«صفا با خانواده» اثری است کمدی که فارغ از ایرادات جدی در ساخت و متن در محتوا و ارزشهای دفاع مقدس 12 روزه نیز ناموفق است.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، «صفا با خانواده» سریالی به کارگردانی منوچهر هادی، تهیهکنندگی مصطفی تنابنده و نویسندگی بابک کایدان و پدرام کریمی که با محوریت یک خانواده معمولی ایرانی و در بستری از اتفاقات امنیتی و اجتماعی، میکوشد هم سرگرمکننده باشد و هم حرفی برای گفتن داشته باشد؛ اما در نهایت نه چندان سرگرمکننده است و نه حرف درستی برای گفتن دارد. «صفا با خانواده» تنها سوژه مهم حاضر در جنگ و دفاع مقدس 12 روزه را هدر داده و حیف کرده است.
داستان سریال حول محور شخصیتی به نام «صفا شیری» میچرخد؛ مردی از طبقه متوسط که درگیر مشکلات اقتصادی و معیشتی است و در حین دزدی، ناخواسته وارد ماجراهایی پیچیده و پیشبینیناپذیر میشود. این مجموعه تلویزیونی تلاش میکند با تلفیق موقعیتهای کمدی، روابط خانوادگی و برخی موضوعات روز جامعه، روایتی پرکشش برای مخاطب خلق کند؛ اما در این مهم توفیق نمییابد.
در کنار احمد مهرانفر، بازیگرانی چون آشا محرابی، روحالله زمانی، فاطیما بهارمست، نفس بازغی، بهرنگ علوی و بهنام شرفی نیز در این مجموعه به ایفای نقش پرداختهاند. تنها کور سوی مثبت اگر بخواهیم از میان اجزای مختلف سریال «صفا با خانواده» تنها یک نقطه قوت برجسته را انتخاب کنیم، بیتردید باید به بازی احمد مهرانفر اشاره کرد.
او در نقش «صفا شیری» تیپی بامزه را خلق کرده اما توانایی اداره فیلم و داستان را ندارد؛ مهرانفر با هر تلاشی نتوانسته مخاطب را به شخصیت خود عادت دهد چراکه اساسا شخصیت پردازی داستان ایرادی اساسی دارد. در مقابل، سایر بازیگران عمدتاً همان چهرههای آشنای تلویزیونی هستند که در سالهای اخیر در مجموعههای مختلف دیدهایم و کمتر موفق میشوند از قالبهای همیشگی خود فاصله بگیرند.
در میان این گروه بازیگران، شاید فقط نقشآفرینی روحالله زمانی، در مقام وردست قهرمان، را بتوانیم استاندارد توصیف کنیم. ف یلمنامه و تله پرگویی متن «صفا با خانواده» از یک ضعف جدی رنج میبرد: کشدار بودن و پرحرفی بیش از حد.
بابک کایدان در مقام نویسندهای که سابقه طولانی در نگارش فیلمنامههای محبوب و جذاب دارد، این بار در «صفا با خانواده» عملکرد قابل قبولی نداشته. او در این متن، گاه آنقدر دیالوگهای اضافی و بیحاصل به دهان شخصیتها میگذارد که ریتم روایت بهشدت آسیب میبیند.
بسیاری از صحنهها میتوانستند در زمانی کوتاهتر و با تأثیرگذاری بیشتر روایت شوند، اما پرحرفی مفرط شخصیتها سبب میشود مخاطب تلویزیونی بهتدریج احساس خستگی و ملال کند. این ضعف در قسمتهای مختلف سریال بارها خود را نشان میدهد؛ جایی که گفتگوها به جای پیش بردن داستان یا تعمیق شخصیتها، صرفاً زمان اثر را پر میکنند.
م سئله اصلی: نه اجرا، نه متن با وجود تمام ضعفهای فیلمنامه و کاستیهای اجرایی، بزرگترین مشکل «صفا با خانواده» نه به نحوه ساخت آن مربوط میشود و نه به کیفیت بازیها و کارگردانی آن. مسئله اصلی به محتوای اثر بازمیگردد؛ جایی که سریال در مواردی وارد منطقهای خطرناک میشود و مرز میان همدلی با مشکلات اقتصادی و توجیه رفتار مجرمانه را مخدوش میکند.
