یک گربه، یک شمشیر و نخستین شب زندگی مشترک؛ این سه عنصر در روایتی عامیانه به هم گره خوردهاند تا داستان شکلگیری مثل «گربه را دم حجله کشتن» را روایت کنند.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، «گربه را دم حجله کشتن»؛ جملهای که امروز برای توصیف قاطعیت و نشان دادن جدیت از همان ابتدای یک رابطه یا موقعیت به کار میرود، در روایت عامیانه خود ماجرایی عجیب دارد؛ دامادی که در نخستین شب زندگی مشترک، برای آنکه عروس را از همان ابتدا با خود همراه کند، شمشیر کشید و گربهای را که وارد اتاق شده بود از پای درآورد. ماجرا به خانهای قدیمی بازمیگردد؛ خانهای که در آن مادری سالخورده با دو پسرش زندگی میکرد.
یکی از پسرها ازدواج کرده بود و دیگری همچنان مجرد بود. برادر متأهل که از زندگی مشترک خود رضایت چندانی نداشت، بارها برادرش را از ازدواج منع میکرد و به او میگفت: «از من میشنوی هیچ وقت زن نگیر!
زن بگیری، مثل من بیچاره میشوی.» برادر کوچکتر اما اعتقادی به این حرف نداشت. او معتقد بود مشکل از برادرش است و خودش میتواند زندگی مشترک موفقی داشته باشد.
مادر پیر خانواده نیز مدتها منتظر بود پسر کوچکترش ازدواج کند. دختران مختلفی برای او معرفی شده بودند، اما هیچکدام مورد پسندش قرار نگرفته بودند تا اینکه یک روز با تصمیمی تازه به خانه آمد و به مادرش خبر داد که قصد ازدواج دارد؛ آن هم با دختر ملکالتجار.
همین نام کافی بود تا حال مادر دگرگون شود. او که از اخلاق دختر خبر داشت، به شدت با این انتخاب مخالفت کرد و گفت دختر ملکالتجار تندخو و بداخلاق است و با اطرافیانش با تحکم رفتار میکند.
با این حال، پسر از تصمیم خود کوتاه نیامد و گفت: «یا دختر ملکالتجار یا هیچکس.» مادر ناچار همراه او به خواستگاری رفت و این ازدواج خیلی زود سر گرفت. اما اتفاقی که در نخستین شب زندگی مشترک رخ داد، همان بخشی از داستان است که بعدها به این مثل گره خورد.
عروس و داماد مشغول صرف شام بودند که گربهای وارد اتاق شد و شروع به میومیو کرد. داماد خطاب به گربه گفت اگر غذا میخواهد، باید برایش یک کاسه آب بیاورد.
گربه همچنان میومیو کرد و داماد این بار با لحنی تهدیدآمیز از او خواست آب بیاورد. عروس قصد داشت به این رفتار بخندد و بگوید مگر گربه میتواند برای کسی آب بیاورد، اما هنوز چیزی نگفته بود که داماد شمشیرش را برداشت و گربه را کشت.
ترس به جان عروس افتاد. داماد شمشیر را در غلاف گذاشت و این بار رو به همسرش کرد و گفت: «برو یک کاسه آب برایم بیاور.» عروس نیز بدون مخالفت گفت: «چشم» و برای او آب آورد.
روایت میگوید همین اتفاق باعث شد اطرافیان بگویند داماد «گربه را دم حجله کشته» و از همان ابتدا اجازه نداده است همسرش رفتاری برخلاف خواسته او داشته باشد. اما ماجرا به همینجا ختم نشد.
چند شب بعد، برادر داماد که سالها از ازدواجش گذشته بود، تصمیم گرفت همین روش را در خانه خود امتحان کند. او از همسرش خواست برایش یک کاسه آب بیاورد، اما پاسخ شنید: «اگر آب میخواهی، خودت برو بخور.» مرد او را با شمشیر تهدید کرد، اما همسرش در جواب گفت: «آن که با شمشیر زنش را مطیع کرده، گربه را همان شب اول زندگیاش کشته است.
تو اگر قرار بود چنین کاری کنی، باید همان سالهای اول ازدواج این کار را میکردی.» به این ترتیب، در روایت عامیانه، ماجرای یک گربه و شمشیر داماد به ضربالمثلی تبدیل شد که هنوز هم وقتی کسی میخواهد از همان ابتدا قاطعیت خود را نشان دهد، از آن استفاده میشود. بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای « کافه بازار » و « مایکت » دانلود و نصب کنید.