اخبار فوری
هشدار جدید دریانوردی؛ حادثه دریایی در نزدیکی باب‌المندب جنایت آشکار آمریکا در بندرعباس؛ ترکش‌‎های تجاوز، قلب مادر شهید و دست کودک را قطع کرد دلاور مرد جنوب، حمید درزاده، در حمله ددمنشانه آمریکا به چابهار به شهادت رسید طنین فریاد خونخواهی رهبر شهید در حرم رضوی؛ ملت ایران پا در رکاب مکتب عاشورا انسداد تنگه هرمز؛ ضربه‌ای فلج‌کننده بر پیکره ترامپ/ ایران در اوج قدرت، بازدارندگی پایدار را دنبال می‌کند پاسخ کوبنده سپاه؛ سکوهای هیمارس در کویت و مواضع اشغالگران آمریکایی درهم کوبیده شدند ناکامی انگلیس در رسیدن به افتخار؛ کین: قطعه نهایی پازل را نداریم پیام وحدت‌بخش ستاره سه‌شیرها؛ بلینگام: اتحادمان را حفظ کنیم! تقویت اتحاد برای مقابله با تهدیدات سایبری؛ تشکیل کمیته مشترک مجلس و وزارت ارتباطات تحلیل یک کارشناس نامدار: آلکاراس و سینر هنوز به جمع 10 تنیسور برتر تاریخ نرسیده‌اند سوپراستار بسکتبال، کلید تعیین تقویم پر ستاره‌ترین لیگ جهان لاپورتا: یامال برای فینال، آماده است؛ آرزوی میزبانی نوکمپ در جام جهانی ۲۰۳۰

«ما بعد از این زنده به شوق انتقامیم»؛ تازه‌ترین سروده احمد بابایی در رثای رهبر شهید ایران

احمد بابایی، شاعر آیینی، تازه‌ترین سروده خود را به رهبر شهید ایران تقدیم کرده است؛ اثری که در روزهای وداع با ایشان دل‌های عزاداران را تحت تاثیر قرار داد.

در روزهای گذشته، همزمان با برگزاری باشکوه مراسم وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید ایران، شاعران نام‌آشنای کشورمان به ساحت مقدس ایشان ادای احترام کرده و آثار ارزشمندی را به پیشگاه ملت ایران تقدیم نمودند. از جمله این آثار که با استقبال پرشور عزاداران مواجه شد، سروده‌ای از احمد بابایی، شاعر برجسته آیینی، بود که بخش‌هایی از آن در مصلی تهران در روز وداع با رهبر شهید اجرا گردید.

داستان آن «آدم حسابی» که برای ایران کم نگذاشت

متن کامل این سروده با نوای دلنشین «ما بعد از این زنده به شوق انتقامیم» که در اختیار خبرگزاری «۶۰ ثانیه» قرار گرفته است، به شرح زیر می‌باشد:

مردم! زمانه واژگون شد، وای بر ما

سید علی غرق به خون شد، وای بر ما

مردم! سرِ این خون، جهانی زیرِ دین است

فریادهایمان «یا لثارات الحسین» است

فرصت کم است، اشکی بچینید، آی مردم!

تابوت آقا را ببینید، آی مردم!

فرصت کم است، ای چشم‌ها! وقتِ تماشاست

تابوت آقا نیست این! این هستیِ ماست

ای شیعیان! فرزند زهرا را ببینید

فرصت کم است ای خلق! آقا را ببینید

ما دُرّ اشکیم و چو یاقوت است آقا

ما زنده‌ایم و بینِ تابوت است آقا

ما زنده‌ایم – آری – به شوقِ یار بودن

خونخواه بودن… بعد از این مختار بودن

این آخرین دیدارِ چشمِ اشک‌ریزم

آقا! خداحافظ، خداحافظ عزیزم آه…

ای بهارِ خالی از پاییز، آقا!

برخیز از جا – ای پدر! – برخیز، آقا!

با چشمِ خود، خود را در این تابوت دیدم

آقای مظلوم! آه… آقای شهیدم!

ما التماست می‌کنیم آه، ای دلاور!

پاشو دوباره… اشکِ ما را در نیاور!

موسای ما! بی‌لکنت از آینده دم زن

یک چند، گامی، بی‌عصا با ما قدم زن

فرمانده! پاشو… دورِ خود مهمان ببین

از ارتشِ جان بر کفِ خود سان ببین

آه… ای پدر! با عزمِ خود همگاممان کن

آقا! یتیمانِ توایم آراممان کن

ای مهربان! این بغض، راهِ شعر، بسته است

آقا! شنیدم استخوان‌هایت شکسته است

شد روضه‌خوان، بیتِ تو، با دیوار، با در

گفتند: پهلوی تو… گفتیم: آه… مادر!

مادر! ببین این بغض‌های بی‌صدا را

مادر! ببین غم، خاک بر سر کرده ما را

“یا فاطمه! ما عقده دل وا نکردیم”

فرصت، برای گریه هم پیدا نکردیم!

یا فاطمه! بنگر چو طوفان، خشمِ ما را

مادر! ببین باران گرفته چشمِ ما را

از عطرِ خون، عالم، معطر گشت مادر

فرزندِ تو لب‌تشنه، پرپر گشت، مادر

مانندِ آقا، فکرِ معراجیم، مادر!

ما هم به آغوشِ تو محتاجیم، مادر!

یا فاطمه! بنگر که راهِ عشق بستند

مادر غرورِ کودکانت را شکستند

قرآنِ ما را با سپاهِ دشنه کشتند

سید علی را شمرها لب‌تشنه کشتند

یا فاطمه! محتاجِ لبخندِ تو هستیم

ما بعد از این، خونخواهِ فرزندِ تو هستیم

ما بعد از این آشفته خونِ امامیم

ما بعد از این، زنده به شوقِ انتقامیم