
اوضاع نابسامان شیعیان در آخر الزمان به جایى مىرسد که اغلب حقوقشان پایمال و ظلم بر آنها به اوج خود خواهد رسید.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، زندگی و حیات مادی انسان روز به روز به سمت رنج و محنت های فزاینده در حال حرکت است. انگار هیچ کورسوی امیدی برای پایان این شرایط سخت متصور نیست و دردِ بیچارگی تا ابد گریبان گیر همه مستضعفان جهان خواهد بود.
امروز در میان مستضعفان جهان، شیعیان از ستمدیدهترین کسانی هستند که از دور و نزدیک توسط عوامل اهریمنی ظلم مضاعفی بر آنها روا داشته شده و از دیرباز تا کنون هیچ گشایشی در زندگی آنها حاصل نشده است. قرنها است که شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام دل در گروی فرج و ظهور امام زمان علیه السلام دارند و چشمهای خودرا به دور دستها دوختهاند تا یگانه منجی عالم را در افق امید ببیند و مرهم زخمهایشان شود.
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دست به دست شدن قدرت توسط دستگاههای ظلم و جور، وضع شیعیان بسیار نابسامان شد و بر آنها ظلم بسیار رفت. شیعیان حتی جرأت نداشتند فرزندان خود را «علی» نامگذاری کنند.
گویند هنگامی که معاویه به قدرت رسید، به ابن عبّاس گفت: حقّ گذاشتن نام و کنیه علی را بر فرزندانتان ندارید. من این [فرزندت] را ابو محمّد کنیه دادم.
و عادت بر این جاری شد [1] که کسی به نام و کنیه علی، نام گذاری نشود.
همچنین فقر و ناامنی جزء لاینفک زندگی اکثر شیعیان شده بود و آنها از این وضع به ستوه آمده بودند. در روایتهای متعددی که به ما رسیده چنین آمده که شیعیان برای جویا شدن از سرانجام زندگی دشوار و ملال آور خود به سراغ ائمه معصومین علیهم السلام میرفتند و از ذوات مقدسهی ایشان درباره گشایش این اوضاع میپرسیدند.
موکول شدن فرج به آخر الزمان در روایتهای محرمانهای که برخی خواص شیعه (شیعیان آن وقت) از ائمه معصومین علیهم السلام شنیده بودند و در جریان آن قرار گرفته بودند چنین آمده بود که در تقدیر الهی نوشته شده بود در دوران امام باقر علیهالسلام گشایش (فرج) و تحولی بزرگ در اوضاع سیاسی و اقتصادی به سود شیعیان اتفاق خواهد افتاد [این مسئله در تقدیر الهی نوشته شده بود و نه در قضای حتمی] و زندگی شیعیان سر و سامان میگیرد. ابوحمزه ثمالی برای کسب اطلاع از این امر نزد امام باقر علیه السلام آمد و عرض کرد: پس چرا اوضاع آنگونه که قرار است به نفع ما بشود تغییر نمیکند و فرج حاصل نمیشود؟
امام فرمود: «یَا ثَابِتُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَدْ کَانَ وَقَّتَ هَذَا اَلْأَمْرَ فِی اَلسَّبْعِینَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ اَلْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ اِشْتَدَّ غَضَبُ اَللَّهِ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ اَلْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَةٍ فَحَدَّثْنَاکُمْ فَأَذَعْتُمُ اَلْحَدِیثَ فَکَشَفْتُمْ قِنَاعَ اَلسَّتْرِ وَ لَمْ یَجْعَلِ اَللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُوا اَللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَحَدَّثْتُ بِذَلِکَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ قَدْ کَانَ کَذَلِکَ»[2].
ابو حمزه ثمالی میگوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: ای ثابت همانا خدای تبارک و تعالی این امر را در هفتاد (سال هفتاد هجری) وقت گذاشت، چون حسین صلوات الله علیه کشته شد، خشم خدای تعالی بر اهل زمین سخت گشت، آن را تا صد و چهل (140 هـق) به تاخیر انداخت. سپس که ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش کردید و از روی پوشیده پرده برداشتید، بعد از آن خدا برای آن وقتی نزد ما قرار نداد.
