
دشمن، مواجهه خود را یک جنگ وجودی و تمدنی میداند و به دنبال خلع سلاح ماست.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، آنچه در ادامه ملاحظه میکنید، مشروح گفتوگوی سرویس اندیشه با دکتر محمدعلی شکوهیانراد، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و نویسنده مطالعات سایبرنتیک است که به بهانه سخنان اخیر وزیر خارجه آمریکا با رویکرد ایرانهراسی آن هم با اغراض و رویکرد جنگ تمدنی صورت گرفته است؛
ناظر به شرایط اخیر و مواضع گستاخانه مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، این پرسش مطرح است که در این مقطع زمانی، چرا دشمن همزمان دو بُعد ایرانهراسی و اسلامهراسی را با هم دنبال میکند؟ و این که مقامات آمریکایی از این نوع گفتمان و ادبیات به دنبال چه اهدافی هستند به خصوص با توجه به اینکه همزمان شاهد ضدیت با تمدن و فرهنگ ایرانی و نیز بحث اسلامهراسی هستیم؟!
پیش از اینکه به پاسخ سؤالتان بپردازم، میخواهم در یک فرصت کوتاه، دو سه نکته محوری را در خصوص فضاسازی و بستری که سخنان مارکو روبیو در آن مطرح شد، عرض کنم؛ زیرا این موارد در تحلیل مباحثی که میخواهیم به آن بپردازیم، مؤثر است. نخستین مسئلهای که باید به آن توجه داشت، زمانبندی این اظهارات بود.
روبیو این مطالب را در آتن در تاریخ 7 اکتبر (15 مهر) مطرح کرد.اینکه چرا وزیر خارجه آمریکا این صحبتها را دقیقاً در روز 7 اکتبر، یعنی سومین سالگرد طوفان الاقصی مطرح میکند، قطعاً بیحکمت و خالی از نیت نیست. آمریکا بارها در حوزه هنر، نمادگراییهای بسیار دقیقی از خود نشان داده است؛ نه فقط در سینما، بلکه در رویدادهایی که رقم زده، مانند 11 سپتامبر و سایر موارد، ضمن آن که این موضوع از حیث تحلیل تمدنی نیز جای بسی تأمل دارد.
نکته دوم این است که روبیو در آن سخنرانی به «نبرد ترموپیل» اشاره میکند و فضایی را توصیف مینماید که مربوط به 480 سال پیش از میلاد مسیح و حمله خشایارشا به آتن است؛ اما در اینجا دقیقاً رویکرد همیشگی آمریکاییها مبتنی بر فریب و تحریف بهوضوح نمایان میشود. روبیو هیچ اشارهای به این نمیکند که اساساً چرا نبرد ترموپیل شکل گرفت؟
در تاریخ تصریح شده است که ترموپیل در زمان خشایارشا، پیگرد جنگ قبلی، یعنی نبرد ماراتن بود که در آن یونانیها خسارتهایی را به ایران وارد کرده بودند.هنگامی که خشایارشا آمد، ابتدا نامهنگاری کرد و مطالبه جریمه نمود؛ امری که در دنیای امروز نیز بسیار مرسوم و معقول است، اما با این حال، پاسخی دریافت نکرد و در نتیجه، نبرد ترموپیل رخ داد.
این نکته بسیار مهمی است؛ اگر حدود 20 تا 25 سال پیش، ادبیات فیلم سینمایی «300» (که منظورم نسخه اول آن است و توسط هالیوود ساخته شد) کاملاً تحریفشده بود و وقتی میخواستند به آن استناد کنند، میگفتند این اثر یک فرد است و نمیتوان آن را به کل آمریکا نسبت داد، امروز میبینید که دقیقاً بازسازی ادبیات همان فیلم «300»، پس از گذشت حدود یکربع قرن، در گفتار کسی که به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا شناخته میشود، بازتاب پیدا میکند.
بنابراین، مشخص میشود که چه ارتباط تنگاتنگ و یکسانی میان حوزه هنر و سیاست در آن کشور وجود دارد و این نیز مسئله قابل تأملی است. حالا اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا دوباره آن ادبیات احیا میشود و انگار همان سناریو در قالب نطق آقای مارکو روبیو تکرار میگردد.
مسئله بعدی، خط کلانی است که صحبتهای روبیو ارائه میدهد، یعنی جنگ تمدنی. بنده از همینجا میخواهم وارد بحث ایرانهراسی و اسلامهراسی شوم که در پرسش شما وجود داشت.
در حوزه جنگ تمدنی، نکات بسیار مهمی وجود دارد که در تحلیل سخنان روبیو حائز اهمیت ویژهای است.نخست اینکه، کسی از جنگ تمدنی با ایران صحبت میکند که قدمت کشورش نهایتاً به حدود 270 سال میرسد.جالب است که خود روبیو در همان سخنرانی آتن نیز به «دو و نیم قرن» یعنی 250 سال اشاره میکند. خب، یک کشور 260 یا 270 ساله، در مقایسه با یک تمدن چند هزار ساله، در جایگاهی نیست که بخواهد مدعی جنگ تمدنی باشد؛ و این نخستین سؤال را ایجاد میکند که چرا آمریکا خود را طرف جنگ تمدنی با ما میداند؟
نکته دوم این است که وقتی آمریکا را از منظر هویتهای تمدنی بررسی میکنید، متوجه میشوید که این کشور هیچ هویت اصیلی از خود ندارد. بنده این حرف را از سر دشمنی نمیزنم، بلکه واقعیت این است که آمریکا از حیث تمدنی کاملاً بیهویت است.
