
زرسالاران یهودی روایتی است از پیوند سرمایه یهودی با استعمار اروپایی و نقش آن در شکلگیری زرسالاری جهانی.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، سالهاست روایت مسلط تاریخ استعمار اروپایی، فتح قارهها را حاصل جسارت کاشفان و برتری تمدن غرب میداند. در این روایت، واسکودوگاما دریانوردی شجاع معرفی میشود که راه دریا به هند را گشود و کریستوف کلمب کاشفی که قارهای نو را کشف کرد.
اما پشت این تصویر آراسته، لایهای دیگر نهفته است؛ لایهای که نشان میدهد آنچه عصر اکتشاف خوانده میشود، بیش از آنکه حاصل نبوغ فردی باشد، محصول سرمایهگذاری شبکهای از یهودیان مخفی و الیگارشی اروپایی بود که با خشونت و انحصار، تجارت مسالمتآمیز شرق را به غارت تبدیل کردند.
مجموعه «زرسالاران یهودی» که در هفت قسمت تولید شده و اکنون در اختیار مخاطبان قرار دارد، دقیقاً همین لایه پنهان را هدف گرفته است. این اثر میکوشد از سطح روایتهای تکراری تاریخ استعمار عبور کند و ریشههای پیوند سرمایه یهودی با توسعهطلبی اروپایی را واکاوی کند.
روایت آن بر پایه اسناد تاریخی و ارجاع به منابع مشخص شکل گرفته و میکوشد نشان دهد چگونه از سال 1492 — همزمان با سقوط گرانادا و سفر کلمب — تجارت مسالمتآمیز مسلمانان جای خود را به انحصار خشونتآمیز اروپاییها داد؛ همان چیزی که سازندگان اثر آن را سرآغاز «زرسالاری جهانی» مینامند.
این مجموعه روایت خود را از نقطهای آغاز میکند که به گفته آن، بسیاری از تحلیلها از آن غفلت میکنند: مأموریت واسکودوگاما. به روایت اثر، او برخلاف کلمب، شخصیتی سیاسی-نظامی بود که مأمور اجرای سیاستی برنامهریزیشده بود.
این مستند میگوید او در ژوئیه 1497 با چهار کشتی از لیسبون حرکت کرد و در 1498 به کالیکوت رسید؛ بندری که با استناد به ابنبطوطه از بزرگترین بنادر دنیا بود و تجار مسلمان آن را به یکی از مهمترین مراکز جهانی تبدیل کرده بودند. به روایت اثر، هدایای واسکودوگاما چنان حقیر بود که درباریان را به خنده انداخت و پرتغالیها دنبال رقابت مسالمتآمیز نبودند، دنبال انحصار قهرآمیز بودند.
این مستند خشونت واسکودوگاما در کالیکوت و کوچین را با استناد به ارنست ماندل «جنگ صلیبی تجاری» مینامد و از «سوزاندن کشتیها با سرنشین، سلاخی اسیران و فرستادن دست، بینی و گوش برای حاکمان محلی» به عنوان مصادیق آن یاد میکند. همچنین آلبوکرک را — به نقل از بعضی مورخان غربی — اولین کسی میداند که پس از اسکندر امپراتوری اروپایی در شرق ساخت و استراتژی او را تصرف نقاط کلیدی شرق آفریقا، هرمز، مالابار و مالاگا برای کنترل اقیانوس هند میخواند.
جنجالیترین بخش این روایت به تبار و حامیان مالی کلمب اختصاص دارد. اثر مدعی است «دانشمندان اسپانیایی دانشگاه سویل پس از تحقیقی 22 ساله» تبار یهودی کلمب را اثبات کردهاند و به نقل از نویسندهای یهودی به نام دیوید میگوید نام حقیقی او «جان کولن» بود و در اسپانیا به دنیا آمد.
این مجموعه به مقاله دالیا سایا در روزنامه شالوم (ارگان یهودیان ترکیه) استناد میکند که به گفته آن، کلمب در نامههایش مونوگرامی به کار میبرد که «پنجاه سال قبل توسط موریس دیوید کشف شد» و بر عبارت «باو هاشم بهی» دلالت دارد.
