
خواندن امروزیِ لاک تنها تکرار حق مالکیت نیست؛ پرسیدن از کسانی هم هست که هنگام تعریف این حق، صدایشان شنیده نشد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، صبح، پیش از آنکه از خانه بیرون برویم، به چند چیز رضایت میدهیم: شرایط استفاده از یک برنامه را میپذیریم، اجازه دسترسی به موقعیت مکانیمان را صادر میکنیم و در برابر تصمیمهایی که بر کار و زندگیمان اثر میگذارند، گزینه «موافقم» را میفشاریم. اغلب نه متن را خواندهایم، نه راهی واقعی برای مخالفت داشتهایم.
بااینهمه، همهچیز به نام رضایت ثبت میشود. اگر جان لاک، فیلسوف انگلیسی که 28 اکتبر 1704 درگذشت، امروز میان ما بود، شاید پیش از هر چیز سراغ همین دکمه میرفت.
نه از آن رو که درباره تلفن همراه چیزی میدانست، بلکه چون یکی از پرسشهای اصلی فلسفه سیاسیاش هنوز زنده است: چه زمانی میتوان گفت انسانی به قدرتِ دیگری بر زندگی خود رضایت داده است؟
لاک را معمولاً با چند واژه به یاد میآورند: آزادی، مالکیت، مدارا و حکومتِ مبتنی بر رضایت. این واژهها چنان در زبان سیاسی ما جا افتادهاند که گویی همیشه بدیهی بودهاند.
اما در زمانه او بدیهی نبود که فرمانروا برای حکومتکردن به توجیهی نزد مردم نیاز داشته باشد. لاک با همین پرسش به میدان آمد: چرا کسی حق دارد بر دیگری فرمان براند؟
پاسخ او این نبود که قدرت، خودبهخود حق میآورد، یا آنکه نسبِ پادشاهی برای اطاعتخواستن کافی است. حکومت، در نظر او، برای پاسداری از حقوق مردم پدید میآید؛ اگر از این مقصود دور شود، نمیتواند صرفاً با تکیه بر نام و نشان خود مطالبه وفاداری کند.
فاصله ما با قرن هفدهم بسیار است، اما صورت مسئله چندان عوض نشده است. قدرت، تجلیات مختلفی دارد: گاه در قانون ظاهر میشود، گاه در بازار، گاه در نهادی که اطلاعات ما را گرد میآورد.
خواندن لاک در سالروز درگذشتش، به همین دلیل، مرور زندگانی یک مردِ متعلق به گذشته نیست؛ آزمودن زبان سیاسی خودمان است.
در اندیشه لاک، انسانها برای رهایی از ناامنیِ وضع طبیعی، جامعه سیاسی تشکیل میدهند و به حکومت اختیار میسپارند. این اختیار امانتی بیحدومرز نیست.
مردم قرار نیست برای حفظ جان و آزادی و داراییشان، اختیار نابودی همانها را واگذار کنند. دولت مشروع است چون خدمتی معین بر عهده گرفته، نه چون توانسته است اطاعت بگیرد.
اما دشواری از همانجا آغاز میشود که میپرسیم رضایت چگونه ابراز میشود. لاک میان رضایت آشکار و رضایت ضمنی فرق میگذارد.
به نظر او، بهرهبردن از امکانات و قلمرو یک حکومت میتواند، در شرایطی، نشانه پذیرش قواعد آن باشد. همین بخش از استدلالش بارها محل اعتراض بوده است: اگر کسی امکان رفتن ندارد، آیا ماندنش را میتوان موافقت نامید؟
اگر برای کارکردن، ارتباطداشتن یا درسخواندن ناچار است از خدمتی استفاده کند، فشردن دکمه «میپذیرم» چه اندازه آزادانه است؟
این پرسش، امروز از کتاب فلسفه بیرون آمده و وارد زندگی روزمره شده است. قراردادهای طولانیِ خدمات دیجیتال را پیش روی ما میگذارند؛ انتخاب ظاهراً با ماست، اما هزینه نپذیرفتن گاه حذفشدن از بخشی از زندگی اجتماعی است.
این به معنای یکسانبودن دولت و یک شرکت فناوری نیست. معنایش آن است که واژه «رضایت» را نباید با یک حرکت انگشت اشتباه گرفت.