برای اثبات این موضوع نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ بلکه با نگاهی به متن سخنان روبیو متوجه می شویم که آمریکا فاقد هویت و میراث تمدنی است و لذا میکوشد که خود را در طول تاریخ تداوم یونان بداند اما خود روبیو هم میداند که آمریکا، یونان نیست. اما در دهههای گذشته، بهویژه در سالیان اخیر که ابزار رسانه بسیار جدیتر شده است، آمریکا همواره برای پر کردن این خلأ همیشگی و جبرانناپذیرِ فقدان هویت تمدنی خود، به انباری به نام یونان چنگ زده و نشانهها و المانهای آن را بیرون کشیده است تا در برابر ایران و اسلام قرار دهد؛ دو تمدنی که دارای اصالت مشخص هستند و امروز در جمهوری اسلامی ایران کاملاً با یکدیگر عجین و یکپارچه شدهاند.
آمریکا از خود چیزی نداشت؛ سزار را در برابر ما وام میگرفت، در حوزه هنر چیزی نداشت که ارائه دهد، بنابراین سراغ هنرمندان گذشته میرفت؛ در حوزه دانش چیزی نداشت، ارسطو و افلاطون را روبهروی فلسفه و حکمای ما قرار میداد. جالب اینجاست که خود روبیو نیز به فلسفه یونان باستان اشاره میکند.
پس این یک مسئله کلیدی است؛ ما با کشوری مواجهیم که به اعتراف خودِ امثال روبیو هیچ هویتی ندارد، اما در زمینه جعل هویت تمدنی، به شکلی عجیب به تحریف، فریب و جنگشناختی متوسل میشود.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که به راستی چگونه آمریکا وحشیگریهای امپراتوری روم را نمیبیند و صرفاً یونانِ مهد فکر و دانش را برجسته میکند؟!در حالی که در طول تاریخ، یونان و بهویژه آتن، تولیدکننده مبانی فکری یک تمدن بودند و روم مصرفکننده آن و تاریخ نشان میدهد زمانی که تولید افکار تمدنی در یونان افول کرد، به دنبال آن روم نیز رو به زوال گذاشت و حتی کار به جایی رسید که به روم شرقی و غربی تقسیم شد و طومارش درهم پیچیده گشت. اما نکته بسیار مهم دیگر این است که تمدنی که امروز آمریکا با افتخار از آن یاد میکند و خود را ادامه یونان میداند، در دوران روم باستان چه ماهیتی داشته است؟
آیا در آن زمان با یک تمدن فرهیخته مواجه بودیم؟ یا عموم غارتگریها، آتشزدنها و چپاولها (مانند به آتش کشیدن تخت جمشید در ایران) کار آنها بود؟
اشغالهایی که ایران در دورههایی با آن درگیر بود، از جمله حاکمیت چندساله سلوکیان که عناصر خارجی وارد کشور شدند و نهایتاً توسط اشکانیان از ایران بیرون رانده شدند، از واقعیتهای تمدن برآمده از یونان در قالب روم است. حال باید پرسید: چطور شما سالیان سال به روم افتخار میکردید، اما اکنون که میخواهید آن ابعاد را سانسور کنید، مستقیماً آمریکا را به یونان متصل میسازید؟
البته روبیو که جای خود دارد، حتی افراد بسیار قدرتمندتر از او نیز بارها تلاش کردهاند این خلأها را پر کنند، اما این امر ناممکن است؛ زیرا تاریخ، واقعیتها را به روشنی ثبت کرده و ما امروز به همان واقعیتها بازمیگردیم.
و همان طور که اشاره کردید آمریکاییها برای رسیدن به هدفشان از جعل تاریخ به منظور پیشبرد اهداف خاص خود در جنگ تمدنی هیچ ابایی هم ندارند.
بله همین طور است. صحبت از این است که زمانی خشایارشا و ایرانیان با تهاجمی به آتن رفتند، آکروپولیس را به آتش کشیدند و بعدها بر روی آن بنای دیگری ساخته شد که اکنون به عنوان نماد پایداری از نگاه آنها پس از 2500 سال برقرار است، اما در این میان، ایران همیشه در همین جغرافیا حضور داشته، در همینجا شکل گرفته، افت کرده، رشد کرده و ما در سرزمین مادری خود هستیم که هزاران سال در همین اقلیم زیستهایم.
مسئله اینجاست که شمایی که خود را به یونان و روم میچسبانید، چگونه وارد این سرزمین شدهاید؟ حدود دو و نیم قرن پیش، انگلیس، بومیان سرزمین آمریکا را در یک جنایت هولناک که هم نظامی بود و هم زیستی (مانند توزیع پتوهای آلوده به بیماری)، به همراه نابودی منابع غذایی و گاومیشهایشان برای از بین بردن معیشت بومیان، طی یک فرآیند بایوتروریسم و کشتار جمعیِ چندصدهزار نفری نابود کرد.آنها سرزمینی را از ابتدا غصب و اشغال کردند و سپس نام کارشان را هم «تمدن» گذاشتند!
ببینید این دیگر پذیرفته شده که حیات آمریکا در این 260-270 سال، همواره بر پایه جنگ استوار بوده است؛ اگر جنگ و تهدیدمحوری را از آمریکا بگیرید، اساساً چیزی از حیات آن باقی نمیماند.آمریکا برای توجیه اقدامات خود در نزد افکار عمومی داخلی، ابتدا دشمنتراشی میکند، سپس آن دشمن را بزرگ میسازد و در نهایت با ترغیب افکار عمومی، به آن حمله میکند. بنابراین این سؤال مطرح میشود که اگر آمریکا دشمن خارجی نداشته باشد، چگونه میخواهد به حیات خود ادامه دهد؟حیاتی که بنیاد آن بر پایه ضربه زدن به دیگران، تجاوز، کشتار و غارت است و تاریخ نیز گواه این مدعاست.
