
رمز عبور از بحرانها، بازگشت به مؤلفههای اصیل هویتی و درک عمیق نظام معنایی جامعه ایرانی است.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، در مهرماه سال هزار و چهارصد و پنج، دانشکده علوم اجتماعی و فرهنگی دانشگاه جامع امام حسین میزبان یکی از راهبردیترین گردهماییهای علمی در حوزه جامعهشناسی سیاسی و مطالعات استراتژیک بود. این رویداد آکادمیک که تحت عنوان سلسلهنشستهای «ایران برخاسته» و با محوریت «آغاز نظم نوین جهانی در پساجنگ؛ روایت اقتدار ایرانی در جامعه و جنگ» و «ظهور ملت مقاوم در ماجرای جنگ» سازماندهی شده بود، از ساعت ده صبح این دانشکده آغاز به کار کرد.
در این هماندیشی تخصصی، دکتر سید عبدالرسول علمالهدی، عضو هیئت علمی دانشگاه جامع امام حسین، به عنوان ارائهدهنده اصلی و نظریهپرداز نشست، و دکتر احمد فاضلزاده، پژوهشگر این دانشگاه، در جایگاه دبیر علمی، به بررسی و واکاوی ریشههای هویتی، فرهنگی و اجتماعی مقاومت در ایران پرداختند.
بخش نخست این نشست با سخنان دکتر احمد فاضلزاده در مقام دبیر جلسه آغاز شد که ضمن خوشامدگویی به اساتید، دانشجویان و پژوهشگران حاضر، چارچوب کلی مباحث را تبیین نمود و بر اهمیت حیاتی بازخوانی تجربه زیسته ملت ایران در مواجهه با بحرانهای موجود تاکید کرد. دکتر فاضلزاده با اشاره به پیوستار فرهنگی و هویتی جامعه ایرانی در طول قرون متمادی، بیان داشت که این پیوستار تاریخی، همواره از یک هسته سخت و نفوذناپذیر برخوردار بوده است.
وی با نقب زدن به ادوار گذشته نظیر هجوم مغولها و پس از آن دوران قاجار و پهلوی، تصریح کرد که با وجود تمام فشارهای سهمگین خارجی و تلاش استعمار برای استحاله فرهنگی، جامعه ایران هرگز تسلیم مطلق نشده و هویت اصیل خود را حفظ نموده است. دبیر نشست با اشاره به مصادیق امروزی این مقاومت فرهنگی، واکنش جامعه به مداخلات غربی در مسائلی نظیر حجاب را نشانهای از زنده بودن این بافت هویتی و تقابل بنیادین با تغییرات تحمیلی از سوی غرب ارزیابی کرد.
فاضلزاده در ادامه با یادآوری نشست پیشین این مجموعه با حضور دکتر شهرستانی که به موضوع «سوگ و کین» اختصاص داشت، بستر را برای ورود به بحث اصلی یعنی جنگ ترکیبی معاصر فراهم ساخت و از دکتر سید عبدالرسول علمالهدی دعوت به عمل آورد تا تحلیلهای جامع خود را ارائه نماید.
دکتر سید عبدالرسول علمالهدی، ارائه جامع و ساختارمند خود را با نام پروردگار و طرح یک معمای بزرگ جامعهشناختی آغاز نمود. وی نقطه عزیمت تحلیل خود را سالهای نود و هفت و نود و هشت خورشیدی قرار داد و بیان داشت که در آن مقطع، پژوهشگران علوم اجتماعی با یک پارادوکس رفتاری پیچیده در جامعه ایران مواجه بودند.
از یک سو، شاخصهای عیان و قدرتمندی از دینداری، انقلابیگری، ضدیت با استکبار جهانی، معنویتگرایی و شهادتطلبی در بطن جامعه موج میزد و از سوی دیگر، شواهد رفتاری متناقضی نظیر افزایش چشمگیر سفرهای خارجی تفریحی، تجملگرایی، لوکسگرایی، رواج نگهداری حیوانات خانگی، تغییرات در الگوهای پوشش، و گرایش شدید به مشاغل پردرآمد و رشتههای پولساز نظیر پزشکی و حقوق به وضوح دیده میشد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه افزود که بسیاری از تحلیلگران داخلی و استراتژیستهای غربی، با استناد به این شواهد ظاهری، به سرعت نتیجهگیری کردند که جامعه ایران در مسیر سکولاریزاسیون کامل قرار گرفته و ارزشهای مادی جایگزین آرمانهای انقلابی شده است. دکتر علمالهدی با نقد این سادهانگاری تحلیلی، این پرسش بنیادین را مطرح کرد که آیا واقعاً با استناد به این خردهرفتارها میتوان حکم به سکولار شدن یک ملت داد؟
وی استدلال کرد که اگر جامعه ایران حقیقتاً به یک جامعه رفاهطلب، سکولار و مادیگرا تبدیل شده بود، در مواجهه با سایه سنگین جنگ و بحرانهای امنیتی اخیر، باید رفتاری کاملاً متفاوت از خود نشان میداد. جامعهای که تنها پول و رفاه برایش اهمیت دارد، توان تابآوری در برابر جنگ را نخواهد داشت، صحنه را خالی میکند و به سرعت مسیر مهاجرت و فرار را در پیش میگیرد.
