پرونده عملیاتهای ویژه آمریکا سرشار از شکستهای پرتلفات و محاسبات اشتباه است؛ در مقابل، دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر مقابله با هلیبرن و آمادگی عملیاتی مستمر در ارتش و سپاه، فاصله میان «تصویرسازی رسانهای» و «واقعیت میدان» را بیش از پیش آشکار کرده است.
وقتی صحبت از نیروهای ویژه آمریکا میشود، ذهن بسیاری از جوانان امروزی ناخودآگاه به سمت تصاویر سینمایی و عملیاتهای بینقص هالیوودی میرود. اما ورق زدن تاریخچه واقعی این یگانها، روایتی کاملاً متفاوت را فاش میکند؛ روایتی پر از غافلگیریهای عملیاتی و شکستهایی که حتی رسانههای غربی هم گاه ناچار به اعتراف به آن شدهاند. عملیات موگادیشو در سامالی، یکی از واضحترین نمونههاست؛ جایی که نیروهای نخبه آمریکایی برای یک مأموریت محدود وارد شدند، اما درگیر نبرد شهری سنگین شدند و دو بالگرد بلکهاوکشان با شلیک آرپیجی ساقط شد. شدت بحران به قدری بود که در نهایت، نیروهای حافظ صلح سازمان ملل مجبور شدند برای نجات و خروج نیروهای آمریکایی مداخله کنند. انتشار تصاویر کشیدهشدن اجساد سربازان در خیابان، ضربه سنگینی به اعتبار نظامی و رسانهای واشنگتن وارد کرد. پیش از آن هم، عملیات طبس نمونه دیگری از یک شکست ساختاری بود که نشان داد حتی بهترین تجهیزات و برنامهریزیها هم در برابر واقعیتهای جغرافیایی و عملیاتی منطقه آسیبپذیرند.
واقعیت این است که عملیات ویژه تنها زمانی شانس موفقیت بالا دارند که همه متغیرها از پیش کنترل شده و ریسک به حداقل رسیده باشد؛ سناریوهایی که معمولاً در کشورهایی با هماهنگیهای پنهان و زمین بازی از پیش طراحیشده اجرا میشوند. اما در میدان نبرد واقعی و پیچیده، معادله کاملاً تغییر میکند. بر اساس گزارشهای داخلی خود مقامات آمریکایی، در همان روزهای ابتدایی درگیریهای اخیر، یک فروند جنگنده اف-۱۸ منهدم شد و یک بالگرد نیز مورد اصابت قرار گرفت. ادعاهای بعدی درباره نقص فنی بالگردهای ویژه و نیاز به عملیات امداد ثانویه، سؤال بزرگی را مطرح میکند: آیا سطح آمادگی این یگانها واقعاً با هیاهوی رسانهای آنها همخوانی دارد؟
انتظار از یگانهایی مانند دلتا فورس، نیروهای ویژه دریایی و واحدهای نجات خلبان، عملکردی بینقص و قاطع است؛ اما آنچه در صحنههای واقعی مشاهده شده، فاصله محسوسی با این انتظارات دارد. نکته کلیدیتر اینجاست که این نیروها هنوز حتی بهصورت مستقیم با یگانهای ویژه جمهوری اسلامی ایران روبهرو نشدهاند و درگیریها عمدتاً با واحدهای متعارف بوده است. در ساختار نیروهای مسلح ایران، مقابله با هلیبرن و نفوذ هوابرد، یک اصل استراتژیک و بخشی از آموزشهای پایه است. این تاکتیکها نه فقط در یگانهای ویژه، بلکه در بسیاری از رستههای زمینی ارتش و سپاه پاسداران بهطور مستمر تمرین، بهینهسازی و در سناریوهای واقعی شبیهسازی میشود. آمادگی دائمی، شناخت عمیق از زمین نبرد و دکترین دفاععامل، حلقههای مفقوده در محاسبات دشمن هستند.
در نهایت، یک قانون نانوشته اما قطعی در نبردهای مدرن وجود دارد: عیار واقعی یک نیروی نظامی، نه در مانورهای نمایشی، نه در بودجههای کلان و نه در پروپاگاندای رسانهای، بلکه در آزمون سخت میدان سنجیده میشود. شکاف میان «تصویرسازی» و «واقعیت عملیاتی»، دقیقاً همان نقطهای است که توان واقعی آشکار میگردد و آنچه تاکنون رقم خورده، گواهی روشن بر این واقعیت است که یگانهای ویژه آمریکا هنوز با معادلات نبرد در منطقه و آمادگی دفاعی ایران فاصله دارند. میدان نبرد، جای افسانهها نیست؛ جای اثبات توان، اراده و دکترین صحیح است.