اخبار فوری
پایانی خیالی بر حمله نیروهای تروریستی آمریکا به ایران؛ سنتکام دروغ می‌گوید تعرض موشکی آمریکا به اطراف چغادک؛ دشمن در کمین آرامش بوشهر هشدار فوری استاندار هرمزگان: از تردد در محورهای آسیب‌دیده اجتناب کنید اقتدار مثال‌زدنی موشک‌های ایران؛ ضربه کاری به پایگاه شیطانی آمریکا در اردن ضربه کوبنده ارتش ایران به مواضع راهبردی آمریکا در منطقه؛ ناوگان پهپادی، پایگاه‌های آمریکا در اردن و کویت را درهم کوبید پنتاگون زخمی شدن نظامیان آمریکایی در پایگاه‌های اردن در پی حملات ایران را تایید کرد؛ منابع غربی مدعی جزئیات بیشتر شدند حمله ناجوانمردانه آشوبگران به قلب ناوبری دریایی در جزیره لارک/ انهدام دکل مرکز کنترل واکنش قاطع ایران؛ آژیرهای هشدار در عربستان و اردن به صدا درآمدند تجاوز آشکار آمریکا به حریم هوایی یزد؛ انهدام مراکز استعماری با پاسخ کوبنده فرزندان انقلاب (اگر عکس بود) دولت چهاردهم؛ پای کار مردم تا پای جان انهدام دپوی پهپادهای آمریکا در بحرین؛ پاسخی قاطع به جنایات تروریستی ملت ایران با اتحاد و اراده‌ای پولادین، دشمنان وحشی را پشیمان خواهد کرد

وداع فرزندان شهدا با رهبر شهید؛ روایت یک دل‌نوشته از عمق دل

دل‌نوشته‌ای از پسر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی، روایتی از آخرین دیدار با رهبر شهید انقلاب و پیوند عمیق فرزندان شهدا در سوگ ایشان.

در شامگاه پنجشنبه 11 تیرماه 1405، در جوار مقتل رهبر شهید انقلاب، پسر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی، رئیس شهید ستاد کل نیروهای مسلح، دل‌نوشته‌ای نگاشته است که در آن به آخرین دیدار خود با رهبر شهید و حس و حال آن روز پرداخته است.

او با اشاره به شوخی‌های گذشته خود با پدرش درباره دیدار خصوصی با رهبر انقلاب، می‌نویسد: «یادت هست همیشه به شوخی می‌گفتم حداقل یک‌بار برای دیدار خصوصی با آقا در بیت، برای ما پارتی‌بازی کن؟ تو فقط لبخند می‌زدی و هیچ‌وقت این کار را نکردی.»

این دل‌نوشته به لحظه دریافت دعوت حضور در بیت رهبری اشاره دارد و حس غربت و دلتنگی را در فضایی که جای خالی رهبر شهید مشهود بود، به تصویر می‌کشد: «دیروز اما همان دعوتی که سال‌ها آرزویش را داشتم، رسید؛ ما را به بیت دعوت کردند. اما این بار نه شما بودی و نه صاحب خانه. بیت، دیگر آن بیت همیشگی نبود. حسینیه همان حسینیه آشنا بود، اما جای خالی آقا در همه‌جایش دیده می‌شد. چشم‌ها بی‌اختیار، صاحب خانه را جست‌وجو می‌کردند. انگار همه آمده بودند تا آخرین سلام را به پیکر مطهر امام شهید تقدیم کنند.»

فضای حسینیه، آمیخته‌ای از شکوه و داغ توصیف شده است، جایی که سکوت از هزاران فریاد رساتر بود و هر گوشه، خاطره‌ای از سال‌های حضور رهبر شهید را زنده می‌کرد: «فضای حسینیه، آمیخته‌ای از شکوه و داغ بود؛ سکوتی که از هزاران فریاد رساتر بود. هر گوشه، خاطره‌ای از سال‌های حضور رهبر شهید را زنده می‌کرد و هر نگاه، نشانی از یتیمی یک ملت داشت. فرزندان شهدا کنار هم ایستاده بودند؛ فرزندانی که سال‌ها با نگاه پدرانه او آرام می‌شدند و امروز باید با پیکر مطهرش وداع می‌کردند. اینجا دیگر فقط یک مراسم نبود؛ وداع خانواده‌ای بزرگ با پدری بود که سایه‌اش از سر همه برداشته شده بود.»

این دل‌نوشته به پیوند عمیق فرزندان شهدا اشاره دارد و از ابراز محبت و همدردی آنان با پسر شهید موسوی سخن می‌گوید: «خیالت راحت… همان‌طور که همیشه می‌خواستی، ما هیچ‌گاه نسبت به دیگران امتیاز و جایگاه ویژه‌ای نداشتیم. اما دیروز فرزندان شهدا، یکی‌یکی مرا در آغوش گرفتند؛ آغوش‌هایی که بوی رفاقت، دلتنگی و غربت می‌داد. پسر شهید همت، پسر حاج احمد کاظمی، فرزندان شهید تنگسیری، شهید جلالی‌نسب، شهید کاظمی‌مقدم، شهید خادمی، شهید سردار اسدی و دیگر یادگاران شهدا، بیش از آنکه از من بگویند، از تو گفتند؛ از محبتی که به تو داشتند و از عهدی که با راه شهیدان بسته‌اند. آنجا فهمیدم پیوند فرزندان شهدا، پیوند خون و ایمان است؛ پیوندی که با رفتن پدرانشان هرگز گسسته نمی‌شود.»

در پایان، نویسنده به درک عمیق‌تر معنای یتیمی اشاره کرده و وفاداری به آرمان‌ها را با رهبر شهید پیمان می‌بندد: «دیروز، بیش از هر زمان دیگری معنای یتیمی را فهمیدم؛ نه یتیمیِ بی‌پناهی، بلکه دلتنگی برای پدری که سال‌ها پناه دل‌های این ملت بود. نگاه‌ها بر پیکر مطهر امام شهید می‌افتاد و اشک‌ها بی‌اختیار جاری می‌شد. گویی همه در دل یک جمله را زمزمه می‌کردند: «آقا… این خانه بدون شما همان خانه نیست؛ این حسینیه بدون صدای شما همان حسینیه نیست؛ اما عهدی که با شما بسته‌ایم، تا آخرین نفس باقی خواهد ماند.»»