اما واقعیت میدانی در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه اخیر، خط بطلانی بر تمام این پیشبینیهای پوزیتیویستی کشید. در شرایطی که مرزها باز بود و مراودات مالی جریان داشت، نه تنها سیل مهاجرتی رخ نداد، بلکه انسجام درونی جامعه به شکل شگفتانگیزی تقویت شد.
سخنران نشست در ادامه به کالبدشکافی دقیق «روایت آمریکایی» از جامعه ایران پرداخت و چهار مؤلفه اصلی این روایت را که مبنای محاسبات دشمن قرار گرفته بود، تشریح نمود. مؤلفه نخست در این روایت، شخصی شدن و تضعیف شدید دینداری در ایران بود که غرب گمان میکرد به گسست کامل میان ملت و نظام سیاسی منجر شده است.
مؤلفه دوم، فشارهای طاقتفرسای ناشی از تحریمها و تورم افسارگسیخته بود که تصور میشد نارضایتی عمومی را به نقطه جوش و انفجار غیرقابل بازگشت رسانده است. مؤلفه سوم، خستگی مداوم جامعه ایرانی از تحمل چهل و هفت سال سایه جنگ، تحریم، و محدودیتهای اجتماعی بود که به زعم استراتژیستهای غربی، مردم را تشنه یک تغییر اساسی و براندازی ساخته بود.
در نهایت، مؤلفه چهارم، فسادهای اقتصادی سیستماتیک، رانت و ناکارآمدیهای اجرایی بود که به باور غرب، بیاعتمادی مطلق را در افکار عمومی نهادینه کرده بود.
دکتر علمالهدی با بیانی واقعبینانه اذعان داشت که اگرچه رگههایی از واقعیت در این چهار گزاره وجود دارد و نمیتوان آنها را به طور کامل دروغ پنداشت، اما خطای استراتژیک و مهلک آمریکا و رژیم صهیونیستی در این بود که متغیرهای پنجم و ششمی را در جامعه ایران نادیده گرفتند. دشمن با تکیه بر همان دستگاه محاسباتی ناقص، گمان میکرد با آغاز حملات نظامی، مردم ایران به عنوان ستون پنجم عمل کرده و علیه حاکمیت شورش خواهند کرد.
وی با اشاره به سخنان مقامات غربی و صهیونیستی در جریان جنگ دوازده روزه و چهل روزه، یادآور شد که آنها بارها مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار داده و با تعجب میپرسیدند که چرا همگام با حملات خارجی، در داخل کشور به پا نمیخیزند. این خطای محاسباتی نشان داد که دشمن، عمق استراتژیک، نظام معنایی و ظرفیتهای حماسی ملت ایران را به هیچ وجه نشناخته است.
پژوهشگر دانشگاه جامع امام حسین در بخش دیگری از ارائه خود، به رفتارشناسی دقیق مردم ایران در جریان آغاز و استمرار جنگ پرداخت. وی توصیف کرد که در روزهای نخست جنگ دوازده روزه، با وقوع رویدادهای هولناک و غافلگیرکنندهای نظیر ترور دانشمندان هستهای در منازل مسکونی، هدف قرار گرفتن نظامیان در اتاقهای عملیات و حمله به تأسیسات راهبردی، جامعه ایران در یک شوک عمیق فرو رفت.
اما دکتر علمالهدی این شوک را ناشی از ضعف یا ترس ندانست، بلکه آن را نتیجه سطح بالای انتظار مردم از قدرت و اشراف نهادهای امنیتی نظام توصیف کرد.
نکته شگرف و کلیدی در تحلیل وی، واکنش جامعه پس از عبور از این شوک اولیه بود. برخلاف پیشبینیهای سکولار که انتظار فروپاشی روانی و هرجومرج را داشتند، جامعه ایرانی به سرعت خود را بازیابی کرد و حضور اجتماعی خود را در قالب شرکت گسترده در نمازهای جمعه، جشنهای ملی و مذهبی نظیر عید غدیر و تجمعات حمایتآمیز به رخ جهانیان کشید.
این رفتار، تجلی عینی و عملیاتی همان پدیدهای بود که رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان «ملت صبار شکور» یاد کرده بودند؛ ملتی که در اوج سختیها، استقامت میورزد و داشتههای خود را پاس میدارد.
برای اثبات این مدعای بزرگ، دکتر علمالهدی به آمارها و دادههای مستند نظرسنجیهای معتبر، از جمله مرکز تحقیقات صدا و سیما و ایسپا، استناد نمود. وی بیان داشت که در میانه جنگ، شصت و هشت درصد از مردم اخبار را مستقیماً از رسانه ملی و شبکه خبر دنبال میکردند، در حالی که در شرایط عادی این رقم تنها حدود هجده درصد بود.
این امر نشاندهنده بازگشت اعتماد و مرجعیت خبری به نهادهای داخلی در زمان بحران است. همچنین، هفتاد درصد از مخاطبان از عملکرد رسانه ملی در پوشش رویدادهای جنگ ابراز رضایت کامل داشتند.
