما نبود. من آن روز این را نفهمیدم. مردی که برای خود سوی آب میرود، میشود راهش را بست. اما مردی که برای دیگران سوی آب میرود، کارش دشوار است. عباس از میان ما گذشت. ما تیر انداختیم. مردان حمله بردند. راه را بر او تنگ کردیم. اما رسید و چون رسید، دانستم که ما شکست خوردهایم.”
جوان آراسته با شباهتدادن وقایع امروز به دیروز، خطاب به فرمانده آمریکایی میگوید: “اکنون خبر آوردهاند که شما نیز مدتهاست راه دریا را بستهاید. نمیدانم چند کشتی داشتید. نمیدانم چند سردار زیر فرمان شما بوده. نمیدانم چند مرد در خدمت شما بوده. اما میدانم که سرانجام دست از محاصره برداشتید. و چون چنین است، سخن مرا بشنو: ما مردان بسیار کُشتیم. پرچمها برپا داشتیم. گمانکردیم که چون آب را بستهایم، پیروز شدهایم. همانطور که شما مردان بسیار کشتهاید و پرچمها فراز آوردهاید و گمان کردهاید که چون راه دریا را بستهاید، پیروزید.”
در پایان این نامه، نکته کلیدی و عبرتآموز آن بیان میشود: “ما و شما اما هر دو، شکست خورده آن مردانی هستیم که برای دیگران به آب زدند. آب انگار یار آنهاست. ما آب را میبندیم، آب اما آنها را به خود میخواند. وقتی آب با آنهاست، به حقیقت این ماییم که در محاصرهشان هستیم. من این را دیر فهمیدم، خیلی دیر.”
این مقاله در سال 61 هجری قمری برابر با سال 680 میلادی نوشته شده است که 1086 سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا است.