
سوم آبان زادروز محمود استادمحمد، فرصتی است برای مرور زندگی هنرمندی که تئاتر برایش فراتر از یک حرفه بود؛ عشقی که تا واپسین روزهای زندگی با وی باقی ماند.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، علی حیدری؛ تئاتر برای هنرمندانش در ایران، همواره واژهای بزرگ بوده است؛ در نگاه جامعهشناختی، هنرمندان تئاتر روحیه و ویژگیهای متفاوتی از سایر هنرمندان دارند و همین میشود که عدهای «تئاتری» خطاب میشوند. شاید از لحاظ تحلیلی، بررسی زبانشناسانهای روی واژه «تئاتری» انجام نشده باشد، اما اگر روی زیست هنرمندانی که در این دسته قرار میگیرند، دقیق شویم، مؤلفههایی را درمییابیم که مهمترین آنها، زیست در جهان تئاتر است.
گویی عدهای از اهالی این هنر از جایی به بعد مجنون میشوند و چیزی جز صحنه و نور، این جنون را تسلی نمیدهد.
امروز سوم آبان است و در تقویم اهالی تئاتر، روزی مهم به شمار میرود. امروز کسی متولد شده است که بهراستی مجنون و شیدای واژهها و صحنهها بود.
او تئاتر را به معنای مطلق کلمه زندگی میکرد و تا واپسین روزهای زندگیاش نیز دلباخته و وابسته به تئاتر بود. ۳ آبان، زادروز محمود استادمحمد، نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر است؛ کسی که در عمر خود میان صحنهها و قصهها زندگی کرد و رفتنش، صحنهای از زندگی بسیاری از دوستدارانش را تاریک کرد.
تورق یک کارنامه؛ بیمارستان جم صحنه پایانی خالق «شب بیستویکم» شد
استادمحمد آثار متعددی را در طول عمر ۶۲ ساله خود نوشت و به صحنه برد. از آثار مطرح این هنرمند فقید میتوان به «شب بیستویکم»، «دیوان تئاترال»، «عکس خانوادگی»، «آخرین بازی»، «آ سیدکاظم»، «سرمه» و...
اشاره کرد. تمامی این آثار در دوران حیات او و پس از آن، بارها توسط افراد مختلف روی صحنه رفتند و او بدون هیچ چشمداشتی، مجوز اجرای آثار خود را به علاقهمندان ارائه میکرد.
حتی در طول حیات خود به تماشای آن آثار مینشست و از این تماشا مسرور و ذوقزده میشد. این سنت پس از او توسط دختر این هنرمند یعنی مانا استادمحمد نیز ادامه پیدا کرد و او مانند پدر بدون هیچ چشمداشتی مجوز اجرای آثار استادمحمد را به کارگردانان متقاضی ارائه میکند.
استادمحمد با وجود زندگی و حیات چندلایه خود، به کودکی شبیه بود که از تماشای زیبایی ذوقزده میشد و نقلقولهای موجود از افرادی که با او برخورد داشتند، مهر تأییدی بر این موضوع است. ورای تمام ویژگیهای استادمحمد که او را در تاریخ تئاتر ایران به شخصیتی ماندگار بدل کرده است، شیوه تربیت شاگردانش که هنوز در تئاتر ما حضور دارند و فعالیت میکنند، موضوعی جالبتوجه است.
او با تربیت شاگردان متعدد که در تمامی آنها وفاداری به تئاتر بسیار پررنگ است، حیات خود را ادامه میدهد.
قلمی که صدای مردم پایینشهر بود
آثار استادمحمد دارای ویژگیها و مولفههای زبانی است؛ او در نمایشنامه های خود پیوسته از مردمی سخن میگوید که در جامعه صدایی ندارند، آنهایی که زیر فشار فقر روزبهروز نحیفتر و ضعیفتر میشوند. استادمحمد نماینده مردم پایین شهر است، او درد و معضلات این طیف را با زبانی بیپروا و عیان بیان میکند و از همین روست که استادمحمد را میتوان از مهمترین نمایشنامهنویسانی دانست که در خلق آثار اجتماعی بسیار توانمند است.