آنچه تاکنون بنده عرض کردم، بررسی اجمالی سخنان مارکو روبیو از این منظر بود که چگونه با تحریف تاریخ، به دنبال ایجاد فریب و جنگشناختی است؛ هرچند اگر کسی آشنایی نسبی با تاریخ داشته باشد، متوجه بیاساس بودن این ادعاها خواهد شد. اما اگر بخواهم مشخصاً به سؤالتان پاسخ دهم، باید بگویم که امروز ما با دشمنی دیرینه روبهروییم؛ این دشمنی صرفاً معطوف به جمهوری اسلامی نیست، بلکه با اصل «ایران» است، کما این که رهبر شهیدمان نیز بارها به همین موضوع در فرمایشات خویش اشاره میکردند.
آمریکا و غرب از آن جهت با ایران مشکل دارند که در حوزه تمدنی همواره این چالش وجود داشته است و خودشان نیز اعتراف میکنند که ما ادامه میدهیم؛ چنانکه در صحبتهای روبیو نیز به این موضوع اشاره شد.
بنابراین، از منظر ملی، دوگانه یونان و ایران (یا دقیقتر بگویم، روم و ایران) همچنان ادامه دارد. در مرحلهای دیگر، آنها جنگهای صلیبی را پی گرفتند؛ بهطوریکه در حمله به افغانستان و عراق در سالهای 2001 و 2003، روی بازوی برخی سربازان آمریکایی، آرم جنگهای صلیبی نقش بسته بود و نگاه آنها اینگونه بود.آنها همواره خود را در این نقطه تمدنی میپندارند، زیرا در تلاشند تا تمدنسازی را بر اساس مؤلفههای خود در جهانِ امروز پیش ببرند.
از سوی دیگر، این دشمنی ریشهدارتر است؛ زیرا به لطف خداوند متعال، امروز جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین کانونهای جریان حق در جهان به شمار میرود که مبتنی بر آموزههای اسلام ناب محمدی(ص) و مکتب جعفری(ع) است. دقیقاً در نقطه مقابل، ما با دشمنی مواجه هستیم که ذات و ماهیت آن شیطانی است.
بهترین توصیف را امام راحل (ره) در همین زمینه داشتند که به صراحت فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است». باید توجه داشت که این سخن یک برچسب سیاسی نیست، بلکه توصیف دقیق ماهیت چیزی است که امروز به عنوان ایالات متحده آمریکا شناخته میشود.
از زمانی که اسلام در اوج الگوی اصیل خود قرار گرفت و ایران پس از گذر از 200 سال عصر سیاه استعماری (که خود آمریکا یکی از پایههای اصلی آن علیه ما بود) توانست خود را رها کرده و به شکوه گذشتهاش بازگردد و نظام اسلامی را شکل دهد، تلفیق هویت ملی و غنای دینی و مذهبی مردم ما رخ داد. در نتیجه این آمیختگی، دشمنی نظام سلطه با ما چند برابر شد.
سخنان اخیر مارکو روبیو نیز صرفاً امتدادی در همین مسیر است.
اگر بخواهیم نیمنگاهی به تاریخ معاصر داشته باشیم، این ضدّیت با ایران به نظر شما ریشه در چه خاستگاه تاریخی دارد؟
در تمامی ادوار گذشته، حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد ایرانهراسی و دخالتهای مستقیم بودهایم؛ از کودتای 28 مرداد 1332 گرفته تا جنایت انگلیس در سال 1297 (1918) در ایران، در حالی که نه اسلامِ به معنای امروز وجود داشت، نه الگوی حکمرانی خاصی مطرح بود. پرسشی که وجود دارد این است که در اندیشه آنها چه چیزی وجود دارد که هرگاه دستشان به ایران میرسد، نابودی ایران و ایرانی را در دستور کار قرار میدهند؟
حتی به استناد تورات، در حدود 3000 سال پیش و در ماجرای کتاب استر، به کشتار عظیم حدود 127 هزار ایرانی اشاره شده است. چرا هر بار که دست این دشمن به ایران رسیده، کشتار بزرگی به راه انداخته و خود نیز به آن اعتراف کرده است؟
هم یهودیان در تورات به این موضوع اذعان دارند و هم مورخان انگلیسی در سال 1918 روایت میکنند که چگونه از طریق ایجاد قحطی مصنوعی و انتشار بیماری، باعث مرگ حدود 9 میلیون ایرانی را از یک جمعیت 20 میلیون نفری جامعه آن زمان شدند. این امر نشان میدهد که این دشمنی، ریشهدار و تاریخی است؛ هرچند امروز با اقتدار جمهوری اسلامی، سطح این درگیری بالاتر رفته و آنها تمام زور و فشار خود را به کار بستهاند.
باید توجه داشت که این دشمنی در عصر حاضر در قالب مفهومی به نام «جنگ جهانی چهارم» تعریف میشود.«الکساندر دومارانش»، رئیس وقت سرویس اطلاعاتی فرانسه در سالهای 1369-1370 (شروع دهه 1990)، به دلیل تبحر در تحلیلهای راهبردی، به عنوان مشاور رونالد ریگان نیز فعالیت میکرد. برای اینکه بدانید او چه کسی بود، کافی است اشاره کنم که دومارانش همان کسی است که «استراتژی ماسکیتو» (پشهها) را برای مقابله با شوروی در افغانستان به آمریکا پیشنهاد داد و آمریکا از طریق این مشاوره توانست شوروی را شکست دهد.
در همان زمانی که شوروی هنوز پابرجا بود، دومارانش به آمریکا هشدار داد و گفت: «مراقب باشید؛ دشمن جدیدی متولد شده که یک دشمن تمدنی است و اینها میتوانند به گونهای عمل کنند که چیزی از ما باقی نماند؛ ما با دشمنی با ماهیت متفاوت مواجه شدهایم».
