
سارا یکی از نامزدهای جایزه صلح نوبل بود؛ تنها جراح زنی که نخستین روزهای خدمتش گره خورد به نسلکشی در غزه و...
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، به صفحه اینستاگرامش که نگاهی بیندازی، زندگی توی آن جاری است؛ زندگی در غزهای که یک روی آن ویرانی است و روی دیگرش، تلاش برای زندهماندن و زندگی. مثل تصویر ماهیگیری که در حالِ تلاش برای جمعکردن تور خالیِ ماهیگیریاش در ساحل رفع است، یا ترکیب زشت و زیبای چادرهای آوارگان در ساحل و رنگینکمانی که با طنازی از روی دریا به آنها خیره شده، و تصاویر زیادی از مردم کوچهوبازار، کودکانی که میان آوار سرگرم بازی هستند، امدادگران، دستهدسته پیکرهایی که از زیر آوار بیرون کشیده شدند، تصاویر جابهجایی آوارگان با گاری و پای پیاده، تصویری از زنانِ خبرنگار و پزشک و متخصص و خانهدار غزه که همچنان مقاوم پای دفاع از سرزمینشان ایستادهاند...
حتی تصویری از یک کیک کوچک سپید که شمعی با شماره 34 روی آن نشسته و سارا 30 بهمن سال گذشته، زیر آن نوشته است: «این تولد فقط درباره گذر یکسال دیگر زندگی نیست، نمادی برای بقاست... هیچکس نمیداند در سالی که گذشت من چقدر تحمل کردم و چندبار مجبور شدم تکههای خودم را جمع کنم تا یک روز دیگر را پشت سر بگذارم...
و در غزهای که فقط بقا در آن موضوعیت دارد، این تولد و تدام حیات، چیزی است که ارزش جشن گرفتن دارد».
سارا تصاویری از حلقه ازدواجش در سال گذشته را هم توی صفحهاش گذاشته و زیر آنها نوشته: «باوجود جنگ و ویرانی و بوی نابودی که مثل سایه دنبالمان میکند، ما به زندگی چنگ میزنیم و پیمان ازدواجمان را با تکیه بر قرآن و سنت پیامبر(ص) محکم میکنیم، چون ما زندگی را ـ باوجود آنکه همهچیز از ما گرفته شده ـ دوست داریم و برای حفظ آن پایدار ایستادهایم».
صفحه اینستاگرام «سارا السقا» سرشار از خبر است؛ اخبار مرگ و ویرانی و آوارگی، و زندگی و بازی و تولد و عروسی و دوستی؛ آنقدر که گمان میکنی یک خبرنگار است و هر روز با تلفنِ همراهش در غزه راه میرود و زندگیِ توام با رنج و غربت مردمش را به تصویر میکشد؛ اما سارا خبرنگار نیست، یک پزشکِ جراح است؛ جراحِ بیمارستان شفا در شمال غزه که در اوج بمباران خانهها و بیمارستانهای باریکه و در پررنجترین شرایطِ غیرقابلِ تصور در حال خدمت به کرور کرور مجروح هموطنش بود.
«سارا السقا»؛ پزشک جراح غزهای، راویِ تلاش اهالی غزه برای بقاست
«سارا القسا» مدرک دکترای خود را از دانشکده پزشکی دانشگاه اسلامی غزه گرفت. بعد برای تخصص به مصر رفت و چندسال بعد با عنوان پزشکِ جراح به خانه برگشت تا نخستین بانوی جراح غزه باشد که با داشتن گواهینامه جراحیِ عمومی به هموطنانش خدمت میکند.
وقتی مدرک تخصص جراحی به دستش رسید و هوای سرش لبریز شد از آرزوهای بزرگ و کوچک برای خودش و خانواده و کشورش، یعنی 30خرداد 1401 (20ژوئن 2022) توی صفحه فیسبوکش نوشت: «سالها تلاش، هرچقدر هم که طولانی باشد، سرانجام به پایان خواهد رسید. الحمدلله، این رویا امروز به حقیقت پیوست و من ثمره سالها کار سخت را درو میکنم...
الحمدلله به خاطر این دستاورد...»
بعد هم از رویاهایش گفت؛ از اینکه میخواهد باعث پیشرفت و بهبود وضعیت بهداشت و درمانِ باریکه غزه شود و با تخصصی که دارد بهتر و بیشتر به مردمش رسیدگی کند و حتی مطب شخصی خودش را داشته باشد.
