بازتعریف میدان نبرد؛ چگونه مقاومت، محاسبات روانی و عملیاتی رژیم صهیونیستی را خاکستر کرد؟

در حالی که ماشین جنگی رژیم صهیونیستی با همان تاکتیک‌های تکراری و شکست‌خورده‌ی گذشته به میدان آمده، جبهه‌ی مقاومت لبنان بار دیگر ثابت کرده که پیوند میان اراده‌ی میدان و آگاهی راهبردی، غیرقابل نفوذ است. بنت‌جبیل که این بار نیز کانون درگیری شده، تنها یک نقطه جغرافیایی نیست؛ بلکه آینه‌ای تمام‌نما از شکست‌های روانی و عملیاتی است که تل‌آویو را در دورانی از تکرار و درماندگی فرو برده است. پیام روشن به نبردگران صهیونیست: با منطق عقده‌ای و تکرار مکررات، هرگز پیروز نخواهید شد.

نبرد امروزی در جنوب لبنان، تنها تقابل تسلیحات در میدان نیست؛ بلکه آزمونی بزرگ برای سنجش روحیه، تاب‌آوری و محاسبات راهبردی دو طرف است. آنچه در خط مقدم شاهد آن هستیم، نشان‌دهنده‌ی تداوم یک الگوی عملیاتی است که رژیم صهیونیستی نتوانسته یا نخواسته آن را به‌روزرسانی کند. تاکتیک‌ها، همان تاکتیک‌های قدیمی‌اند و رویکردها، بدون هیچ نوآوری راهبردی، صرفاً تکرار مکرراتی هستند که پیش از این نیز با شکست مواجه شده‌اند. این درحالی است که جبهه‌ی مقاومت، نه‌تنها دست از ابتکار عمل برنداشته، بلکه با تکیه بر تجربه‌ی میدانی و شناخت دقیق از زمین نبرد، هر بار معادلات را به نفع خود تغییر داده است.

یکی از نقاط عطف در این دور از درگیری‌ها، عدم هدف قرار دادن لایه‌های ارشد راهبردی توسط دشمن است. این موضوع، بیش از آنکه نشانه‌ی احتیاط باشد، بازتاب‌دهنده‌ی محدودیت‌های عمیق اطلاعاتی و ناتوانی در نفوذ به شبکه‌ی درهم‌تنیده‌ی فرماندهی و نیروهای میدانی مقاومت است. در شرایطی که تل‌آویو همواره بر حذف رهبران به عنوان راهبرد کوتاه‌مدت تکیه می‌کرد، امروز با دیواری از امنیت، هوشیاری و پیوند ارگانیک میان رهبران و بدنه‌ی رزمی روبه‌روست که هرگونه ضربه‌ی کور را خنثی می‌کند.

داستان بنت‌جبیل، اما فراتر از یک مختصات جغرافیایی است. این منطقه با قرارگیری در ارتفاعات و تسلط نسبی بر محیط اطراف، همواره بار نمادین و حیثیتی سنگینی برای رژیم اشغالگر داشته است. تجربه‌های تلخ گذشته، از کمین‌های مرگبار تا نبردهای خان‌به‌خان که در آن مقاومت برتری مطلق خود را به رخ کشید، بنت‌جبیل را به «عقده‌ای حل‌نشدنی» در ذهن استراتژیست‌های صهیونیست تبدیل کرده است. در جنگ ۳۳ روزه، تلاش برای دور زدن و محاصره از محورهای شرقی و غربی با هدف فرار از درگیری مستقیم شهری انجام شد؛ چراکه تاریخ نشان داده بود در نبردهای نزدیک، کفه‌ی ترازو به نفع مقاومت سنگینی می‌کند. اما حتی همان مانورهای احتیاطی نیز در نقاطی مانند «مربع تحریر» با کمین‌های دقیق و تلفات سنگین مواجه شد و به عق‌نشینی انجامید. این الگو در سال‌های بعد تکرار شد و بنت‌جبیل را به گره‌ای کور در نقشه‌های عملیاتی اسرائیل تبدیل کرد.

امروز نیز به نظر می‌رسد سناریوی تکراری در حال اجراست: محاصره از دو محور و سپس پیشروی برای تصرف. اما پیچیدگی توپوگرافی منطقه، هوشیاری نیروهای مقاومت و ماهیت جنگ‌های نامتقارن در محیط‌های شهری، موانعی غیرقابل چشم‌پوشی پیش روی این رویا ساخته است. تلاش‌های فعلی تاکنون به بن‌بست رسیده و با توجه به سابقه‌ی پرفرازو‌نشین درگیری‌ها در این منطقه، تردیدی جدی درباره‌ی تحقق بخش عملیاتی این سناریو وجود دارد.

پیام نهایی این نبرد برای نسل جدید و رهبران آینده‌ی منطقه روشن است: پیروزی در میدان نبرد، تنها در گرو برتری تکنولوژیک نیست؛ بلکه در گرو اراده‌ی جمعی، شناخت زمین، و باوری عمیق به حقانیت مسیر است. رژیم صهیونیستی با تکیه بر تکرار تاکتیک‌های شکست‌خورده و ذهنیتی عقده‌محور، هرگز نمی‌تواند بر مقاومتی پیروز شود که ریشه‌هایش در خاک و روحیه‌اش در ایمان است. میدان نبرد لبنان بار دیگر ثابت می‌کند که تاریخ، تکرار شکست‌ها را برای کسانی می‌نویسد که درس نمی‌گیرند.