آناهید رشنو، دختر خردسال خرمآبادی، در حملهی وحشیانهی رژیم صهیونیستی به شهادت رسید، اما نام و آرمانهای او در قلب همرزمانش زنده است.
آناهید، دختری کوچک با آرزوهای بزرگ، در باشگاه تکواندو آرزو داشت تا نامش بر سر زبانها بیفتد و مدالهایش در قاب تلویزیون بدرخشد. او با تمام وجود تمرین میکرد، گویی میدانست که باید با تمام نابرابریها مبارزه کند.
آناهید، دانشآموز کلاس دوم، در دنیای کوچک خود رؤیاهای بزرگی را پرورش میداد. او با هر ضربهای که میزد، به دنبال رسیدن به قلههای افتخار بود. همتیمیهایش به یاد دارند که چگونه با ارادهای پولادین تمرین میکرد، گویی میدانست که زمان اندک است و باید زودتر از موعد، به آرزوهایش جامه عمل بپوشاند.
اما سرنوشت، نقشهای دیگر داشت. در یک روز تلخ، حملهی رژیم صهیونیستی به خرمآباد، آناهید و مادرش را به شهادت رساند. موشکهای رژیم اشغالگر، نه تنها ساختمانها، بلکه آرزوهای یک کودک را نیز ویران کرد.
پدر آناهید با حسرت میگوید: «دخترم آرزو داشت قهرمان جهان بشه، حالا شده». این سخن، بیانگر درد و رنجی عمیق است، اما در عین حال، نشاندهندهٔ تسلیمناپذیری در برابر تقدیر است.
اکنون، آناهید، در میان ما نیست، اما یاد و خاطرهاش در قلب همرزمانش زنده است. آنها که در غیاب او، با یاد و نامش تمرین میکنند و راهش را ادامه میدهند. هر ضربه، یادآور ضربهای دیگر است، هر حرکت، نمادی از پایداری و استقامت.
آناهید، با شهادت خود، به ما آموخت که چگونه در راه آرمانهای اسلامی پایداری کنیم. او رفت، اما نامش جاودانه شد.