اما دقیقا نمیدانست روزگار در رسیدن به آرزوهایش چقدر همراه است و سرنوشت چه برایش پخته! چون درست 15 هفته بعد، تمام دغدغهاش این بود که: «چه کنم تا خانوادهام زنده بماند و چطور جان بیمارانم را از مرگ نجات بدهم»!
سارا پس از گرفتن مدرک جراحی عمومی در بیمارستان شفای غزه مشغول به کار شد
سارا جراح بیمارستان بزرگ شفا در شمال غزه بود؛ یعنی از وقتی مدرک بهدست به غزه برگشت، جذب «الشفا» شد و کارش را در آنجا شروع کرد.
پانزدهم مهرماه 1402 (7اکتبر2023) سارا شیفت کاری نداشت و در خانه بود. امواج انفجار و بمباران خانه را لرزاند.
سراغ تلفنهمراهش رفت و اخبار را بالاوپایین کرد و متوجه آغاز حملات هوایی و تهاجم زمینی رژیم صهیونی به غزه شد.
گوشیاش همانموقع زنگ خورد و از سارا خواسته شد که سریع خودش را به بیمارستان برساند.
سارای 32 ساله که تصورش از جراحی تا آنزمان فقط جراحیهای تمییز با امکانات کامل در اتاق عمل بود، به یکباره با صحنهای فجیع از کشتار در خیابانها و سرازیرشدن انبوه مجروحانِ خونآلود و قطعِ عضوشده و مجروحانی با سوختگی شدید مواجه شد.
مجروحان حملات هوایی رژیمصهیونی در بیمارستان شفا؛ غزه؛ 16آبان 1402
مدتی بعد و در گرماگرم حملات هوایی بیامان، اشغالگران از ساکنان غزه خواستند مناطق شمالی را تخلیه کرده و به جنوب که امنیتش بیشتر است، بروند. خیلیها رفتند از جمله خانواده سارا (مادر، مادربزرگ، چهار خواهر و برادرش)، اما سارا نرفت و بیش از 34 روز بیوقفه و بدون استراحت در بیمارستان شفا مشغول مداوا و جراحی مجروحان بود.
اوضاع حسابی وخیم شده بود و پس از هر بمباران صدها مجروح همزمان به بیمارستان منتقل میشدند و رسیدگی به تمام آنها غیرممکن بود.
آن عده از مردم که آواره جنوب نشده و در شمال باریکه مانده بودند، به خیالِ امنبودن بیمارستانها خود را به مراکز درمانی از جمله شفا رساندند و در هر فضای خالی که مییافتند از جمله راهروها، روی زمین، داخل کمدها و... پناه میگرفتند و بهعبارتی بساط زندگیشان را کف بیمارستانها پهن کرده بودند.
اهالی غزه در دوران بمباران از بیمارستانها بهعنوان پناهگاه استفاده میکردند
شرایط بدتر میشد و تامین اقلام دارویی و تجهیزاتپزشکی سخت و گاه ناممکن، طوری که پزشکان ناچار میشدند بر اساس شانس بقای بیماران، اولویتبندی کنند که چه کسانی باید درمان بشوند! سارا آنروزها را اینگونه توصیف کرده است: «احساس وحشتناکی داشتم؛ کاملا درمانده بودم.
همیشه با وجود اینکه تقریبا هیچ امکاناتی برای درمان مجروحان باقی نمانده بود، تمام تلاشم را میکردم، اما ناتوانی در نجات جان آنهمه انسان بیگناه، مرا درهم میشکست.»
شرایط در شمال غزه و بیماستان شفا روز به روز بدتر میشد. ذخایر آب و غذا تمام شده بود: «دریافت تکهای نان بهانهای برای شادی و دلخوشی بود...
در هفته آخر، برق هم نداشتیم و تنها با حداقلِ امکاناتِ حیاتی سر میکردیم...»
هنگام قطع برق، سارا مجبور بود با نور چراغقوه از راهروهای لبریز از جمعیت عبور کند و در حالی که صدای انفجار بمبها در اطرافش میپیچید، عملهای جراحی را در فضایی تقریبا تاریک انجام دهد. سارا در خاطراتش گفته بود که: «آن دوران بدترین مرحله زندگیام بود؛ گویی در جهنم زندگی میکردم».