سریال بارها و بارها با تکرار دیالوگهایی حول محور «شرمنده زن و بچه شدن»، مشکلات معیشتی را به عنوان بهانه و توجیهی برای ارتکاب جرم دزدی، به مخاطب قالب میکند. این تأکید مداوم، بهجای آنکه دشواریهای اقتصادی را به شکلی واقعبینانه به تصویر بکشد، در عمل به نوعی سفیدشویی فعل دزدی منجر میشود و این مجموعه تلویزیونی را زیر رادیکال اخلاق قرار میدهد.
قرار دادن یک دزد در جایگاه قهرمان ملی و تکرار مدام نام سرباز وطن برای او نیز از مشکلات دیگر این سریال است. در واقع، مخاطب «صفا با خانواده» در طول روایت بارها با این پیام مواجه میشود که فشار اقتصادی میتواند توجیهی برای عبور از خطوط قرمز اخلاقی و قانونی باشد.
چنین رویکردی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به قبحزدایی از دزدی میانجامد؛ مسئلهای که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. از طرفی ارزشها و اعتقادات مرتبط با دفاع مقدس 12 روزه نیز به درستی در این فیلم روایت نمیشود؛ گویی سازنده اعتقادی به ساخته ندارد.
شوخیهایی که جای خنده ندارند مشکلات محتوایی سریال، تنها به این موضوع محدود نمیشود. «صفا با خانواده» در بخشهایی پا را فراتر میگذارد و به سراغ موضوعاتی میرود که اساساً ظرفیت شوخیپردازی سطحی را ندارند.
طرح شوخیهایی درباره جنگ، حملات نقطهزن اسرائیل و برخی مسائل امنیتی، بیش از آنکه خندهدار باشند، برای مخاطب تعجبآور جلوه میکنند. این شوخیها نه در خدمت روایت قرار میگیرند و نه ارزش کمدی قابل توجهی تولید میکنند؛ بلکه بیشتر شبیه تلاشهایی پراکنده برای گرفتن خنده از مخاطب و متفاوت به نظر رسیدن هستند.
از سوی دیگر، سریال در برخی موقعیتها گزارشهای مردمی و نقش شهروندان در جنگ دوازده روزه را نیز دستمایه طنز قرار میدهد. شوخیهای نچسب پیرامون پاداش دادن به افرادی که مراکز پهپادی را گزارش میکنند، عملاً به تمسخر نوعی مشارکت اجتماعی و مسئولیتپذیری مدنی بر مبنای روحیه وطنپرستی میانجامد؛ آن هم در شرایطی که همین گزارشهای مردمی در بسیاری از روایتهای رسمی و رسانهای به عنوان بخشی از سرمایه اجتماعی کشور مورد تأکید قرار گرفتهاند.
نکته عجیبتر آنکه قهرمان دندانگرد و فرصتطلب داستان، در این مورد نیز، بارها به واسطه مشکلات اقتصادی از سوی روایت تبرئه میشود؛ گویی فشار معیشتی میتواند مجوزی برای هر نوع رفتار نادرست باشد. کمدی بدون مسئولیت اجتماعی طنز، بیش از هر ژانر دیگری، امکان نقد و شوخی با مسائل مختلف را دارد؛ اما این آزادی به معنای بیمسئولیتی نیست.
کمدی زمانی موفق است که ضمن ایجاد سرگرمی، مرز میان نقد اجتماعی و عادیسازی رفتارهای آسیبزا را حفظ کند. «صفا با خانواده» در بهترین لحظاتش از حضور احمد مهرانفر و چند موقعیت کمیک موفق بهره میبرد، اما در سطح محتوایی گرفتار خطاهایی میشود که نمیتوان آنها را صرفاً به حساب شوخی یا اغراق کمدی گذاشت.
مجموعهای که میتوانست صرفاً یک کمدی خانوادگی متوسط باشد، با برخی انتخابهای محتوایی خود به اثری بحثبرانگیز تبدیل شده است؛ اثری که مهمترین ضعفش نه در اجرا، بلکه در پیامی نهفته است که به مخاطب منتقل میکند.