در حالی که جهان هنوز پرونده جنگ جهانی سوم (یعنی جنگ سرد) را نبسته بود، دومارانش از آغاز «جنگ جهانی چهارم»، بهطور مشخص با ایران اسلامی سخن گفت. البته این ایده تنها به یک فرد محدود نماند؛ پس از او، «ساموئل هانتیگتون»، مهمترین اندیشمند یهودی در حوزه مطالعات تمدنی، کتاب «برخورد تمدنها» را نوشت.
لبّ کلام او این بود که چندین تمدن در دنیا وجود دارد؛ مانند تمدن کنفوسیوسی در چین، مسیحیت ارتدوکس در روسیه، تمدن افریقا، آمریکای لاتین و اروپا؛ اما در این میان، دو تمدن اصلی باقی میمانند: تمدن اسلام و تمدن لیبرال غرب. او استدلال میکند که از میان تمامی اینها، هیچکدام به جز جهان غرب با نگاه لیبرالیسم و جهان اسلام، طرحی برای آینده دنیا ندارند؛ و میان این دو تمدن، هرکدام دیگری را شکست دهد، بقیه تمدنها به تبعیت از آن، شکل جهان آینده را رقم خواهند زد این کتاب در سال 1992 میلادی منتشر شد.
در همین راستا، افراد زیادی از جمله هنری کیسینجر، زبیگنیو برژینسکی و حتی برخی رؤسای سازمان سیا مانند جیمز ولسلی و لئون پانه تا، بارها به مفهوم «جنگ جهانی چهارم» اشاره کردهاند. بنابر این متوجه می شویم که اگر امروز روبیو از جنگ تمدنی سخن میگوید، در واقع ادامه همان خط سیر جنگ جهانی چهارم است.
پس از گذشت حدود هشت ماه از آغاز جنگ اخیر (یا همان جنگ سوم تحمیلی بر ما)، این مباحث بسیار عیانتر شده است؛ یعنی تلاقی ایرانهراسی، اسلامهراسی و مباحث هویتمدارانه و تمدنی که به درستی شما در صحبتهایتان به آن اشاره کردید. البته همان طور که میدانیم همه این مباحث در کلان مقوله جنگ شناختی و ترکیبی در هم تنیده شده و آن ها گویا میخواهند به جامعه جهانی القا کنند که اساساً وجود ایران در تضاد با ارزشها، صلح و منافع جهانی است.
سؤال بنده این است که در چنین شرایطی، واکنش ما در برابر این جنگ پیشدستانه روایی با هدف خنثیسازی تلاش غرب و آمریکا چگونه باید باشد؟
ببینید حقیقتاً اگر بخواهیم در این مسیر حرکت کنیم، قبل از هر چیز باید التفات داشته باشیم به این مسئله که دشمن تلاش میکند تا با جنگ روایی، واقعیتها را وارونه جلوه دهد. ما امروز در یک دوراهی تاریخی قرار داریم؛ دوراهیای که مشخص خواهد کرد آیا غرب میتواند جایگاه خود را در رأس هرم جهانی حفظ کند یا جهان به سوی آیندهای عاری از سلطه، وابستگی و افول قدرتهای استکباری پیش خواهد رفت؟!
در واقع در این جدال راهی که برمیگزینیم، تعیینکننده این امر خواهد بود. اصل سخنان و تحلیلهای ارائهشده نیز همین نکته است؛ این که ما با یک جنگ وجودی و ترکیبی از سوی دشمن مواجه هستیم.
جنگی که در آن هر دو طرف به دنبال حذف یکدیگرند؛ جنگی وجودی و ترکیبی به این معنا که طرفین هرآنچه در چنته دارند به میدان آوردهاند و ما نیز در همین مسیر ایستادهایم. این تقابل نه در سطح دولتها و ملتها به شکل سنتی، بلکه در سطح «تمدنها» جریان دارد؛ دو تمدن که با یکدیگر در جنگی بنیادین هستند.
آمریکا تلاش کرده است تا در طول یک قرن گذشته، هرجا که نمیتوانسته واقعیتهای روی زمین را به نفع خود تغییر دهد، به «جنگشناختی» و «روایتسازی» روی آورد تا واقعیت را در ذهن مخاطب به آنچه خود میخواهد تبدیل کند. به بیان دیگر، آنها «روایتسازی» را جایگزین «روایتگری» کردهاند و از سوی دیگر باید به این نکته مهم توجه داشت که امروزه تمام ماهیت باقیمانده از هژمونی آمریکا، به همین روایتسازیها گره خورده است.
بنابراین، اگر جنگشناختیِ مبتنی بر تبیین صحیح -که نه تنها ما، بلکه تمامی آزادگان جهان و مخالفان استکبار باید آن را به کار بندند- به درستی اجرا شود، آخرین لایههای تنفسی و نفسهای آخر این تمدن باطل و رو به افول قطع خواهد شد و کار یکسره خواهد گردید.
واقعیت امر آن است که امروز دلار آمریکا به پشتوانه همین جنگشناختی در جهان سلطه دارد، وگرنه از نظر بدهیهای مالی، ایالات متحده بدهکارترین کشور جهان است. در حوزه فرهنگ نیز، با وجود اینکه آمریکا خود را مهد فرهنگ میپندارد، اما مهمترین جوامع و آیینهای آن حتی برای حاکمیت خودشان نیز مایه شرمساری است.
در حوزه علم نیز، آمریکا دیگر خودش تولیدکننده نیست، بلکه صرفاً با سرمایهگذاری، نخبگان سایر کشورها را جذب میکند؛ سرمایهای که ریشه آن از استثمار و چپاول کشورهای دیگر تأمین شده است. با بررسی هر جنبهای از ایالات متحده، متوجه میشویم که این کشور در تمامی ابعاد روی زمین شکست خورده است و تنها به کمک تنفس مصنوعیِ «جنگشناختی» و رسانه به حیات خود ادامه میدهد.