سخنران نشست با ارائه آمارهای حیرتانگیز دیگری افزود که در اوج التهابات، پنجاه و شش درصد از مردمی که در تجمعات شرکت کرده بودند، انگیزه اصلی خود را «خونخواهی و انتقام» عنوان نمودند. علاوه بر این، نود و دو درصد از جامعه آماری، نسبت به آینده ایران در سایه هدایتهای ولایت فقیه ابراز امیدواری و اطمینان کردند.
در سنجش افکار عمومی نسبت به هژمونی آمریکا نیز، هفتاد و شش درصد از مردم بیاعتمادی مطلق خود را به ایالات متحده اعلام کرده و شصت و چهار درصد معتقد بودند که هرگونه پیشنهاد مذاکره از سوی آمریکا، صرفاً فریبی برای تضعیف و حمله مجدد به ایران است.
یکی از مهمترین دادههای ارائهشده، مربوط به ادراک جامعه از جایگاه جهانی ایران بود. دکتر علمالهدی تشریح کرد که پس از فتنه سال هزار و چهارصد و یک، هفتاد و هفت درصد از مردم جایگاه ایران را در جهان ضعیف و آسیبدیده ارزیابی میکردند؛ اما پس از نبردهای اخیر، شصت و چهار درصد از مردم معتقد بودند که جایگاه و اقتدار ایران در سطح بینالمللی به شدت ارتقا یافته است.
حتی در جنگ دوازده روزه که کشور متحمل خساراتی شده بود، پنجاه و شش درصد از جامعه، ایران را پیروز قطعی میدان میدانستند.
دکتر علمالهدی تاکید کرد که در کنار این آمارهای کلان، باید به خردرفتارهای اجتماعی نیز توجه ویژهای مبذول داشت. داوطلب شدن مردم برای مشارکت در ایست و بازرسیهای شهری، ارائه گزارش موارد مشکوک امنیتی، پیوستن به نهضت «جان فدا»، راهاندازی پویشهای مردمی برای همدلی با خانوادههای شهدا، ویزیت رایگان بیماران توسط پزشکان، و توزیع شربت و شیرینی در صفهای طولانی پمپ بنزین در زمان بحران، همگی نشانههایی از یک «نظام معنایی» عمیق و اصیل است.
وی استدلال نمود که در جامعهشناسی انتقادی، فراوانی عددی یک رفتار به تنهایی ملاک نیست، بلکه «تحسینشدگی» آن رفتار در فرهنگ عمومی اهمیت دارد. هنگامی که یک جامعه چنین رفتارهای ایثارگرانهای را در اوج بحران تحسین میکند، نشان میدهد که ارزشهای بنیادین آن جامعه همچنان بر مدار فداکاری، اخلاق و معنویت استوار است، نه فردگرایی سکولار.
در بخش پایانی و جمعبندی این هماندیشی، دکتر علمالهدی بار دیگر به ریشههای اسطورهای و حماسی این مقاومت بازگشت و به کالبدشکافی ترمینولوژی «خونخواهی»، «انتقام»، «قصاص» و «کین» پرداخت. وی با اشاره مجدد به شاهنامه فردوسی به عنوان متن هویتساز ایرانیان، دو سنت اصلی حاکم بر این اثر را سنت «فر» و سنت «کین» برشمرد.
سنت فر به معنای قدرت و مشروعیت تفویضشده الهی به حاکم عادل است که اگر از مسیر دادگری خارج شود، این فر از او سلب شده و به پادشاهی ظالم تقلیل مییابد. در مقابل، سنت کین، موتور محرک تاریخ و عامل خونخواهی مظلومان است که از اسطوره کیومرث و سیامک آغاز شده، در خون سیاوش تجلی یافته و در فرهنگ شیعی، با حماسه عاشورا و قیام خونخواهان به کمال رسیده است.
وی بیان داشت که مفهوم مقاومت در ایران، از یک صبر منفعلانه در دوران هجوم مغول، امروز به یک «مقاومت فعال» تکامل یافته است. جامعه ایران دیگر تنها ضربات را تحمل نمیکند تا متجاوزان در هاضمه فرهنگیاش حل شوند؛ بلکه امروز با ارادهای پولادین، کنشگری میکند، قواعد بازی را تغییر میدهد و هندسه قدرت در نظم نوین جهانی را بازطراحی مینماید.
دکتر علمالهدی با قاطعیت اعلام کرد که دشمنان به دلیل وابستگی به دستگاه محاسباتی پوزیتیویستی و سکولار، هرگز قادر به فهم این دستگاه محاسباتی الهی، حماسی و شیعی نخواهند بود. این پایان انفعال تاریخی و آغاز عصر اقتدار است؛ روایتی اصیل از جامعهای که توانست با پیوند دادن سوگهای ملی به کینخواهیهای مقدس، در برابر بزرگترین ماشینهای جنگی تاریخ بایستد و مفهوم «ملت مقاوم» را در عصر مدرن بازتعریف کند.