اخبار فوری
سپاه با اقتدار پاسخ هرگونه شرارت و نفوذ دشمن را در نطفه خفه می‌کند تهران نفس کشید؟ هوای پایتخت ناسالم شد تحول در خدمات اورژانس؛ ورود 500 آمبولانس پیشرفته به ناوگان کشور هوشیار باشیم: کلاهبرداران با وعده عتیقه، حساب شهروندان را هدف می‌گیرند! خدمت‌رسانی بی‌وقفه هلال احمر به زائران اربعین؛ 2200 موکب درمانی و 5 بیمارستان تخصصی در مسیر عشق مهار آتش‌سوزی در کارگاه بیمارستان نیایش خرم‌آباد/ تکذیب شایعات انفجار بازگشت قدرتمند بورس به کانال 48 میلیون واحد با رشد 12 درصدی شاخص کل تأکید کمیته نروژ بر کمک‌های بشردوستانه به افغانستان؛ سیاست‌زدایی از ارسال یاری‌ها ضروری است کابل در مسیر تقویت نظام بانکی؛ تأکید بر توسعه خدمات مالی و حمایت از کسب‌وکارها ابراز نگرانی مقام روس از تشدید تنش در تنگه هرمز؛ سونامی بحران انرژی در راه است «تو قهرمان منی»؛ حماسه‌ خوانی فرزندان ایران در 20 استان تجاوز مکرر اشغالگران صهیونیست به جنوب سوریه؛ تداوم عریان شدن چهره استکبار

ابتکار دلنشین رهبرشهید در مساجد مشهد؛ روایتی از حضور پیش از وقت در محراب

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در خاطره‌ای جذاب، از رسم نوینی که در مساجد مشهد پایه‌گذاری نمودند، ناگفته‌هایی را بازگو می‌کنند.

زیست پربار و الهام‌بخش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای(ره) سرشار از لحظه‌ها و رخدادهای ژرف و شگرفی است که تأمل در آنها انسان را به معرفت تازه‌ای درباره آن حکیم شهید، رهنمون می‌سازد. در این راستا، بازخوانی خاطره‌ها و تاریخ شفاهی زندگی امام شهید امّت، حائز نقش و اهمیت بسزایی است.

شهید خامنه‌ای (ره) در بخشی از خاطرات خود، روایت کمتر شنیده‌شده‌ای را درباره روزهایی که در مشهد مقدس به امر امامت جماعت مسجد اشتغال داشتند، نقل می‌کنند و از عادت جالبی سخن می‌گویند که در مساجد این شهر باب کردند. ایشان خاطره خود را این‌گونه روایت می‌کنند: «برای نماز جماعت همیشه سر وقت در مسجد حاضر بودم. شاید در طول مدت امامت جماعت من، مواردی که دیر به نماز رسیده‌ام را بتوانم بشمارم؛ دو الی سه بار مثلاً اتفاق افتاده است، و الّا همیشه قبل از وقت، قبل از اذان، قبل از غروب داخل مسجد بودم.»

رهبر شهید انقلاب اسلامی خاطره مزبور را این‌گونه تکمیل می‌کنند: «روی سجاده می‌نشستم رو به مردم. این هم از کارهایی بود که من در مشهد باب کردم. آقایان بعد اذان می‌آمدند، مردم به آنها سلام می‌کردند، روی سجاده‌شان می‌نشستند، نمازشان را می‌خواندند و می‌رفتند! یک چند نفر هم می‌آمدند مسئله می‌پرسیدند. بنده عکس این را باب کردم. وقتی وارد مسجد می‌شدم، گاهی هیچ‌کس در مسجد نبود. روی سجاده می‌نشستم رو به طرف مسجد پشت به محراب، بعد افراد می‌آمدند، می‌نشستند و حرف می‌زدیم، مسئله می‌پرسیدند، گاه حتی احوال‌پرسی می‌کردیم، گاهی یکی لطیفه می‌گفت، گاهی کسی شکایتی می‌کرد، این‌ها. بعد تازه وقت اذان می‌شد و اذان را می‌گفتند. بعد از نماز هم که غالباً صحبت می‌کردند.»

منبع: تسنیم