بنابر این باید تأکید کنم که اگر این جنگشناختیِ باطل با جهاد تبیین و روایتگری صادقانه و صحیح از سوی ما و سایر ملتهای آزادیخواه جهان خنثی شود، بساط این سلطه برای همیشه برچیده خواهد شد. بیداری ملتها در سراسر جهان - که نمونه بارز آن را در حمایت از مردم مظلوم فلسطین در سال های اخیر به ویژه بعد از طوفانالاقصی مشاهده کردیم - نشان میدهد که فطرت انسانها با ظلم، استکبار و تجاوز ناهمگار است و حق بر باطل پیروز خواهد شد.
اینکه آنها اقدام به روایتسازی نادرست و جعل روایت میکنند، ما نیز باید در مقام پاسخگویی وارد شویم. اصلِ این مواجهه اشتباه نیست؛ زیرا جعل روایت از سوی آنان بر دستهای از افراد - نه صرفاً در داخل ایران، بلکه در سطح جهان - اثرگذار است.
بهویژه با توجه به نفوذ رسانهای گستردهای که غرب، بهطور مشخص ایالات متحده آمریکا و بریتانیا دارد، این روایتها میتواند بر افکار عمومی تأثیر بگذارد؛ چنانکه در دهههای گذشته نیز پروژههای اسلامهراسی و به تبع آن ایرانهراسی، از طریق مؤلفههایی همچون ادعای تلاش برای دستیابی به بمب هستهای یا تروریست نشان دادن اسلام، در بخشهایی از جامعه جهانی تأثیرگذار بود، اما با این حال، پرسش اصلی این است که تا چه زمانی قرار است آنان در موقعیت آفند (تهاجم) قرار داشته باشند و ما صرفاً موضع پدافندی (دفاعی) اتخاذ کنیم؟
ایراد این روش آن است که وقتی در چارچوب آیندهپژوهی سناریوهای آن را بررسی و امتدادش را در نظر میگیرید، مشاهده میکنید که دشمن مداوم تهاجم میکند و ما پیوسته در حال دفاع هستیم. در حالی که دفاع مطلق در نهایت به شکست میانجامد؛ زیرا اگر ما هیچگونه اقدام تهاجمی نداشته باشیم، متضرر خواهیم شد و حتی دچار انفعال میگردیم.
در واقع، حتی در خوشبینانهترین حالت، یعنی اگر تمامی تهاجمها با دفاع کامل مواجه و خنثی شوند، نتیجه باز هم صفر-صفر خواهد بود؛ در حالی که وضعیت در واقعیت اینگونه نیست. دائماً در موضع دفاع ماندن و پذیرش موقعیت آسیبپذیری، در نهایت در نقطهای به شکست میانجامد.
در نتیجه، حالت دومی مطرح میشود: آیا اصلاً ما باید دقیقاً در همان زمین و به همان صورتی که آنان مسئله را طرح میکنند، وارد تقابل و اقدام شویم؟ بهویژه آنکه نظام جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی، خود مبدع استراتژی «اقدام نامتقارن» بوده است؛ تا جایی که در سطح بینالمللی، اقدام نامتقارن با نام ایران شناخته میشود.
این راهبرد ابتدا از حوزههای نظامی بهویژه در عرصه دریایی آغاز شد و امروز در تمامی حوزهها گسترش یافته است. دشمن سالیان متمادی علیه اسلام دست به روایتسازی زد، در میدان عملیاتی اقدام کرد، گروههایی نظیر القاعده و داعش را ایجاد نمود تا به زعم خود شواهد ادعای «اسلام تروریستی» را ارائه کند.
اما بنا بر اراده الهی، در جریان رقابتها و تقابلهای سیاسی داخلی خود (مانند مناظرات و تقابلهای هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا)، خودشان افشا کردند که منشأ پیدایش این گروهها چه کسی بوده است.
آمریکاییها در همین راستا تلاش گستردهای برای جعل روایت انجام دادند، اما شاید بتوان گفت یکی از مهمترین هوشمندیهای انقلاب اسلامی در مواجهه نامتقارن با این روایتسازی دشمن، ارائه «روایت متفاوتِ خود» بود؛ روایتی که سبب شد دشمن خود در موقعیت انفعال و پاسخگویی قرار گیرد. این روایت، بیان مظلومیت کسانی است که در برابر آنان ایستادگی کردهاند و محور اصلی آن، مسئله فلسطین است.
شاید اصلاً نیازی نبود که ما بهصورت مستقیم تنها به دفاع از خود پرداخته و درصدد نفی ادعاهای آنان برآییم؛ زیرا این پرسش مطرح میشد که تا چه زمانی و با کدام ابزار رسانهای باید به این رویه ادامه داد، اما هنگامی که ایران اعلام کرد به یک قدرت منطقهای و جهانی تبدیل شده و در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا ایستادگی میکند، در عین حال تاریخ گواهی میدهد که حتی یک گلوله به سمت هیچ ملت مظلومی شلیک نکرده و دست به چپاول هیچ کشوری نزده است، خودبهخود تصویر کشوری قدرتمند اما متین، باوقار و نجیک از ایران در سطح جهان شکل میگیرد.
این امر بهویژه پس از عملیات «وعده صادق 1» موجب گرایش افکار عمومی ملل مختلف شد؛ اتفاقی که در رسانههای جهان منعکس گردید و واقعاً نمیتوان آن را صرفاً ناشی از برنامهریزی رسانهای ایران دانست. ایران به تکلیف الهی خود عمل نمود، مردم نیز پای این تکلیف ایستادند و گفتمان انقلاب اسلامی پس از چهار دهه اثبات کرد که گفتمانی واقعی و صادقانه است.