«سارا السقا» جراح جوان بیمارستان شفا در غزه
بمبارانها که بیشتر شد و ارتش اشغالگر به نزدیکیهای «شفاء» که رسید، سارا و بسیاری از پزشکان و پناهندگان به بیمارستان، آواره جادهها شدند تا خود را به رفح در جنوب غزه برسانند.کمی بعد، بربرهای صهیون به «شفا» حمله کردند و آن را به آتش کشیده و ویران کردند.
بیمارستان شفا در فروردین 1403 توسط اشغالگران بمباران و ویران شد
سارا به خانوادهاش در رفح پیوست که در خانه عمویش ساکن شده بودند. جراحِ جوان غزهای از وقتی وارد رفح شده و در کنار خانواده و بستگانش زندگی در آوارگی را تجربه میکند، نهتنها این نوع زندگی پررنج را همچون خبرنگاری در صفحات مجازیاش به تصویر میکشد و به دنیا نشان میدهد، که در توصیف این شرایط میگوید: «نه آب برای نوشیدن داریم و نه غذایی برای خوردن!
خانهای نداریم! به حال خود رها شدهایم و در خیابانها، مدارس و میادین سرگردانیم.
زمستانهای سرد و پربارش یکی پس از دیگری از راه میرسد و ما هیچ آمادگیای برای آنها نداریم؛ نه وسایل گرمایشی و نه سرپناه و لباس گرم و پتو...»!
سارا در رفح و شرایط آوارگی در کنار طبابت، رنج مردمش را روایت میکند
با این حال سارا در شرایط آوارگی هم تلاش میکند از دانش و مهارت پزشکی خود برای کمک به مردمش در مدارس و پناهگاهها و خیابانها استفاده کند؛ زیرا اگرچه بهظاهر از یکسالِ پیش آتشبس شده، اما هم حملات هوایی و پهپادی همچنان هر روز ادامه دارد و هم خیلِ مجروحان و بیماران آسیبدیده و درماننشده از دوسال بمباران بیامان، روی دست غزه مانده که نیاز شدیدی به درمان و رسیدگی دارند.
سارا در حال جابهجایی از شمال به جنوب باریکه غزه
سارا میگوید دیگر هیچچیزی مثل سابق نیست؛ آرزوها و امیدهای مردم به حاشیه رانده شده و آنچه فعلا مهم است، تلاش برای بقاست؛ برای زنده ماندن و پیدا کردن کفدستی نان و جرعهای آب؛ بدون سرپناه و آرامش و آسایش!
سارا میگوید دیگر هیچچیزی مثل سابق نیست و مهم زندهماندن است
نامزدهای فلسطینی جایزه نوبل
جمعه گذشته برندگان جایزه نوبل از جمله جایزه صلح نوبل مشخص شدند. جایزه صلح نوبل به یک بانوی قاضی اهل آفریقای جنوبی رسید که تلاش زیادی برای جلوگیری از آپارتاید و تبیض نژادی و بیعدالتی کرده بود.
محور یکی از فعالیتهای «ناوی پیلای» فلسطین بود و بارها رژیم اشغالگر صهیونی را به کشتار و جنایت در کرانهباختری و غزه متهم کرده و اتفاقات چند سال اخیر در غزه را نسلکشی عنوان کرده بود.
به جز «ناوی پیلای» که فلسطینی نبود، اما طرفدار مردم آن سرزمین رنجدیده بود، نام چند فلسطینی هم به عنوان نامزد در سیاهه 287نفری جایزه صلح نوبل قرار داشت.«سارا السقا»؛ پزشک جراح اهل غزه یکی از این نامزدها بود.
سارا نامزد جایزه صلح نوبل 2026 شد
نامزدی جایزه صلح نوبل برای سارا بیجا نبود؛ چه اینکه سارا در اوج جوانی به عنوان تنها پزشک جراح زن غزه، بیش از یکسال، تنها و به دور از خانواده، در شرایط بمباران بیوقفه و در حالی که بیمارستانِ محل کارش پناهگاه آوارگان شده بود، بدون تجهیزات درمانی و حداقل امکانات زندگی، برای نجات جان مجروحان هموطنش، شبانهروز خدمت کرده بود.
آن ایام و در آن شرایط بغرنج، به دلیل جانباختن بسیاری از مجروحان، اگرچه با اندوه عظیمی برای سارا همراه بود، اما طعم خوشایند و دلچسبی از نجات جان آدمها را هم مزمزه کرده بود؛ از جمله اینکه برای نخستینبار موفق شد نوزادی را در اتاق عمل همزمان با بمباران اطراف بیمارستان به دنیا بیاورد.
