
کشور عاقل، کشوری نیست که هرگز امتیاز ندهد؛ همانطور که عقلانیت را نمیتوان در امتیاز دادن دائمی خلاصه کرد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، در روزگاری که برخی شیفتگان مذاکره به هر قیمت، سخن گفتن از شرافت و پایبندی به اصول را نشانه بیعقلی و دوری از واقعبینی جلوه میدهند، شاید بهتر آن باشد که از وادی عقلانیت عاریهای خودشان وارد بحث شویم؛ نه از آن رو که شرافت محتاج توجیه در محکمه مصلحتاندیشان است، بلکه از آن رو که حتی با معیار سود و زیان مادی نیز، واگذاری بیحدوحصر امتیازات چندان عقلانی به نظر نمیرسد.
در سادهترین مناسبات اقتصادی، کشاورز میداند که اگر خریدار از ناچاری او برای تحمیل قیمتی پایینتر بهره بگیرد، مسئله فقط بهای محصول امروز نیست؛ مسئله، قدرت چانهزنی او در سالهای آینده است. کارگر نیز میداند که پذیرش دستمزدی کمتر، ممکن است به معیاری برای ارزانتر خریدن نیروی کارش در آینده بدل شود.
حال چگونه است که عدهای بدیهیات بازار را در مناسبات میان کشورها از یاد میبرند و گمان میکنند هر امتیازی که امروز داده شود، الزاماً به آرامش فردا میانجامد؟
همگان در خاطر دارند که پیش از جنگ دوازده روزه برای پیشگیری از جنگ، عدهای نسخه پیشکش کردن تاسیسات هستهای را مطرح کردند. اما دیدیم که جنگ 40 روزه زمانی آغاز شد که هیچ تاسیسات هستهای وجود نداشت.
مسئله روشن است. اگر طرف مقابل دریابد که با افزایش فشار میتواند امتیاز بیشتری بگیرد، چه انگیزهای برای کاهش فشار خواهد داشت؟
اگر هر تهدید تازه با عقبنشینی تازهای پاسخ داده شود، از کجا معلوم که تهدید بعدی، آخرین تهدید باشد؟
امتیازدهی بیضمانت، اگر به رویهای قابل پیشبینی بدل شود، ممکن است بهجای پایان دادن به مطالبهها، انگیزه طرح مطالبههای تازه را تقویت کند. این همان هزینهای است که در حسابوکتاب عقلانیت عاریهای معمولاً جایی ندارد.
مسئله، نه تقدیس مقاومت است و نه تخطئه مذاکره؛ مسئله آن است که آیا تصمیمگیرنده، افزون بر هزینه امتیاز ندادن، هزینه عادت دادن طرف مقابل به امتیازگیری را نیز در محاسبات خویش منظور کرده است یا خیر. سیاست خارجی، دفتر ثبت هزینههای امروز نیست؛ هنر پیشبینی و مهار هزینههایی است که هنوز تحمیل نشدهاند.
گاه آنچه در کوتاهمدت صرفهجویی به نظر میرسد، در بلندمدت به گرانترین انتخاب بدل میشود.
از همین منظر، شرافت را نمیتوان صرفاً در قلمرو مواعظ اخلاقی محصور کرد. پایبندی به اصول، اگر با اراده سیاسی و توانایی عملی همراه شود، میتواند به سرمایهای راهبردی برای بازدارندگی بدل گردد.
خط قرمزی که با نخستین فشار کنار گذاشته شود، بیش از آنکه بازدارنده باشد، دعوتی ناخواسته به آزمودن مرزهای بعدی است. طرف مقابل باید بداند که همهی خطوط اساسی یک کشور را نمیتوان با تهدیدی تازه جابهجا کرد و هر مطالبهای را نمیتوان با افزایش فشار به کرسی نشاند.
در این شرایط تجربه تلخ تاریخی بهجای عبرت، به دستاویزی برای نظریهپردازی درباره واگذاریهای بعدی بدل میشود، باید از معنای چنین عقلانیتی پرسید.
کشور عاقل، کشوری نیست که هرگز امتیاز ندهد؛ همانطور که عقلانیت را نمیتوان در امتیاز دادن دائمی خلاصه کرد. کشور عاقل میداند چه چیزی را، در برابر چه چیزی و با چه تضمینی واگذار میکند.
شرافت سیاسی نه به معنای بستن درهای مذاکره است و نه ایستادگی کور؛ بلکه به معنای آن است که منافع ملی را به قیمت لحظهای نفروشیم و هزینه تصمیم امروز را با چشم بستن بر فردا محاسبه نکنیم.
ملتی که همهچیز را با قیمت لحظهای میسنجد، ممکن است روزی دریابد که برای ارزان خریدن آرامش امروز، بهای سنگین اختیار فردای خود را پرداخته است.
یادداشت از: محمدعلی حسینی