در اغلب آثار او معضلی اجتماعی بازتاب داده شده است که بخشی از این معضلات از عمق تجربیات زیستی وی و برخی دیگر از مشاهدات دقیق او از لایههای پنهان جامعه بوده است. استادمحمد به معنای واقعی کلمه «دغدغهمند» بود و دغدغههای او هرگز جنبه شخصی نداشت، او پیوسته در آثارش صدای بخشی از جامعه بوده است.
تعدادی از آثار استادمحمد در دسته نمایشنامههای قهوهخانهای قرار میگیرد که در راستای تولید کلمه و ایجاد ارزش افزوده به زبان درامنویسی ما بسیار اهمیت دارد.
مؤلفی که دردمند بود
در فیلمها و مستنداتی که از استادمحمد به جا مانده است، دردمندی و جنون او به تئاتر بسیار ملموس است. او در جهان صحنهها غرق شده است و گویی با بیان نام استادمحمد، تئاتر است که متجلی میشود.
حتی زمانی که سرطان، تن استادمحمد را در تسخیر خود درآورده بود، او در حاشیه مراسمی، با کمک چند نفر روی صحنه حاضر شد و پشت تریبون از نگرانیهای خود درباره تئاتر گفت.
وی در بخشی از این سخنرانی کوتاه عنوان کرد: «عدهای نمیفهمند که چقدر تئاتر برای ما مهم است و چقدر برایش زحمت کشیده ایم.» او در مستندی دیگر، از فرایند نگارش «شب بیستویکم» میگوید و بیان میکند که از خواندن نمایشنامه خود میترسد و در عجب است که چگونه چنین اثر تلخی را به رشته تحریر درآورده است.
او تنها چند روز پیش از عروج عزرائیل در تیر ۱۳۹۲، به تئاتر شهر آمد تا بار دیگر با این کعبه آمال تئاتریها دیدار کند. شاید خودش میدانست که این واپسین دیدار است و دیگر اجل به او امان نمیدهد تا باز هم در تئاتر شهر تئاتر ببیند یا تئاتر بسازد.
تئاتری که پس از مرگش یکبار دیگر به خانه برگشت؛ تئاتر شهر دیگر استادمحمد ندارد!
۳ مرداد ۱۳۹۲، استادمحمد بر اثر سرطان کبد در بیمارستان جم چشم از جهان فروبست و از آن روز به بعد، تئاتر ما «قلندر» نداشت و با پرواز روح او، جای خالیای باقی ماند که شاید تا ابد دوستدارانش را آزار دهد. اگر به طبقه سوم مجموعه تئاتر شهر سری بزنید، پوستر «دیوان تئاترال» به نویسندگی و کارگردانی استادمحمد را خواهید دید که به دیوار میخ شده است گویی استادمحمد همچنان در خانه اش تئاتر شهر حضور دارد و ردپای عمیق او را در جای جای این مکان میتوان دید.
شاید بد نباشد این مطلب را با جملهای از یکی دیگر از مصاحبههای استادمحمد به پایان برسانیم. او در مصاحبهای گفت: «ایکاش تئاتر، سرزمین خوبی بود برای زیستن.
ایکاش کسانی که وارد این وادی میشدند، ورودشان توأم با خوشبختی میبود، که نیست.»
سرانجام، پس از درگذشت استادمحمد، پیکر او بار دیگر به تئاتر شهر آمد، اما این بار جانی در بدن نداشت و از همانجا به سوی خانه ابدیاش، یعنی قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س)، بدرقه شد.
فیلم بخشی از صحبتهای این هنرمند فقید درباره تئاتر ضمیمه گزارش شده است.