اینگونه نبود که با ادبیاتی عامهپسند به قدرت برسد و سپس رفتاری متفاوت در پیش گیرد- مانند آنچه در انقلاب فرانسه رخ داد- بلکه بر همان عهد نخستین خود در مبارزه با استکبار باقی ماند.
ایران از مستضعفان عالم، صرفنظر از ایرانی بودن یا حتی مذهب و دین آنان دفاع کرده و به مهمترین پشتیبان آنان تبدیل شده است؛ در حالی که حتی برخی کشورهای عربی هممذهب آنان چنین نقشی ایفا نکردند و این ایران بود که گروههای مقاومت اسلامی را در دفاع از سرزمینشان تقویت نمود. این رویکرد، روایتی متفاوت ارائه داد که امروزه آمریکا و بهطور کلی صهیونیسم بینالملل را در باتلاقی گرفتار کرده است که آنان را تا فرجام کار پیش خواهد برد.
امروزه امپراتوری رسانهای غرب نه تنها تضعیف نشده، بلکه بهویژه در فضای سایبر و با بهرهگیری از الگوریتمهای هوش مصنوعی و صرف هزینههای سنگین و تربیت انسانرسانهها، گستردهتر نیز شده است. با این حال، میزان انتقادات رسانهای از سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در خود آمریکا، اروپا و سایر نقاط جهان افزایش یافته است.
بر این اساس نوع روایت ما در این نبرد چگونه میتواند باعث پیروزی نهایی جبهه حق شود؟
به لطف الهی در همین دو جنگ تحمیلی اخیر ما یک «روایت نامتقارن» را نه صرفاً در حوزه رسانه، بلکه در میدان واقعی ارائه کردیم. دشمن به دلیل عجز در تصرف کامل زمین، از طریق جنگ شناختی به حوزه ذهن و افکار عمومی روی آورد؛ اما پیروزی نهایی باید در میدان زمین رقم بخورد.
به صراحت عرض میکنم که عملکرد میدانی ما، روایتهای ساختگی رسانهای آنان را خنثی کرد؛ چرا که بر اساس سنتها و تعابیر دقیق قرآنی، در نهایت زمین به صالحان به ارث خواهد رسید. این تثبیت نهایی تمدنی، بر روی زمین خداوند متعال تحقق خواهد یافت.
بنابراین، مقصود اصلی این است که اگرچه نباید شبهات ایجادشده را بیپاسخ گذاشت، اما باید توجه داشت که ما دارای تعریف بلندمدت و چشمانداز مشخصی هستیم و باید راه خود را ادامه دهیم.
هنگامی که در موقعیت درست الهی قرار گیریم، روایت ساختگی دشمن از دو جهت فرو میپاشد: نخست از سوی ملتهایی که برخلاف تبلیغات رسانههای استکباری، واقعیتها را مشاهده میکنند و میبینند ایران با وجود داشتن قدرت مواجهه، هرگز به منابع سایر کشورها تعدی نکرده و به روی هیچ مظلومی سلاح نکشیده است؛ لذا متوجه میشوند ادعاهای دشمن واقعیت ندارد. ثانیاً، جامعه جهانی مشاهده میکند که چگونه کشوری حتی از مظلومان خارج از دین و مذهب خود مانند دفاع از مردم بوسنی و هرزگوین حمایت میکند.
نکته بنیادی دیگری که همواره باید مد نظر داشت، اعتقاد راسخ به جاری بودن سنتهای الهی در جهان است. اگر ما در ریل اصلی که توسط رهبر شهید انقلاب و رهبر کنونی و عزیزمان تبیین شده و میشود حرکت کنیم، محاسبات مادی و دنیوی را کنار بگذاریم و به تکلیف خود عمل نماییم، مشمول قواعد و نصرت الهی ( بر اساس منطق آیه «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا») خواهیم شد.
در این صورت، اگرچه دشمن در جنگ نرم به آبرو و تصویر ما حمله کند، خداوند خود مدافع ما خواهد بود،چنانکه شاهد بودیم بدون آنکه ما کارکرد رسانهای پیچیدهای داشته باشیم، نام و تصویر ایران در افکار عمومی جهان و شبکههای اجتماعی محبوبیت یافت. این تحقق نصرت الهی بود؛ زیرا ما در مسیر الهی گام برداشتیم و تا زمانی که در این مسیر باشیم، نصرت الهی جاری خواهد بود.
بنابراین، با اتخاذ استراتژی نامتقارن و عمل به رهنمودهای ولایت و حرکت در مسیر سنتهای الهی، نتایج مطلوب رقم خواهد خورد.
آن طور که از سخنان شما استنباط کردیم، در شرایط کنونی ما نیازمند نوعی «بازپسگیری روایت» هستیم؛ بدین معنا که خودمان راوی و روایتساز باشیم. دنیای امروز نیز نشان داده که برخلاف تمامی تلاشهای رسانهای نظام سلطه، روایت ایران را به دلیل انطباق با فطرت انسانی میپذیرد.
میخواهم بدانم نبردهای اخیر چه فرصتی را برای بازپسگیری سریعتر، بهموقعتر و مقتدرانهتر روایت برای ما فراهم کرده است؟
به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. مسئله اصلی دقیقاً همین بازپسگیری روایت است.
همانطور که اشاره شد، این موضوع به روش کار مربوط میشود؛ بدین معنا که نباید تصور کنیم صرفاً باید به اقدامات آنان پاسخ دهیم، بلکه باید خط و مسیر اختصاصی خود را بر اساس آموزههای دینی و تبیینهای رهبری انقلاب دنبال کنیم. اما درباره فرصت ایجادشده، سخن سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بسیار درخشان است که فرمودند: «میزان فرصتی که در تهدیدها وجود دارد، در خود فرصتها نیست»؛ البته با این شرط که «نترسیم و نترسانیم».