خدا هر چه را خواهد محو کند و ثابت گذارد و اصل کتاب نزد اوست. ابو حمزه گوید: من این حدیث را به امام صادق علیه السلام عرض کردم، فرمود: چنین بوده است.
یعنی خداوند این موضوع را با قضای حتمی تثبیت نکرد و این امتحان سختی بود که خداوند شیعان آن زمان را به آن مبتلا کرد و آنها از این امتحان الهی سربلند بیرون نیامدند و موضوع فرج به ظهور امام زمان پیوست و به زمان پدیدار شدن آن حضرت موکول شد. فرج در گرو ظهور فرج و ظهور دو مقوله مجزا از هم و دارای دو معنای متفاوت است که هر دوی آنها آرزوی گمشدهی شیعیان در طول تاریخ بوده است.
فرج به معنای گشایش، و ظهور به معنای نمایان شدن است. اولی مربوط به سر و سامان گرفتن اوضاع، و دومی به معنای آشکار شدن وجود نازنین دوازدهمین امام است که به برکت نمایان شدن آن حضرت و قدوم مبارک ایشان، سختیها از بین میرود و اوضاع مستضعفان جهان سامان مییابد.
و این دو مقولهی آمیخته به هم، خیر دنیا و آخرت به همراه خود دارد. برخی از نشانهها و ویژگیهایی که در روایتهای معصومین علیهم السلام برای آخرالزمان وعده داده شده است، به اوضاع اقتصادی جوامع انسانی در آن روزگارِ پُرآشوب اشاره دارد.
آنچه از این روایتها برمیآید، این است که جهان، در آخرالزمانِ در آستانهی ظهورِ حضرت موعود (عج) در نا آرامی و سختی بیسابقهای گرفتار خواهد بود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره زوال برکت در آخر الزمان میفرماید: در آخرالزمان برکت از سال و ماه و روز و هفته و ساعت برداشته میشود. هر سالی به قدر یک ماه، هر ماهی به قدر یک هفته، هر هفته ای به اندازه یک روز و هر روزی به قدر یک ساعت میگذرد.
و در آن زمان سختیها بسیار شده و عمرها کوتاه میشود.[3] حضرت امیر علیه السلام همچنین در خصوص زمان وقوع فرج فرمود: «عِنْدَ تَنَاهِی آلشِّدَّةِ تَکُونُ آلْفَرْجَةُ، وَعِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلاَءِ یَکُونُ الرَّخَاءُ»[4]؛ هنگامى که سختىها به آخرین درجه شدت برسد فرج حاصل مىشود و در آن هنگام که حلقههاى بلا تنگ مىشود، نوبت آسایش و راحتى فرا مىرسد. نقش دعا در تحقق فرج بی شک دعا نقش مهمی در زندگی ما دارد، به ویژه وقتی این دعا به آینده و سرنوشت ما مربوط باشد.
عابدان اهل دل معتقدند دعای زبان کافی نیست و باید با دعای دل همراه باشد، یعنی به دو زبان «حال» و «قال» و به عبارتی به دو روش «زبانی» و «کاری» انجام بپذیرد. در مورد دعا با زبان دل و حال، تسلیم و رضایت نسبت به وضعیت موجود و تلاش مجدد و اصرار در دعا برای رسیدن به وضعیت مطلوب، مورد نظر است و این از نشانه های ایمان به شمار میرود.
امروز با گسترش ظلم و جنایت بیش از حد و مرز در اطراف و اکناف عالم، عیار ایمان مردم در حال محک خوردن است و همه به اتفاق بر این عقیده و باور اصرار میکنند که اوضاع نابسامان اقتصادی تا لحظه ظهور امام زمان علیه السلام ادامه دارد و معتقدند هیچ گشایشی تا قبل از ظهور منجی حاصل نخواهد شد و هیچ امیدی هم به بهبود اوضاع نیست، پس چاره چیست؟ چاره همان است که امام زمان علیه السلام فرمود: «أکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ»[5]؛ برای شتاب در گشایش حقیقی و کامل، بسیار دعا کنید؛ زیرا، همانا، فَرَج شما در آن است.
