قرآن انسان را به آغاز خلقتش برمیگرداند، موجودی که از «مَاءٍ دَافِقٍ» آفریده شده، اما گاهی چنان سرکش میشود که گویی هیچ حساب و بازگشتی در انتظارش نیست.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، سوره طارق با استدلال بر قدرت خدا از «آغاز آفرینش انسان» به «بازگشت او در قیامت» میرسد و سوره اعلی از همین باور، به مسئله «تزکیه، یاد خدا و ترجیح آخرت بر دنیا» عبور میکند. در تفسیر المیزان نیز این پیوستگی میان آفرینش، معاد و مسئولیت انسان برجسته است.
آسمان، انسان و روزی که همه رازها آشکار میشود آیات پایانی قرآن در این بخش، انسان را از آسمان پرستاره به عمیقترین لایههای وجود خودش میبرند، از جایی که «النَّجْمُ الثَّاقِبُ» در تاریکی شب میدرخشد تا روزی که «تُبْلَى السَّرَائِرُ» و آنچه در درون انسان پنهان مانده، آشکار میشود. سوره طارق با استدلالی کوتاه اما پرقدرت، امکان معاد را اثبات میکند و سوره اعلی پس از آن، مسیر درست زندگی را در «تزکیه و یاد خدا» معرفی میکند.
ستارهای که در تاریکی میشکافد سوره طارق با سوگند آغاز میشود «وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ». طارق در اصل به چیزی گفته میشود که شبانه میآید و میزند، اما در اینجا خداوند آن را با تعبیر «النَّجْمُ الثَّاقِبُ» معرفی میکند، ستارهای درخشان که تاریکی را میشکافد.
در نگاه المیزان، این سوگند مقدمهای برای توجه دادن انسان به یک حقیقت مهم است، هیچ انسانی رها و بیحساب نیست. «إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ»؛ هیچ نفسی نیست مگر آنکه نگهبانی بر او گمارده شده است.
علامه طباطبایی این نگهبان را فرشتگانی میداند که اعمال انسان را ثبت میکنند تا در روز حساب مورد رسیدگی قرار گیرد. اگر آغازت را ببینی، معاد دیگر عجیب نیست پس از سخن از نگهبانی و ثبت اعمال، قرآن به خود انسان توجه میدهد «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ».
انسان باید به آغاز وجود خود نگاه کند او از «مَاءٍ دَافِقٍ» آبی جهنده آفریده شده است. استدلال آیه ساده اما عمیق است، خدایی که انسان را از چنین مبدأیی پدید آورده، برای بازگرداندن او ناتوان نیست.
به تعبیر قرآن «إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ». المیزان تأکید میکند که آیه در مقام استدلال بر معاد است، یعنی همان قدرتی که انسان را نخستینبار آفرید، توانایی بازگرداندن او پس از مرگ را نیز دارد.
این استدلال، انسان را از غرور بیرون میآورد، موجودی که آغازش چنین بوده، نمیتواند خود را از حساب و بازگشت بینیاز تصور کند. روزی که دیگر چیزی پشت پرده نمیماند اما قیامت فقط روز بازگشت بدنها نیست، روز آشکار شدن درون انسان نیز هست، «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ».
«سرائر» همان چیزهایی است که انسان در درون خود پنهان میکند. از نگاه المیزان، در آن روز، عقاید و آثار اعمالی که انسان در دنیا پنهان کرده است مورد آزمون و آشکارسازی قرار میگیرد.
آنجا دیگر نه قدرتی برای فرار وجود دارد و نه یاوری که بتواند انسان را از نتیجه اعمالش نجات دهد «فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ». این تعبیر، یکی از تکاندهندهترین هشدارهای سوره است، ممکن است انسان بتواند چیزی را از دیگران پنهان کند، اما هیچ سرّی برای همیشه پنهان نمیماند.
این سخن شوخی نیست خداوند بار دیگر سوگند میخورد «وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ». آسمان، بازگشتکننده و زمین، شکافتهشونده معرفی میشود.
در تفسیر المیزان، «رجع» آسمان میتواند به بازگشت و تکرار پدیدههای آسمانی و «صدع» زمین به شکافته شدن آن و رویاندن گیاه اشاره داشته باشد و تناسب آن با بازگشت انسان پس از مرگ روشن است. بعد از این سوگندها، قرآن با لحنی قاطع میگوید که «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ».