رضایت وقتی معنا دارد که انسان بداند با چه چیزی روبهروست، بتواند مخالفت کند و برای مخالفتکردن مجازاتِ نامتناسب نپردازد. اینها عباراتی نیستند که لاک درباره جهان دیجیتال نوشته باشد؛ پرسشهاییاند که میراث او در برابر جهان دیجیتال میگذارد.
هرچه قدرت پیچیدهتر و نامرئیتر شود، آسانتر میتواند فرمانبری را رضایت بنامد. میراث لاک از ما میخواهد پشت این نامگذاری را ببینیم.
دولت برای چه کاری به وجود آمده است؟
لاک از حق حیات، آزادی و دارایی سخن میگفت. در روایتهای شتابزده، این سخن گاهی به دفاعی ساده از مالکیت خصوصی فروکاسته میشود.
حال آنکه نکته سیاسی مهمتر در جهتِ رابطه است: حقوق مردم برای حکومت به وجود نیامدهاند؛ حکومت برای پاسداری از حقوق مردم به وجود آمده است. این جابهجایی کوچک در جمله، پیامد بزرگی دارد.
اگر حکومت وسیله است، باید بتوان کارنامهاش را سنجید. اگر قدرت امانت است، صاحب امانت حق پرسش دارد.
اگر قانون برای جلوگیری از خودسری وضع شده، خودِ قانون نباید به پوششی برای خودسری بدل شود. لاک از فرمانروایی سخن میگوید که در چارچوب قانون و برای خیر عمومی عمل کند، نه به اتکای اراده شخصی.
امروز نیز میتوان این معیار را به زبان پرسشهای ملموس ترجمه کرد: آیا شهروند میداند تصمیمی که بر زندگی او اثر گذاشته چگونه اتخاذ شده است؟ آیا راهی برای اعتراض دارد؟
آیا قواعد بر همگان یکسان اعمال میشوند؟ آیا آنکه قدرت تصمیمگیری دارد، موظف است درباره آن توضیح دهد؟
در بسیاری از عرصهها، مسئله دیگر فقط صدور فرمان نیست. ممکن است فردی وام نگیرد، فرصتی شغلی را از دست بدهد یا دسترسیاش به خدمتی محدود شود، بیآنکه با تصمیمگیرندهای روبهرو شود.
فناوری شکل اعمال قدرت را تغییر داده، اما ضرورت پاسخگویی را از میان نبرده است. برعکس، هرچه تصمیمها پیچیدهتر باشند، نیاز به توضیحپذیری و امکان اعتراض بیشتر میشود.
لاک برای همه این مسئلهها پاسخ آماده ندارد. ارزش خواندن او در این است که نمیگذارد پرسش اصلی فراموش شود: اختیارِ تصمیمگرفتن درباره دیگران از کجا آمده و به چه کسی باید پاسخ بدهد؟
مالکیت در جهان جدید
یکی از مشهورترین استدلالهای لاک درباره مالکیت آن است که انسان با کار خود میتواند چیزی را از وضعیت مشترک بیرون آورد و از آنِ خویش کند. اما این استدلال، دستکم در صورتبندی آغازینش، بیقید نیست.
لاک از این سخن میگوید که باید «به اندازه کافی و بههمان خوبی» برای دیگران باقی بماند. اینکه این شرط دقیقاً تا کجا پیش میرود، میان مفسران محل اختلاف است؛ ولی خودِ پرسش را نمیتوان کنار زد.
برای انسان امروز، این شرط طنینی تازه دارد. اگر بهرهبرداریِ نسل حاضر، آب و خاک و هوای قابلزیست را برای نسل بعد تنگ کند، چه چیزی «برای دیگران» باقی مانده است؟
اگر ارزشِ انباشتهشده در یک سامانه اقتصادی بر کار و داده میلیونها نفر تکیه کند، سهم و اختیار آنان چگونه باید فهمیده شود؟ مالکیت تا کجا حق بهرهبرداری است و از کجا به وظیفه پاسخدادن در برابر دیگران میرسد؟
نباید وانمود کرد که لاک نظریهای آماده درباره بحران اقلیم یا اقتصاد داده نوشته است اما از دل بحث او میتوان پرسشی جدی بیرون کشید: آیا حق تصرف را میتوان بیاعتنا به امکان زندگیِ دیگران توضیح داد؟ مالکیت، اگر قرار است از آزادی انسان پاسداری کند، نمیتواند به ابزاری برای بستنِ راه آزادی دیگران تبدیل شود.