به روایت اثر، دایرةالمعارف یهود اسحاق آبان، لوئیس سانتآنجل و گابریل سانچز را سرمایهگذاران سفر کلمب معرفی کرده و گفته کلمب گزارش سفرش را خطاب به همین دو نفر نوشت. این مستند با استناد به ورنر سومبارت میگوید کلمب هزینه سفر اولش را از سانتآنجل و سانچز گرفت و اولین نامههایش خطاب به آنها بود،«نه پادشاه و ملکه؛ و به نقل از ویل دورانت مدعی میشود سرمایهگذاران سفر کلمب همانهایی بودند که یک سال قبل هزینه تهاجم به گرانادا را تأمین کرده بودند.
نقش لویی دو سانتآنجل، وزیر مالیه فردیناند در تحریک ایزابل برای تأمین هزینه سفر نیز از محورهای این بخش است؛ به گفته اثر، او از «انجمن برادری که خودش خزانهدارش بود» وام گرفت. این روایت به نقل از جان باری، استاد دانشگاه هاروارد، نقش اصلی سانتآنجل در مأموریت کلمب را تأییدشده میخواند.
این روایت برای نشان دادن ریشهداری این شبکه سرمایه، به پیشینه خاندان سانتآنجل میپردازد و میگوید او متعلق به الیگارشی یهودی شهر والنسیا در شرق شبهجزیره ایبری بود. به روایت اثر، والنسیا کمی پس از سقوط طلیطله مورد تهاجم آلفونسوی ششم و وزیر حیلهگرش یوسف فریزو قرار گرفت و شاه کاستیل گروهی یهودی را نمایندگان خود در این ایالت کرد؛ سپس شهر به دست مسلمانان افتاد و بار دیگر در 1095 میلادی به اشغال السید درآمد.
به گفته این مجموعه، مردم شهر پس از محاصره سخت طی پیمانی تسلیم شدند به شرط اینکه مسلمانان به عنوان اسیر جنگی به دست یهودیان نیفتند و یهودیان بر سر آنها گذاشته نشوند — پیمانی که به روایت اثر، حضور جدی یهودیان را در کنار السید نشان میدهد. این مجموعه میافزاید والنسیا پس از مرگ السید دوباره به دست مسلمانان افتاد تا اینکه جیمز اول، شاه آراگون، آن را اشغال کرد و در آن زمان یهودیان 6.5 درصد جمعیت شهر را تشکیل میدادند؛ بعضی از آنها مانند بهایا و پسر سلیمان قسطنطنیهای به عنوان مترجم و پزشک در خدمت جیمز اول بودند و اشغالگر آراگونی پس از تصرف شهر املاک وسیعی به الگوی یهودی بخشید.
این مجموعه فرمان الحمرا (31 مارس 1492) را رویدادی میداند که «زندگی صدها هزار نفر را زیر و رو کرد» و میگوید مهلت چهارماهه آن با حرکت کلمب همزمان شد. به روایت اثر، تفتیش عقاید تمرکز اصلیاش را روی «نوکیشها» گذاشت و مجازات مرتد را شکنجه، مصادره اموال و زندهزنده سوزانده شدن میدانست.
این مجموعه در بخشی از روایت خود مدعی میشود بعضی عوامل همین دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیایی توسط یهودیان مخفی مثل یوسف فریزو، مشاور یهودی آلفونسوی ششم مدیریت میشد. ادعایی که با توجه به فاصله دو قرنی فریزو با تفتیش عقاید 1492، در روایت اثر چنان در هم تنیده شده که مرز زمینه تاریخی و ادعای محوری محو میشود.
برای تبیین زمینه، اثر، دوران طلایی یهودیان در عصر آندلس اسلامی را با قرون وسطای تاریک اروپای مسیحی مقایسه میکند و از کشتارهای جنگهای صلیبی، اتهام خون، اخراجهای مکرر و اجبار به زندگی در گتوها به عنوان ویژگیهای اروپای مسیحی یاد میکند. سپس مدعی میشود در فضای ترس پس از 1492، عدهای «به دنبال یک سرزمین جدید، یک ارض موعود» گشتند و کلمب در همین نقطه وارد داستان میشود؛ و در نهایت آمریکا کمکم به یکی از بزرگترین پایگاههای یهودیان جهان تبدیل شد.