این سخن، سخنی جداکننده حق از باطل است و شوخی و بیهودگی نیست. علامه طباطبایی «قول فصل» را ناظر به قرآن میداند؛ سخنی که مرز حق و باطل را روشن میکند و خبر آن درباره معاد نیز حقیقتی قطعی است.
در پایان نیز درباره مخالفان میفرماید که «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا وَأَكِيدُ كَيْدًا». آنان نقشه میکشند، اما تدبیر الهی فراتر از نقشههای آنان است بنابراین پیامبر مأمور میشود شتاب نکند و به کافران «رُوَيْدًا» مهلت دهد.
از شناخت خدا تا اصلاح خود سوره اعلی با فرمانی روشن ادامه پیدا میکند «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى». در المیزان، این فرمان تنها به گفتن یک ذکر محدود نمیشود، بلکه به معنای پاک دانستن ساحت خدا از هر نسبت ناروا و نفی شریک از اوست.
سپس قرآن نشانههای ربوبیت را پشت سر هم میآورد «خَلَقَ فَسَوَّى»، «قَدَّرَ فَهَدَى». خداوند آفرید، سامان داد، اندازه و تقدیر قرار داد و هر موجودی را به مسیر متناسب با آن هدایت کرد.
از رشد گیاه تا خشک شدن آن و تبدیل شدنش به «غُثَاءً أَحْوَى»، همه نشانهای از تدبیر مستمر خداوند است، جهانی که بر اساس تصادف و بیحسابی اداره نمیشود. راه آسان برای پیامبر و یک هشدار برای انسان سپس وعدهای به پیامبر داده میشود که «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَى».
خداوند حفظ و دریافت درست وحی را تضمین میکند و پس از آن میفرماید که «وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى». در نگاه علامه طباطبایی، مقصود این است که خداوند پیامبر را برای پیمودن راه آسان و مناسب در دعوت و تبلیغ آماده میکند.
بعد نوبت وظیفه اصلی میرسد «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى». تذکر برای همه یکسان نیست «سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى» کسی که در دلش خشیت وجود دارد، از یادآوری بهره میگیرد، اما «الأشقى» از آن فاصله میگیرد و گرفتار آتشی میشود که قرآن از آن با تعبیر «النَّارَ الْكُبْرَى» یاد میکند.
رستگاری از جایی آغاز میشود که انسان خودش را پاک کند در برابر این سرنوشت، قرآن راه دیگری معرفی میکند «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى». رستگاری در تزکیه است، در پاک شدن از دلبستگیهایی که انسان را از مقصد اصلی دور میکنند.
پس از تزکیه، دو حرکت کنار هم قرار میگیرد «وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى». یاد خدا باید از سطح زبان عبور کند و به جهت زندگی انسان تبدیل شود.
اما بلافاصله یک آسیب مهم مطرح میشود «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا». انسان بهطور طبیعی ممکن است دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، در حالی که معیار قرآن روشن است «وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى».
از نگاه المیزان، مسئله نفی دنیا نیست، بلکه سخن از ترجیح دادن چیزی است که ماندگارتر و بهتر است بر چیزی که گذراست. در نهایت، قرآن این حقیقت را تازه و بیسابقه نمیداند «إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى، صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى».
یعنی پیام تزکیه، یاد خدا و ترجیح حقیقت ماندگار بر زندگی زودگذر، از اصول مشترک دعوت پیامبران الهی بوده است. صفحه ۵۹۱ در مجموع، انسان را از «ستارهای که تاریکی را میشکافد» به «روزی که رازها آشکار میشوند» میبرد و سپس راه نجات را نشان میدهد، شناخت ربوبیت خدا، پذیرش معاد، شنیدن تذکر، تزکیه، یاد خدا و گرفتار نشدن در دام ترجیح زندگی کوتاه دنیا بر سرنوشت ماندگار آخرت.
تلاوت این آیات را که در صفحه ۵۹۱ قرآن کریم واقع است، ببینید و بشنوید.