البته همینجا باید در برابر سادهسازی دیگری نیز ایستاد. تاریخِ اندیشه مالکیت نزد لاک، جدا از تاریخ استعمار خوانده نمیشود.
استدلالِ «کار» در جهانی شکل گرفت که قدرتهای اروپایی زمینِ دیگران را به تصرف درمیآوردند و گاه شیوه زندگی مردمان بومی را از دایره «بهرهبرداری» بیرون میگذاشتند. پس خواندنِ امروزیِ لاک تنها تکرار حق مالکیت نیست؛ پرسیدن از کسانی هم هست که هنگام تعریف این حق، صدایشان شنیده نشد.
از مدارا تا پرهیز از شتابزدگی در قضاوت
امروز، در جامعههایی که اختلاف عقیده، شیوه زندگی و تفسیر جهان به واقعیت هرروزه بدل شده، مدارا همچنان نیرو دارد. مدارا صرفاً فضیلتی برای آدمهای خوشاخلاق نیست؛ شرطِ زندگی مشترک میان کسانی است که قرار نیست درباره همهچیز به توافق برسند.
جامعه آزاد زمانی سنجیده میشود که بتواند برای مخالف نیز جای امنی در چارچوب حقوق برابر فراهم کند.
لاک تنها فیلسوف حکومت نبود. در جستاری درباره فهم انسانی، به سراغ خودِ ذهن رفت: چه میدانیم، چگونه میدانیم و مرز دانستن ما کجاست؟
او با تصورِ داشتنِ اندیشههای ذاتی به مخالفت برخاست و برای تجربه در شکلگیری شناخت جایگاهی اساسی قائل شد. مهمتر از هر برچسبی چون «تجربهگرا»، توجه او به محدودیتِ فهم انسان بود.
این وجه از اندیشهاش برای روزگار ما شاید بهاندازه فلسفه سیاسیاش ضروری باشد. در محیطی که خبر، تفسیر و داوری با شتابی سرسامآور منتشر میشود، اعلام قطعیت، آسانتر از سنجیدن دلیل است.
بسیاری از ما پیش از آنکه بپرسیم «چه میدانم؟»، موضع خود را اعلام میکنیم؛ بعد به دنبال شاهدی میگردیم که آن موضع را تأیید کند.
فروتنی معرفتی به معنای بیتصمیمیِ همیشگی نیست. زندگی جمعی حتی وقتی همه دادهها در دسترس نیست، به تصمیم نیاز دارد.
معنایش این است که میان دانستن، گمانکردن و امیدواربودن فرق بگذاریم؛ برای ادعای خود به اندازه قوتِ شواهد اعتبار قائل شویم و راه بازنگری را نبندیم. در سیاست نیز چنین فروتنیای فضیلتی شخصیِ صرف نیست.
نهادی که احتمال خطای خود را میپذیرد، برای اصلاح تصمیمهایش سازوکار میسازد.
فیلسوف با پرسشهایش زنده میماند
لاک در 28 اکتبر 1704 از دنیا رفت. آنچه از او مانده، نه مجموعهای از جوابهای آماده برای هر بحران تازه، بلکه شیوهای برای سنجش قدرت است؛ قدرتِ حکومت، بازار و حتی قدرتِ یقینهای خودمان.
او را میتوان نقد کرد، از مرزهایش عبور کرد و همچنان از او آموخت.
شاید بهترین امر همین باشد: هر بار که کسی به نام خیر عمومی تصمیم میگیرد، بپرسیم چه کسی به او اختیار داده است؛ هر بار که از رضایت سخن میگوید، ببینیم امکانِ «نه» گفتن وجود داشته یا نه؛ و هر بار که حقی را فقط برای خود میخواهیم، به یاد آوریم دیگرانی نیز هستند که باید جایی برای زندگی و آزادیشان باقی بماند. در نتیجه باید مراقب بود که نشاید که ما نیز امروز از «حقوق همگان» سخن بگوییم و در عمل، گروهی را از امکان بهرهمندی از آن حقوق محروم کنیم.