پویش «راویان عهد» با یادآوری خاطرات ناب از رهبر فقید، طومار دلتنگیها را گشوده و یاد و خاطره یاران سفر کرده را در دلها زنده نگه میدارد.
در روزهایی که عطر شهادت، مشام جانها را پر کرده و یاد و خاطره سردار دلها، هویداست، پویش «راویان عهد» فرصتی مغتنم برای مرور و زنده نگاه داشتن میراث معنوی یاران سفر کرده است. صدیقه صادقی، طلبه سطح سه حوزهی علمیه، در اقدامی خودجوش و با دلنوشتهای پر از احساس، به این پویش پیوسته و از حال و هوای دلتنگی خود برای «او» گفته است.
«یکی شد»؛ این عبارت، حکایت از سرآغاز روایتی دارد که در آن، دلها به یاد کسی به تپش افتادهاند که حضورش، عالم را زیر و رو کرده بود. صدای گوشی، پیامآور خبری خوش بود؛ مامان مریم، پشت خط، نوید سفری دوباره به سوی معشوق را میداد. “برا اربعین گفت گذرنامهات رو بفرست امسال هم امام حسین برام جور کرد. خدا به مامان مریم خیر بده که هوامو داره.” این سخنان، حکایت از توکل و توسلی داشت که در تار و پود زندگی مومنان تنیده شده است.
لحظه به لحظه، عطر اربعین نزدیکتر میشد و دل، میان جادهی تهران تا کربلا و جادهی نجف تا کربلا، پرواز میکرد. اشکهایی که بر گونهها جاری میشد، گواه راز و نیازی بود که در دلها جریان داشت. هوا، هوای «او» بود؛ همان که در میان هیاهوی دنیا، قامت افراشتهاش، ذکر رکوع و سجدهاش، و قیامش، در قلوب عالم قیامت کرده بود. مشت گره کردهاش، نماد صلابت و استقامت بود و خونش، در رگهای تاریخ، لعل میکاشت.
دوباره گوشی زنگ خورد؛ این بار، خبری دیگر، ذوق و شعف را به دلها هدیه داد. کربلای «من» جور شد، در حالی که کربلای «خودش» برای تشییع آقا، تنها چند دقیقه قبل، مهیا شده بود. حکایت از سفری است که تقدیرش، در لحظه، گره خورده بود. حکایت از بندهای که دغدغهاش، جاماندن از تشییع «آقا» بود و عاقبت، تقدیر او را به سوی کربلای معشوق رهنمون شد. این، جلوهای از کریمیت الهی بود که در لحظات ناب، دریچهای به سوی رحمت بیکرانش گشود.