رویای عبور از هرمز؛ چرا ادعای نتانیاهو روی خاک واقعیت آب میشود؟
جایگزینی تنگه استراتژیک هرمز با چند خط لوله، نه از نظر فنی و اقتصادی شدنی است و نه میتواند جای خالی امنیت غذایی و تجارت دریایی را پر کند؛ واقعیتی که توهمهای سیاسی را بیاثر میکند. ادعاهای اخیر مبنی بر امکان «دور زدن تنگه هرمز» و رها کردن جهان از وابستگی به این شاهرگ حیاتی،…
جایگزینی تنگه استراتژیک هرمز با چند خط لوله، نه از نظر فنی و اقتصادی شدنی است و نه میتواند جای خالی امنیت غذایی و تجارت دریایی را پر کند؛ واقعیتی که توهمهای سیاسی را بیاثر میکند.
ادعاهای اخیر مبنی بر امکان «دور زدن تنگه هرمز» و رها کردن جهان از وابستگی به این شاهرگ حیاتی، بار دیگر در فضای رسانهای منطقه و بهویژه از سوی مقامات رژیم صهیونیستی تکرار شد. اما بیایید بدون تعارف و با نگاهی به واقعیتهای میدانی، این ایده را کالبدشکافی کنیم.
طرح پیشنهادی بر پایه توسعه خطوط لوله از ینبع عربستان به سواحل دریای سرخ و اتصال به بندر فجیره در امارات استوار است. با این حال، ریاضیات انرژی و جغرافیای استراتژیک، حرفهای بسیار متفاوتی برای گفتن دارند:
🔹 شکاف عظیم ظرفیتی: مجموع توان انتقال این مسیرها، حتی در خوشبینانهترین سناریوها، بهسختی به ۶ تا ۸ میلیون بشکه در روز میرسد. در مقابل، تنگه هرمز روزانه میزبان عبور بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت است. اعداد نشان میدهند که این زیرساختها نهتنها جایگزین نیستند، بلکه توان رقابت با حتی یکسوم بار ترافیکی این آبراه راهبردی را هم ندارند.
🔹 هرمز، فراتر از لوله نفت: تقلیل دادن این تنگه به صرفاً یک مسیر انتقال انرژی، خطایی راهبردی است. هرمز رگ حیات اقتصادی و امنیت غذایی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. برآوردها نشان میدهد ۸۰ تا ۹۰ درصد واردات غذایی و کالاهای اساسی منطقه دقیقاً از این مسیر آبی میگذرد. خط لولهها هرگز نمیتوانند جای کشتیهای حامل غله و محمولههای تجاری را بگیرند.
🔹 مانع زمان و هزینه: احداث و راهاندازی شبکه گسترده خطوط لوله در این مقیاس غولپیکر، پروژهای است که دههها زمان و سرمایهگذاری چندصد میلیارد دلاری میطلبد. در دنیای پرسرعت امروز، انتظار تأخیر چندینساله برای تحقق یک ایده بلندپروازانه، با واقعیتهای زنجیره تأمین انرژی همخوانی ندارد.
🔹 توهم امنیت: حتی اگر این مسیرها روزی عملیاتی شوند، مصونیت امنیتی با خود نمیآورند. زیرساختهای خشکی و لولههای طولانی در محیط پرتنش خاورمیانه، خود اهدافی آسیبپذیرند و هیچ تضمینی برای ایمن ماندن آنها از تحولات منطقهای وجود ندارد. مسئله امنیت انرژی خلیج فارس، با بازی با کلمات و رویاپردازی حل نمیشود؛ بلکه نیازمند درک متقابل از واقعیتهای ژئوپلیتیک و احترام به حاکمیت و موازنه قوای دریایی منطقه است.
در نهایت، تنگه هرمز فراتر از یک گذرگاه آبی، نمادی همیشگی از ثبات و اراده راهبردی خاورمیانه است. تلاش برای دور زدن آن، نه با مهندسی انرژی، که با نادیده گرفتن حقایق تاریخی، اقتصادی و جغرافیایی همراست؛ طرحی که پیش از اجرا، در دادگاه واقعیت محکوم به ناکامی است.







