«تهران کنارت» با وعده جنجالیترین فیلم سال، مخاطب را پای داستانی فانتزی از عاشقی به سبک اینستاگرامی میکشاند.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، فرض کنید کسی شما را دعوت میکند به آدرسی که روی کاغذ، روی نقشه، در تبلیغاتش، «بهشت» است. اما وقتی میرسید، نه عمارتی هست، نه باغی، نه حتی یک بوته خشک.
فقط یک بیابان صاف، بدون هیچ ردپایی. بعد تازه یادتان میآید که کل مسیر را آمدهاید برای چیزی که وعدهاش را داده بودند اما وجود خارجی نداشت.
فیلم «تهران کنار» دقیقاً همان بیابان است. در این مطلب میخواهم بگویم چرا یک ساعت و نیم از عمرم در این کویر گم شد و چرا از کارگردانش صمیمانه تشکر میکنم که قول داده دیگر سراغ نوجوانان نرود.
فیلم تهران کنار دقیقاً همین مصداق است. اثری که با شیطنتی برنامهریزیشده از سوی تیم تولید و پخش، توانست کمکاری و کمفروشی خود به مخاطب را جبران کند؛ یعنی با تبلیغات کثیف بسیاری را به سینما کشاند، با این تعابیر که اثر توقیف شده، «جنجالیترین فیلم» است، آهنگهای مبتذل و رقص دارد و...
اتفاقاً مصاحبهای از کارگردان، علی بهراد، دیدم که گفته بود: «ماجرای توقیف اولیه فیلم و بعد هم حاشیههای اخیر در روزهای ابتدایی اکران، آنقدر مرا دلسرد کرده که دیگر سراغ ساخت فیلم در این رده سنی (نوجوان و جوان) نمیروم.» من هم از شما تشکر میکنم که دیگر نروید.
وقتی جهان نوجوان را صرفاً به کشیدن سیگار، رابطه جنسی، ازدواج اجباری ناشی از رابطه جنسی، مشروب، پارتی و... محدود میکنید، باید هم دیگر سمت آن نروید.
خواهش میکنم دیگر به این محدوده اصلاً نروید! تهران کنار داستانی فانتزی از پسری به نام پاشا است که عاشق دختری به نام لیلی میشود و برای رسیدن به او هر کاری میکند.
لیلی چند بار پسرک خام را رها میکند و در نهایت به خارج میرود. فیلم صرفاً در تلاش است رابطۀ یک دختر و پسر را در تهران تصویر کند؛ تصویری گوگولی و خارج از واقعیت.
فیلم از نظر فیلمنامه و داستان آنقدر ضعیف است که نزدیک به چند دقیقه فقط شاهد دویدن سه نفر هستیم؛ دویدنی که هیچ نکتهای ندارد، الا اینکه تیم تولید آب به اثر ببندد. علت و معلولهای داستان اصلاً باورپذیر نیستند؛ مثلاً سکانسی که گربه وارد رستوران میشود و ناگهان میبینیم دخترک با ظرف به صورت پسرک میزند.
علت و معلولها آنقدر بی ربط هستند که مخاطب میفهمد کار از دست نویسنده و کارگردان در رفته و فقط تلاش کرده از جنس فیلمهای ترکیهای و سریالهای فاخر اینستاگرامی وام بگیرد تا فیلم را تمام کند. یکی از علت و معلولهای داستان که واقعاً معلول بود، سکانس رفتن به سرویس بهداشتی است.
اینطوری است لیلی صدای یک مهمانی را میشنود و میرود زنگ در میزند و با اینکه دوست الی است وارد میشود. داخل پارتی هم دعوایشان میشود و فرار میکنند موقع برگشت میبینند که پلیس آمده و حال برمیگردند به پارتی تا آنها را نجات دهند و همه باهم از درب پارکینگ فرار میکنند و همین شده است چند دقیقه از اثر!
بیشتر شبیه کمدی تلخ درآمده تا اثری کمککننده به داستان. در اصل باید گفت داستانی نداریم که حول محور آن پیش برویم؛ اینطور شده که برای یک دکمه کت دوختهاند.
بار بیقصه بودن این اثر افتاده به دوش آهنگهای مبتذل، رقص، حرکات اروتیک، سیگار کشیدن، مشروب خوردن، پارتی و مهمانی رفتن، و عاشقانههایی که فقط از ذهن تولیدکننده میتوانسته خروجی پیدا کند. شاید نقطه قوت اثر این باشد که خطی نیست و توانسته تا حدی این غیرخطی بودن را نشان دهد.
البته قابها خوبی در اثر دیده میشود. در محتوا هم کارگردان زور زده که کمی شاعرانه به قضیه نگاه کند و حتی انتقاداتی داشته باشد.
مثلاً جایی که دوست لیلی در پینتبال وسط بازی اسلحه را میدهد، راه میرود و میگوید میخواهم خودم را به تقدیر بسپرم و تیر میخورد. میخواهد این عبارت را به چالش بکشد که قضا و قدری وجود ندارد و اگر خودت را بسپاری، محکوم به شکستی.
حتی در بخشی معنای ازدواج را به چالش میکشد، آنقدر در دو سکانس مبتذل به این قضیه پرداختهاند که من به دور از مخاطبان فارسی میبینم که شرح بدهم. کارگردان اوج روشنفکری خود را اینگونه به ظهور میرساند: در سکانسی لیلی به پاشا میگوید در خارج هیچ تیکهای از مردی نشنیدم، اما در ایران تا پایم را در فرودگاه گذاشتم، شروع شد.
آقای بهراد، توصیه میکنم فیلم مستند ۸۹ دقیقهای شیطانی: پروندههای اپستین (محصول استرالیا) را ببینید تا کمی از فضای فانتزی خود خارج شوید. نکته دیگر این است که تیم تولید گفته بودند که تصاویر موجود در تیزر غیرمجاز در فیلم نیست اما دقیقا همان صحنه ها در فیلم است.
و سوال پایانی این است که وزارت ارشاد اسلامی در مسیر پروانه ساخت و نمایش این اثر کجای مسیر قرار داشته است؟