متأسفانه امروزه جریانی در داخل کشور وجود دارد که سعی در ایجاد ترس در جامعه دارد؛ جریانی که از «جنگ بیانتها» سخن میگوید، در حالی که چنین مفهوم و بنایی وجود ندارد. این جریان با بروز هر آسیبی مدعی میشود که همهچیز به پایان رسیده و باید تسلیم خواستههای دشمن شد.
این همان جریان ترسآفرین است که مردم باید نسبت به آن هوشیار باشند.
این جریان - چه آگاهانه و چه ناآگاهانه-در امتداد خط روایتسازی دشمن عمل میکند. برخورد و خروجی این رویکرد در نهایت چیزی جز «تسلیم» نیست؛ نقطهای کاملاً مقابل مقاومت که حتی سازش هم محسوب نمیشود، بلکه تسلیم محض است.
زیرا دشمن به دنبال تثبیت نظم در قرن جدید است و قصد ندارد قدرت را با ایران تقسیم کند، همانگونه که در قرن گذشته نیز قدرت را با شوروی تقسیم نکرد و آنقدر فشار نرم آورد تا شوروی از درون فروپاشید.
نباید یادمان برود که شوروی قدرت اتمی داشت، اما نمادهایی مانند صفهای مکدونالد در مسکو، نشاندهنده پیروزی قدرت نرم آمریکا بر آن بود. آمریکا حتی با شوروی که مبانی غیردینی داشت اما صرفاً رقیب استراتژیک بود کنار نیامد، چه رسد به ما که تقابلمان ماهوی و میان حق و باطل است.
در مسیر بازپسگیری روایت، آنچه بسیار حائز اهمیت بوده و شاید در عرصه داخلی و خارجی کمتر به آن توجه شده، لزوم شکلگیری یک «حرکت آوینیگونه» است. شهید سید مرتضی آوینی در حوزه روایتِ جهاد و دفاع، یک «مکتب» است، نه صرفاً یک فرد.
او حرکتی را بر اساس یک بعثت و دغدغه درونی آغاز کرد و نه بر اساس دستورات سازمانی، کما این که قالبی را خلق نمود که اهمیت آن اگر بیشتر از حوادث خطوط مقدم نبود، قطعاً کمتر هم نبود و در گذر زمان ارزش آن نمایانتر شد؛ چنانکه نسلهای پس از جنگ، دفاع مقدس را از طریق آثار شهید آوینی شناختند.
امروز ما در کنار فرماندهان و سرداران نظامی، نیازمند راویانی هستیم تا ضلع سوم دو عرصه «میدان» و «خیابان» را تشکیل دهند. ما یک میدان نظامی داریم و یک عرصه عمومی (خیابان)؛ چنانکه در پیام 14 خرداد رهبر معظم انقلاب نیز تأکید شد، این دو در عرض یکدیگرند نه در طول هم.
ایشان در آن پیام به این نکته اشاره فرمودند که دشمن هم در میدان نظامی شکست خورده و هم در عرصه عمومی و خیابان، و این دو مکمل یکدیگرند. در این میان، رکن سوم «رسانه» است که باید دو کارکرد اصلی داشته باشد؛ نخست روایتگری دقیق و برنامهریزیشده از حوادث بینظیری که در میدان و خیابان رخ میدهد که نام و عنوان آن را روایت فتحگونه میگذاریم و دوم هم بحث تقویت و پشتیبانی از میدان و خیابان؛ بدین معنا که رسانه صرفاً بازتابدهنده و آینه نباشد، بلکه نقش مقوّم و تقویتکننده داشته باشد، زیرا الگوی جنگ شناختی امروز متغیر شده است.
اگر این روایتسازی بهدرستی صورت گیرد، با توجه به وجود ظرفیت «انسانرسانهها» در سراسر جهان که بر اساس فطرت و حرکت در مسیر حق دلگرم شدهاند، میتوان محتواها را تولید، ترجمه و در قالبهای گوناگون منتشر نمود. تنها کافی است کانون اولیه تولید روایت توسط ما ایجاد شود.به عنوان مثال، اهمیت عملیات «وعده صادق 2» نسبت به «وعده صادق 1» در حوزه روایتگری روشن است.
در وعده صادق 1 تصاویری از اصابت موشکها منتشر نشد و همین امر به رژیم صهیونیستی اجازه داد مدعی رهگیری تمامی موشکها شود. اما در وعده صادق 2، تصاویر متعددی از اصابت موشکها به اهداف از پیش تعیینشده منتشر گردید.
این خود یک شاهکار روایتگری بود؛ زیرا دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی توانستند از درون دژهای نظامی دشمن و از طریق افرادی که به شبکههای ارتباطی متصل بودند، تصاویر اصابتها را ثبت و ارسال کنند تا مواد خام رسانهای یا همان راشها در اختیار رسانهها قرار گیرد. زمانی که این روایت اولیه ارائه شد، بازآفرینیهای فراوانی توسط افکار عمومی جهان بر روی آن صورت گرفت (مانند نماهنگهای مختلف بینالمللی).
بنابراین اگر ما روایت و خبر اولیه را بهدرستی ارائه دهیم، فعالان رسانهای و افکار عمومی در سراسر جهان آن را امتداد خواهند داد.
همانطور که در حوزه قدرت سخت، گروههای مقاومت شکل گرفتند و مستقلاً اقدام میکنند مانند عملیات 7 اکتبر که تصمیم و اقدام خود فلسطینیان بود، اگرچه ریشه در الگوگیری از انقلاب اسلامی داشت، در حوزه جنگ نرم و شناختی نیز باید «گروههای مقاومت نرم و رسانهای» تقویت شوند تا با دریافت اطلاعات و روایتهای اولیه، مسیر را ادامه دهند.