بخش پایانی روایت به انگلستان میپردازد و میگوید انگلیسیها «اول با دزدی دریایی و تجارت برده از حاشیه آمدند وسط گود، بعد با کمپانیهای انحصاری و در نهایت با کمپانی هند شرقی که بعدها امپراتوری بریتانیا را ساخت.»
به روایت اثر، پیش از آنکه الیزابت وارد بازی شود، هنری هفتم یک ایتالیایی به نام جووانی کابوت (جان کابوت) را فرستاد که مثل کلمب فکر میکرد با رفتن به غرب به هندوستان میرسد. این مجموعه میگوید کابوت در 1497 از بندر بریستول با سرمایه بازرگانان و فرمان پادشاه راهی شد، به جزیره کیپ برتون در کانادای امروزی رسید و آن را برای پادشاه تملک کرد؛ هنری هفتم ادعای او را پذیرفت و لقب دریاسالار به او داد، اما کابوت در سفر بعدی در 1498 ناپدید شد و سفرش نه به هند رسید و نه ثروتی آورد.
به گفته اثر، انگلیسیها بعدها بر پایه همین سفر نیوفاندلند را نخستین مستعمره خود شمردند. این مستند همچنین از مسیرهای غیرمستقیم میگوید: ریچارد چانسلر در 1553 از راه شمال به دریای سفید و روسیه رسید و با ایوان مخوف دیدار کرد که نتیجهاش تأسیس کمپانی مسکوی بود، و آنتونی جنکینسون از همین مسیر به بخارا و حتی قزوین نزد شاه طهماسب صفوی رفت تا راه تجارت ابریشم با ایران را باز کند، هرچند شاه طهماسب تمایلی نشان نداد.
سفر کابوت با فرمانی انجام شد که به او اجازه میداد سرزمینهای متعلق به کافران و ناشناخته برای مسیحیان را کشف و تملک کند؛ یعنی از آغاز هدف تنها دیدار و تجارت نبود، تملک بود. درباره الیزابت اول میگوید او «برای پر کردن خزانه دربارش سادهترین راه را انتخاب کرد: شراکت با دزدان دریایی و سرمایهگذاری در تجارت برده» و به نقش سر جان هاکینز و سر فرانسیس دریک اشاره میکند.
این مجموعه با استناد به جیمز میل و ارنست ماندل ارقامی از غارت دریک ارائه میدهد و مدعی میشود راهزنان دریایی در دوران الیزابت نزدیک به 12 میلیون پوند به انگلستان وارد کردند. تأسیس کمپانی هند شرقی در 31 دسامبر 1600 نیز نقطه اوج نزدیک به یک قرن تلاش نامنظم انگلیس خوانده میشود و به نقل از فیلیپسون، 218 نفر از تجار بزرگ لندن و اشراف درخواست تأسیس آن را داده بودند.
آنچه «زرسالاران یهود» را از یک گزارش تاریخی معمولی جدا میکند، نه دادههایش، که عمدتاً از منابع شناختهشده مثل دایرةالمعارف یهود، سومبارت، ماندل و ویل دورانت گرفته شده؛ بلکه نحوه چیدن آنها کنار هم است. سازندگان اثر با کنار هم گذاشتن سه رویداد سال 1492 و سپس تعقیب خط سرمایه یهودی از گرانادا تا کلمب و از کلمب تا کمپانی هند شرقی، روایتی از تداوم میسازند؛ اما این تداوم، نتیجهگیری خود آنهاست، نه چیزی که منابعشان مستقیماً بیان کرده باشند.
پرسش پایانی بخش کلمب، «آیا این همزمانیها تصادفی بود؟» تنها جایی است که سازندگان اثر صریحاً از موضع نقل به موضع پرسش حرکت میکنند، و همین پرسش بیپاسخ، بیشتر از هر جمله دیگری، تز اصلی مستند را لو میدهد.