آنشب سارا در بیمارستان با زنی باردار مواجه شد که لحظه زایمانش فرارسیده بود، اما متخصص زنان و زایمانی در بیمارستان نبود. دردمند و مستاصل تا 6 صبح بالای سر مادر منتظر ماند، اما صبر دیگر جایز نبود.
از خدا خواست کمکش کند برای نجات جان مادر و فرزند. نوزاد به دنیا آمد، درحالی که بند ناف دور گردنش پیچیده بود.
سارا موفق شد آن را باز کرده و نوزاد دختر را به سلامت به دنیا بیاورد؛ دختری که «سارا» نام گرفت؛ یعنی مادرش برای قدردانی، نام خانمدکتر جوان را روی نوزادش گذاشت.
سارا در اتاق عمل و زیر بمباران برای نخستینبار نوزادی را به دنیا آورد
سارا در فهرست 100 زن تاثیرگذار
نام «سارا السقا» در سال 1403 در فهرست سالانه 100 زن تاثیرگذار بیبیسی هم قرار گرفت.
سارا همزمان با کار جراحی و طبابت در هیاهوی نسلکشی در غزه، به گزارشگری غیررسمی تبدیل شده بود و تلاشهای کادر درمان غزه را در اوج جنگ و بمباران بهصورت روزانه پوشش میداد.
سارا یکدست در طبابت و یکدست در روایتگری دارد
جراح جوان غزه اگرچه دیگر بیمارستانی برای جراحی بیماران مصدوم ندارد و خود در آوارگی به سر میبرد، اما بیکار ننشسته و در حال حاضر هماهنگی با سازمانهای بهداشتی و تلاشهای بشردوستانه را از طریق دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد (OCHA) در غزه رهبری میکند؛ دفتری که هماکنون 20 عضو دارد و همه آنها در شرایطی غیرممکن برای کمک به آوارگان غزه و نجات آنچه از زندگی باقیمانده، تلاش میکنند. (OCHA) تلاشهای امدادی را بین آژانسهای مختلف سازمان ملل و سازمانهای همکار در مناطق آسیبدیده از درگیری هماهنگ میکند. در غزه، OCHA عملیات اضطراری را برای نجات جان انسانها، تأمین تجهیزات پزشکی و غذایی و تسهیل دسترسی به کمکها در مناطق محاصرهشده را رهبری و مدیریت میکند.
سارا اکنون رهبری دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمانملل را بر عهده دارد
آزمون وجدان انسانی و جهانی که شکست خورد
به گفته سارا جنگ فقط زیرساختهای غزه را نابود نکرده، بلکه رویاهای مردم را هم ربوده است. رویای دختر و پسر جوانی که در آستانه ازدواج و تشکیل خانواده بودند، یا آماده ورود به دانشگاه و یا تولد فرزندشان؛ همه این رویاها به یکباره فرو ریخت.
بنابراین آنچه در غزه اتفاق افتاده فقط ویرانی زیرساختی نیست؛ بلکه فراتر از مرزهای فاجعه انسانی است؛ از دسترفتن آینده یک نسلِ کامل است و نزدیکشدن به یک فروپاشی. و البته یک آزمون واقعی برای سازمان ملل متحد و جهان است؛ سازمانمللی که تا همین حالا هم در این آزمون شکست خورده و نتوانسته به بزرگترین تخلفات جهان پاسخی بدهد!
سارا: آنچه در غزه رخداده فراتر از مرزهای فاجعه انسانی است
جراحِ جوان غزه اینروزها در رفح وقت بیشتری نسبت به روزهای خونین و پرکشتار و لبریز از مجروح بیمارستان شفا دارد؛ آنقدر وقت دارد که روزها در حال قدمزدن میان ویرانههای غزه برای امدادرسانی به مجروحان احتمالی، قصههای مادربزرگش را هم در ذهن و خیالش مرور کند؛ قصههایی که مادربزرگ هر شب از روزگار «نکبت»ِ سال 1948 و اشغال فلسطین و فرار جمعی فلسطینیان از خانه و شهر و روستا برایشان تعریف میکرد: «ما با داستانهای «نکبت» مادربزرگ و امید به برگشت به سرزمینهای اشغالی بزرگ شدیم؛ به این امید که سازمان ملل روزی عدالت را برقرار کند؛ باوری که به ثمر ننشست و امروز در غزه دوباره در حال آزمایش است.»