روایتِ عمیقترین لحظاتِ حزن و همدلی مردمِ ایران در مصلی تهران، پیش از سپیدهدمِ تشییعِ پیکرِ مطهرِ «امامِ شهید».
نیمهشب گذشت و گویی آسمانِ مصلی نیز با مردمِ دلسوختهاش همنوا شده بود. از همان ساعاتِ ابتداییِ ورود به مصلی، فضایِ سنگینِ اندوه، نفسها را در سینه حبس میکرد. هر قدم که به جایگاهِ پیکرِ مطهر نزدیک میشدی، گویی تکهای از حرمِ امام رضا (ع) را در آغوش میکشیدی. مردم در خلوتِ خود، فارغ از هرگونه هیاهو، با «امامِ شهید» نجوا میکردند و صحنِ مصلی، عطرِ زیارت و معنویت گرفته بود.
ساعت هنوز ۵ صبح را رد نکرده بود که لرزه بر اندامِ مصلی افتاد. بانگِ «ای پسرِ فاطمه» در فضا طنینانداز شد و اشکها دوباره مهمانِ چشمها گشتند. در میانِ جمعیت، هیچکس منتظرِ آغازِ برنامه یا مداحی نبود؛ اشکها بیمحابا میریختند و دلها بیقرارتر از آن بودند که به نظم و تشریفات تن دهند.
همه چشمبهراهِ آن لحظه بودند که با حضورِ رهبرِ معظمِ انقلاب، آخرین وداعِ خود را با «آنکه رفت» به ثبت رسانند. هوا هنوز روشن نشده بود، اما در قلبِ این جمعیتِ عاشق، خورشیدی غروب کرده بود که گرمایِ حضورش تا همیشه در دلهایِ یارانش ماندگار خواهد شد.