آتیلا پسیانی بازیگر توانمندی بود که امضای شخصی خودش را داشت.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، ۱۴ مهر سالروز درگذشت یکی از هنرمندان صاحبسبک سینما، تئاتر و تلویزیون است. کسی که نه فقط در بازیگری، بلکه در کارگردانی تئاتر هم دستی بر آتش داشت و در طول سالها ممارست هنری، توانست تصویری ماندگار و خاطرهانگیز از خود در ذهن مخاطبان فرهنگ و هنر به یادگار بگذارد.
نام آتیلا پسیانی بیش از هر چیز با صحنه گره خورده است؛ بازیگری که از کودکی با خاک صحنه مانوس شد و در نوجوانی برای نخستین بار در یک اثر نمایشی به ایفای نقش پرداخت. او در ادامه مسیر هنری خود نیز کارگردانی تئاتر را بیش از هر پوزیشن دیگری جدی گرفت، هرچند در عرصه بازیگری سینما، تلویزیون و تئاتر هم نقشآفرینیهای ماندگاری را به ثبت رساند و چه بسا بیشتر بهواسطه همین نقشآفرینیهای ماندگار، در حافظه جمعی مخاطبان به یاد آورده میشود.
پسری که شیطنتهای کودکی را هم به نمایش تبدیل کرد آتیلا پسیانی در خیابان جامی تهران به دنیا آمد؛ کودکی پرشر و شور که خود با صراحت از شیطنتهایش یاد میکند؛ از زنگ خانه همسایهها را زدن و فرار کردن تا شکستن شیشه خانه همسایهها و رابطه صمیمانهای که به همین دلیل، میان او و شیشهبر محله شکل گرفته بود. پشت همه این خاطرات، نشانههای کودکی دیده میشود که خیلی زود جهان را به شکل یک صحنه دید.
کما اینکه خود میگوید در کودکی، مدادرنگیهایش را رو به دیوار ردیف میکرده، آنها را تماشاگر میپنداشته و برایشان نمایش اجرا میکرده است؛ یا کمی بعد که بچههای محله را به زور در خانهشان جمع میکرده و آنها را پای اجراهای خود مینشانده است. پسیانی آنگونه که خود میگوید، خیلی زود، مسیرش را انتخاب کرد و از ۱۱، ۱۲ سالگی فهمید که حتماً در عرصه هنر خواهد بود.
ماجرای اولین اجرای صحنهای اولین مواجهه جدی آتیلا با صحنه در کودکی اتفاق افتاد. حدودا ۱۰ ساله بود که همراه مادرش جمیله شیخی، به تمرین تئاتر میرفت.
در روزی که یکی از بازیگران کودک نمایش به دلیل بیماری غایب شده بود، رکنالدین خسروی کارگردان نمایش از آتیلای نوجوان خواست تا به جای آن کودک روی صحنه برود. اینگونه بود که بازی درخشان آتیلا، نظر کارگردان را جلب کرد و از همان روز، او جایگزین دائمی آن کودک شده و مسیری تازهای پیشرویش گشوده شد.
جالب آنکه مادرش، جمیله شیخی که خود چهرهای سرشناس در بازیگری محسوب میشد، ابتدا با بازیگر شدن آتیلا مخالف بود. شیخی معتقد بود که این حرفه «پر از رنج» است و دوست داشت پسرش در دانشگاه حقوق سیاسی بخواند.
اما آتیلا راه خود را رفت؛ راهی که خیلی زود از کودکی به صحنه و از صحنه به مدیومهایی چون سینما و تلویزیون رسید. نخستین تجربه سینمایی پسیانی، سال ۱۳۵۰ با نقشآفرینی ۴۰ ثانیهایاش در فیلم «آرتیست» ساخته ابراهیم وحیدزاده رقم خورد؛ فیلمی که بعدها گم شد.
«مرگ سفید» ساخته حسین زندباف، اولین تجربه حرفهای او در سینما بود و بازی در «طلسم» داریوش فرهنگ، نخستین نقش مهمی بود که در هنر هفتم بر عهده گرفت؛ نقشی به واسطه بازی در آن توانست نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره فیلم فجر شود. آتیلا پسیانی بهرغم آنکه در بازیگری، چهرهای موفق و اثرگذار بهشمار میآمد، اما بخش مهمی از هویت هنری خود را در پیوند با کارگردانی تئاتر میدید.
تئاتر تجربی برای او عرصهای جدی جهت تجربهورزی، کشف و لذت بود. او در همین راستا با راهاندازی گروه تئاتر «بازی» که متشکل از اعضای خانوادهاش بود، کوشید تا گامهای جدی و منسجمتری را در عرصه تئاتر تجربی بردارد.
پسیانی بازیگری تکنیکال بود که امضای هنری خاص خود را داشت و حضورش در نقشهای مختلف، صرفاً به بیان دیالوگ و انتقال حس محدود نمیشد. میمیک، نوع نگاه، فن بیان و توانایی قابل توجه تغییر لحن، به او این امکان را میداد که طیف وسیعی از پرسوناژهای گوناگون را تجربه کند و در اقسام نقشهای جدی و طنز، حضوری موفق داشته باشد.
بهویژه نقشآفرینیهای اثرگذار او در سریالهایی چون: «محله برو بیا»، «گمگشته»، «زیر تیغ»، «چاردیواری»، «زیر هشت»، «رستگاران» «پردهنشین» و... که توانست بخش عمدهای از حافظه تصویری مخاطبان را قوام بخشد و برای نسلهای مختلف، خاطراتی ماندگار بسازد.
حسرت بازی در «ولایت عشق» یکی از دریغهای پسیانی در بازیگری آنگونه که خود میگوید، به پیشنهادی بازمیگردد که مهدی فخیمزاده در مرحله پیشتولید سریال تلویزیونی «ولایت عشق» به او داد. پیشنهادی که از پسیانی میخواست هر دو نقش «مامون» و «امین» را بازی کند.
این بازیگر بعدها از نپذیرفتن این پیشنهاد به عنوان یکی از حسرتهای کارنامه بازیگریاش یاد کرد. با این حال، شاید مهمتر از نقشهایی که پسیانی آنها را بازی کرد یا نکرد، جهانبینی او به زندگی و حرفهاش قابل توجه باشد.
وقتی محمدرضا علیمردانی در برنامه «چهلتیکه» از او پرسید آیا تا به حال در کارش ناامید شده، یا نه پاسخ داد: «هنوز پیش نیامده است که در این حرفه ناامید شوم.» این جمله، وقتی کنار تصویر کودک پرشر و شور و خیالپرداز خیابان جامی قرار میگیرد، معنای دیگری پیدا میکند.
انگار در کالبد آن کودک و هنرمندی که دههها بعد در عرصه هنر میدرخشید، چیزی تغییر نکرده بود: همان میل به بازی، همان کنجکاوی و همان باور به اینکه خیال، میتواند جهان تازهای بسازد.
پسیانی در پایان همان گفتوگوی تلویزیونی برنامه «چهل تیکه»، جملهای مهمی را گفت که شاید حالا بیش از هر زمان دیگری تداعیکننده نگاه خاص او به هنر باشد: «رویا و جادو دو بالی هستند که پرواز هنر را کاملا میسر میکنند. نباید از رویاهایمان بگذریم، رویاهایتان را جدی بگیرید؛ خیلی خیلی جدی.»
بهمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، میتوانید آخرین نسخه اپلیکیشن را از اینجا و یا از طریق فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دریافت و نصب کنید.