حسامالدین چلبی، یار ارومیهای مولانا، مردی بود که پس از غیبت شمس و درگذشت صلاحالدین زرکوب، به نزدیکترین همراه مولانا تبدیل شد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، نام مولانا که میآید، خیلی زود نام شمس تبریزی هم به میان میآید؛ مردی که دیدارش با مولانا زندگی او را دگرگون کرد و غیبتش نیز تا سالها در شعر و زندگی او باقی ماند. آنقدر این دو نام در کنار هم آمدهاند که گاهی داستان زندگی مولانا با شمس آغاز میشود و با رفتن او تمام میشود؛ در حالی که مولانا پس از غیبت شمس سالهای زیادی زندگی کرد، سرود و نوشت و آدمهای دیگری هم در این سالها کنار او بودند.
شمس که ناپدید شد، مولانا برای یافتنش راهی دمشق شد. شمس را پیدا نکرد و سرانجام به قونیه برگشت.
جستوجوی او برای یافتن شمس به نتیجه نرسید، اما این به معنای پایان راه مولانا نبود. او باید زندگیاش را با جای خالی شمس ادامه میداد و در این مسیر با آدمهای دیگری آشنا شد.
صلاحالدین؛ مردی که آرامش را به مولانا برگرداند بعد از غیبت شمس، مردی باوقار و امین به مولانا نزدیک شد؛ صلاحالدین زرکوب قونوی. آشنایی مولانا با او هم از آن دیدارهایی نبود که از قبل برایش برنامهای چیده شده باشد.
روزی مولانا از کنار کارگاه زرکوبی صلاحالدین میگذشت که صدای ضرب کار او توجهش را جلب کرد. همین اتفاق ساده، آغاز رابطهای شد که سالها ادامه پیدا کرد.
صلاحالدین برخلاف شمس، از عالمان مشهور نبود. پیشهاش زرکوبی بود و از مردم عادی قونیه به شمار میرفت.
با این حال، مولانا چنان به او علاقهمند شد که این رابطه فقط به یک همنشینی ساده محدود نماند. حتی دختر صلاحالدین، فاطمه خاتون، به همسری سلطان ولد درآمد و این پیوند، رابطه دو خاندان را نزدیکتر کرد.
حضور صلاحالدین در آن سالها برای مولانا معنای دیگری هم داشت. او نمیتوانست جای شمس را بگیرد و قرار هم نبود چنین اتفاقی بیفتد؛ اما همراهیاش میتوانست بخشی از التهاب و اندوه مولانا پس از غیبت شمس را آرام کند.
مولانا در کنار او دوباره به زندگی و حلقه یارانش بازگشت و سالهای دیگری را پشت سر گذاشت. صلاحالدین در غرّه محرم سال ۶۵۷ هجری درگذشت؛ حدودا یک دهه بعد از آشنایی با مولانا.
مولانا در تشییع او نیز آیینی متفاوت از آنچه معمول بود رقم زد؛ جنازه صلاحالدین با حضور طبالان، دفزنان و سماعکنندگان تشییع شد و مولانا برای او مرثیهای سرود. اما با مرگ صلاحالدین، این بار هم قرار نبود مولانا تنها بماند.
حسامالدین؛ یاری که «مثنوی» را به راه انداخت بعد از درگذشت صلاحالدین، حسامالدین چلبی بیش از گذشته به مولانا نزدیک شد. البته آشنایی آن دو به این سالها برنمیگشت و حسامالدین از پیش در حلقه یاران مولانا بود؛ اما در سالهای پایانی زندگی مولانا، همراهی این دو پررنگتر شد.
حسامالدین در قونیه به دنیا آمد اما اصالتا اهل ارومیه بود. اهمیت حسامالدین فقط در همنشینی با مولانا نبود.
یکی از مهمترین آثار ادبیات فارسی نیز در همین دوره و با پیشنهاد او شکل گرفت. حسامالدین از مولانا خواست اثری منظوم شبیه «الهینامه» سنایی و «منطقالطیر» عطار بسراید؛ اثری که بتواند اندیشهها و آموزههای او را ماندگار کند.
مولانا این پیشنهاد را پذیرفت و «مثنوی معنوی» شکل گرفت. حسامالدین فقط پیشنهاددهنده نبود.
او کاتب و همراه مولانا در سرودن و ثبت مثنوی نیز بود و اشعار را ثبت میکرد. اهمیت او برای مولانا را میتوان از خود «مثنوی» هم فهمید.
نام حسامالدین در شش دفتر مثنوی آمده و در مجموع ۲۴ بار از او یاد شده است. مولانا در دیباچه هر شش دفتر نیز با تعبیرهای بلند از او یاد کرده و او را با عناوینی چون «سیدی»، «سندی»، «معتمدی» و «شیخ قدوةالعارفین» ستوده است.
حتی در جایی از مثنوی، مولانا اثر خود را «حسامینامه» میخواند؛ تعبیری که نشان میدهد حسامالدین برای او تنها یک مرید یا همراه معمولی نبوده است. سرودن مثنوی نیز یکسره و بدون وقفه پیش نرفت.
میان دفتر اول و دوم حدود دو سال فاصله افتاد و یکی از روایتهایی که درباره این وقفه نقل شده، به درگذشت همسر حسامالدین مربوط است. بر اساس این روایت، حسامالدین پس از این اتفاق دچار آشفتگی شد و مولانا نیز تا زمانی که حال او بهتر شود، سرودن مثنوی را متوقف کرد.
حسامالدین تا آخرین روزهای مولانا رابطه این دو در سالهای پایانی زندگی مولانا نیز ادامه داشت. مولانا حسامالدین را تنها یک مرید نمیدید و جایگاه معنوی ویژهای برای او قائل بود.
پس از درگذشت مولانا نیز سلطان ولد، با وجود جایگاهی که به عنوان فرزند مولانا داشت، خلافت را به حسامالدین سپرد. حسامالدین یازده سال پس از مولانا زنده ماند و در این مدت اداره امور خانقاه و آرامگاه مولانا را بر عهده داشت.
او سرانجام در سال ۶۸۳ هجری از دنیا رفت و در جوار آرامگاه مولانا به خاک سپرده شد. زندگی مولانا بعد از شمس، بنابراین، فقط روایت یک غیبت و یک دلتنگی نیست.
شمس همچنان جایگاه خودش را داشت و هیچکدام از کسانی که پس از او کنار مولانا قرار گرفتند، قرار نبود جای او را بگیرند. اما بعد از رفتن او، زندگی مولانا نیازمند همراهانی بود که بتوانند بخشی از آن خلأ را قابلتحملتر کنند.
صلاحالدین و حسامالدین، هرکدام به شیوه خود، چنین نقشی داشتند. بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای « کافه بازار » و « مایکت » دانلود و نصب کنید.