مصلّی، مکانی برای معراج و ملاقات با خداست؛ ملاقاتی که تنها نصیب بندگان خاص میشود و شهادت، اوج این معراج است.
مصلّی، اگر درست فهمیده شود، همان «معراج» است؛ نماز و صلات انسان را به ملاقات خدا میبرد، اما این ملاقات، بریده و موقت است. در مقابل، معراج، ملاقات دائمی و خاص خداست و البته تنها گروه خاصی از مصلّین، اهل معراج میشوند، همانند این شهید عزیز ما.
۳۸ سال پیش در گرمای سوزان خردادماه تهران، در ۱۵ خرداد ۱۳۶۸، میلیونها انسان عزادار در مصلّای تهران گرد هم آمدند تا با بزرگمردی ۸۶ ساله، چشم و چراغ دلشان، وداع کنند. اکنون، در روز شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵، تاریخ دوباره تکرار میشود و قرار است دلهای بیتاب و جانهای نگران در همین مکان برای وداع با مردی گرد هم آیند که از فراسوی باورها آمده بودند. گویی این مصلّی به راستی به یک معراج تبدیل شده است؛ این بار برای آقایی که همچون مقتدایش، روحالله کبیر، مراتب عرفان را پیموده و به اوج رسیده بود.
با الهام از تعابیر ملاصدرا، او نیز تمام مراحل عرفانی «منالخلق الی الحق»، «من الحق الی الحق»، «من الحق الی الخلق بالحق»، و «من الخلق الی الخلق بالحق» را طی کرده بود و اکنون با دلی آرام، قلبی مطمئن، روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل الهی، سفری ابدی از خلق به سوی حق را آغاز میکند.
این روزها، به تعبیر سهروردی، صدای «آواز پر جبرئیل» از مصلّای تهران به گوش میرسد. ملت ایران و امتهای آزاده جهان با مردی وداع میکنند که «روح زمانه» خود بود. شاید این بار، همگان بیش از گذشته با این بانگ جبرئیلی، به مضمون ابیات محتشم کاشانی پی ببریم: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است… سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است…»
«ما مرده بودیم؛ امام ما را زنده کرد. ما گمراه بودیم؛ امام ما را هدایت کرد. ما غافل بودیم؛ او ما را بیدار کرد، دست ما را گرفت، پیشاپیش ما حرکت کرد و راه را نشانمان داد.» و امروز، ما همان سخنان را در وصف تو بر زبان میآوریم. ما