با ظهور امام زمان علیه السلام عدل برپا خواهد شد و با عدالت مهدوی که امتداد عدالت علوی است اوضاع اقتصادی مستضعفان جهان سر و سامان خواهد گرفت و فرجی که ائمه معصومین علیهم السلام وعده ی آن را به شیعیان داده بودند به منصه ی ظهور خواهد رسید.
ایران، حق جوی خستگیناپذیرِ مشرق زمین اوضاع نابسامان شیعیان در آخر الزمان به جایى مىرسد که اغلب حقوقشان پایمال و ظلم بر آنها به اوج خود خواهد رسید، تا آنجا که آنها از این وضع به تنگ آمده و برای حقطلبی خود به پا خواهند شد. این حق طلبی سرانجام به نقطهای سرنوشت ساز خواهد رسید و آنها را وارد نبرد بزرگ و آخر الزمانی خواهد کرد.
امام باقر علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یقْبَلُونَهُ حَتَّی یقُومُوا وَ لَا یدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَی صَاحِبِکُمْ، قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِک لَاسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْة»[6]؛ گویا من قومی را میبینم که از مشرق زمین خروج کرده، حق خود را میطلبند، ولی به آنان نمیدهند، دیگر باره حق خود را میخواهند و به آنان نمیدهند، وقتی چنین دیدند، سلاح خود را بر دوش نهاده آنگاه حق آنان را می دهند، ولی آنان نمیپذیرند تا این که قیام کنند و این حکومت را به جز صاحبشان به کسی تحویل نخواهند داد و اینان کشتههایشان شهیدند.
روایت فوق چنان دقیق و قابل تأمل است که گویا برای شرایط امروز ملت مظلوم ایران بیان شده است، چراکه منطبق با اوضاع فعلی کشور ماست، کشوری که درآمدهای حاصل از فروش نفت آن در خارج بلوکه شده و حق خود را از راه مذاکره مطالبه میکند، اما با تمام وقاحت و قلدری دشمن به او داده نمیشود و راه مقابله با دشمنان خود در پیش گرفته و شهدای گرانقدری را در این راه تقدیم کرده است. این ایستادگی و مقاومت، چنان امید را در دل مستضعفان جهان زنده کرده که جهان، ظهور منجی را - از هر زمان دیگری - نزدیکتر میبیند.
از جمله بلاهای آخر الزمانی که در روایات متعدد معصومین علیهم السلام به آن پرداخته شده، عبارتند از جنگهای هولناک، شیوع بیماریهای کشنده، وقوع بلایای طبیعی مانند سیلها، زلزلهها، رانش زمین و آتش سوزیهای گسترده، مسخ برخی آدمها و... که جزئیات هر یک از این موارد چنان زیاد است که در حوصله ی این مقال نمیگنجد.
رویدادهای بزرگ و اتفاقات بیسابقهای که امروز در جهان میافتد بی شک از نشانه های آشکار آخر الزمان است که مورد نظر همهی ادیان آسمانی است و هیچ تفسیر دیگری را نمیتوان برای آن متصور بود.
منابع: 1- در حلیة الأولیاء،(ج3، ص207)، از جعفر بن سلیمان، نقل است که گفت: علی بن عبد الله بن عبّاس، کُنیه «ابو الحسن» داشت. وقتی پیش خلیفه عبد الملک رفت، عبد الملک به وی گفت: نام و کنیه ات را عوض کن؛ چون من تاب نام و کنیه ات را ندارم.
علی گفت: نامم را نه، ولی کنیه ام را می توانی ابو محمّد صدا کنی، و کنیه اش را تغییر داد. 2- الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 368 3- کنز العمال، ج14، ص244 4- شرح و تفسیر حکمت 351 نهج البلاغه 5- کمال الدّین، ص 485 6- غیبت نعمانی، ج50، ص273
سیدمحمود جوادی، پژوهشگر مسائل دینی