ضمن تشکر از وقتی که برای انجام این مصاحبه در اختیار گذاشتید، به عنوان جمعبندی در پایان اگر نکته خاص دیگری مدنظر دارید، در خدمت شما هستیم؛
در پایان تنها به یک نکته مستند اشاره میکنم و آن هم اینکه؛ غرب در جنگ ترکیبی و تمدنی خود علیه ما، تمامی ابزارهای قدرتش را در پازل یک «جنگ اعتقادی» جانمایی کرده است. این مسئله در حوزههای فرهنگ، سیاست و اقتصاد روشن است، اما حتی در حوزههایی نظیر انرژی نیز صدق میکند.
دانیل یرگین، از برجستهترین تحلیلگران و کارشناسان بینالمللی حوزه انرژی در آمریکا، چند سال پیش کتابی تحت عنوان «نقشه جدید» به نگارش درآورد. او در این کتاب، تحولات جهان را از منظر انرژی بررسی کرده و هنگامی که به فصل مربوط به ایران و رقابتهای نفتی ایران و عربستان میرسد، تحلیلی قابل توجه ارائه میدهد.
او به عنوان یک کارشناس انرژی و نه یک فرد مذهبی یا ایدئولوژیک چنین مینویسد که؛ تقابلی که در حوزه انرژی و نفت میان ایران (به عنوان قدرت مستقل) و عربستان (به عنوان قدرت وابسته به آمریکا) جریان دارد، ریشه در یک اختلاف مذهبی 1400 ساله یعنی تقابل اسلام علوی و اسلام اموی دارد. این تحلیل نشان میدهد که غرب حتی رقابتهای اقتصادی و انرژی را در چارچوب جنگ تمدنی و اعتقادی معنا میکند.
بنابراین، این دیدگاه که تصور شود با عقبنشینی یا عدم استفاده از ابزارهای فشاری نظیر تنگه هرمز، فشار دشمن کاهش مییابد- خطایی که اخیراً نیز از سوی برخی مطرح شد- سخن و تحلیلی کاملاً نادرست است.
دشمن، مواجهه خود را یک جنگ وجودی و تمدنی میداند و به دنبال خلع سلاح ماست. از این رو، ضروری است که ما نیز تمامی اقدامات خود را در حوزههای مختلف، به عنوان قطعهای از پازل این نبرد نهایی تمدنی در نظر بگیریم و تصمیمگیریها و راهبردهای مدیریتی خود را بر اساس این نگاه کلان تنظیم و بازنگری کنیم.
یک رسانه آمریکایی دیدار مخفیانه وزیر جنگ ترامپ با نتانیاهو را فاش کرد.
سخنگوی هیئت رئیسه مجلس تاکید کرد: تنگه هرمز معادلات جنگ را تغییر داده و آمریکا چارهای جز تمکین در برابر اراده ملت ایران، خروج از منطقه و دست برداشتن از زیادهخواهی ندارد.
یک تحلیلگر برجسته ایتالیایی گفت که جنگ علیه ایران معنای پایگاههای آمریکا را به کلی دگرگون کرده است.
یک نویسنده و تحلیلگر آمریکایی گفته است؛جنگ با ایران میتواند سقوط سیاسی رئیس دولت تروریستی آمریکا را رقم بزند.
تهدیدهای آمریکا علیه ایران، در شرایطی مطرح میشود که واشنگتن و تلآویو با بنبستهای سیاسی و امنیتی روبهرو هستند. آغاز جنگ در چنین شرایطی، نه یک تصمیم راهبردی، بلکه قماری پرهزینه است.
معترضان در نیواورلئان با برگزاری تجمع شبانه، خواستار توقف جنگ غزه و پایان حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل شدند.
معاون رئیس دولت تروریستی آمریکا اعتراف کرد که کشورش مقابل ایران دچار «شکستهای بنیادین» شده است.
تنها دو درصد شهروندان آمریکایی به پیروزی ترامپ در جنگ علیه ایران اهمیت می دهند و 85 درصد مخالف آن هستند.
نشست علمی-تخصصی «بررسی راهبردی و ژئوپلیتیکی اعتراف علنی رئیسجمهور آمریکا به حمایت از تروریسم و تجزیهطلبی در ایران» با حضور کارشناسان مسائل ژئوپلیتیک و راهبردی برگزار شد.
خالد یعقوبی امکان میانجیگری عراق در جنگ آمریکا علیه ایران را رد کرد.
آمریکا و اسرائیل پس از شکست در جنگ نظامی بهدنبال تغییر راهبرد و فشارهای نیابتی و اقتصادی هستند.
خانوادههای شهدای دو جنگ اخیر در البرز، پیگیری حقوقی جنایات و ثبت خسارات را از مسیرهای قانونی دنبال میکنند.
ترامپ که قدرتش مرهون نارضایتی اقتصادی از رقیب بود، اکنون خود را در برابر همان خشم مهارناپذیر میبیند.
از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانههای آمریکایی، شکست راهبردی به متجاوزان تحمیل شده است.
بمب MOAB هم حریف تأسیسات زیرزمینی ایران نمیشود!
در واقع از ایروان تا افکار عمومی جهان، روایت پزشکیان از تخریب محیطزیست در جنگ توسط آمریکا و اسرائیل بود، تا جهان و بخصوص افکار عمومی، هشدارهای لازم از تبعات مخرب جنگ را در طبیعت دریافت کند.
بررسی روند نفت در 40 روز نخست جنگ، از ارتباط قیمت انرژی با مواضع و اقدامات آمریکا حکایت دارد.