
تلاش برای تغییر خط و مهندسی زبان فارسی در سده اخیر، پروژهای در جهت گسست تمدنی بود که با هوشیاری مرجعیت دینی و مقاومت فرهنگی نخبگان اصیل، به شکست تاریخی انجامید.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، ایده دگرگونی خط و دستکاری در بافت کهن زبان فارسی در اواخر عصر قاجار و سالهای آغازین دوره پهلوی، پدیدهای تکبعدی یا صرفاً برخاسته از نیازهای زبانی نبود؛ بلکه خروجی درهمتنیدگی سه جریان عمده شامل «تجددگرایی شتابزده»، «ناسیونالیسم افراطی» و «هراس مفرط از عقبماندگی در برابر تمدن غرب» به شمار میرفت. با افزایش پیوندها میان نخبگان درباری و روشنفکران فرنگرفته با جوامع اروپایی در پیامد نهضت مشروطه، گروهی از اهل قلم، ریشه اصلی عقبماندگی صنعتی، علمی و ضعف سواد عمومی را در خط فارسی جستوجو کردند.
استدلال ظاهری مروجان این فرضیه، پیچیدگیهای رسمالخط، وجود حروف همصدا، نگارش نیافتن برخی مصوتها و دشواری فرایند حروفچینی سربی بود؛ اما در پس این نقاب اصلاحطلبانه، نوعی شیفتگی به نظام معرفتی مغربزمین و اشتیاق وافر به بریدن پیوندهای زیستبوم ایرانی از ریشههای سنتی نهفته بود.
میرزا فتحعلی آخوندزاده از نخستین افرادی بود که با ارائه طرحهایی بر مبنای الفبای لاتین و خط جدید، تغییر کامل خط را مطالبه کرد. هرچند خود او نیز در مقاطعی به کاستیها و اطناب ناگزیر ناشی از این طرح اذعان داشت، اما پیشگامی او مسیری را گشود که در اواخر قاجار توسط کسانی چون ابوالقاسم آزاد مراغهای پی گرفته شد.
در سالهای پایانی این سلسله و حوالی سال ۱۳۰۴ شمسی، این جدال فکری رنگ و بوی منسجمتری به خود گرفت و انتشار آثاری همچون «علامات و قواعد تنقیط» اثر حسین کاظمزاده ایرانشهر و «لزوم اصلاح خط و زبان» نوشته ابوالقاسم اعتصامزاده، بازتابدهنده نفوذ این تفکر در نشریات و اندیشکدههای تجددخواه آن روزگار بود. با وجود این هیاهو، نبود پشتوانه اجرایی دولتی و نفرت افکار عمومی از بدعتهای فرهنگی مانع از تحقق این ایده در اواخر قاجار شد.
تحول در پهلوی اول؛ تفکیک «پیرایش زبان» از «تغییر الفبا»
با استقرار سلطنت پهلوی و حاکمیت رضاشاه، نگاه دستگاه حکومتی به پدیده زبان دچار دگرگونی ساختاری شد. در این برهه، مسئله از «الغای رسمی الفبا» بهسوی «مهندسی لغوی و سیاست زبانی آمرانه» تغییر جهت داد.
نظام حاکم با الگوبرداری از ساختارهای دولت-ملت اروپایی و تأسیس فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴، رسالت اصلی خود را بر پیراستن زبان از واژگان عربی، اسلامی و ترکی متمرکز ساخت. این سیاست زبانی بهشدت تحت تأثیر ناسیونالیسم باستانگرا بود و هدف آن، زدودن اصطلاحات ریشهدار مشترک میان فارسی و جهان اسلام به بهانه بازگشت به عصر پیش از اسلام ارزیابی میشد.
با این وجود، جریان متمایل به لاتینسازی در محافل دانشگاهی و در میان روشنفکران وابسته همچنان زنده ماند. شخصیتهایی چون ابوالقاسم اعتصامزاده، ابراهیم پورداود، سعید نفیسی و غلامحسین ابتهاج هر یک با انتشار مقالات و سخنرانیها، زمینه تئوریک پذیرش خط غربی را فراهم میکردند.
تفاوت بنیادین این دو مقطع تاریخی در این نکته هویدا بود: در اواخر قاجار، تلاشها بر تغییر بنیادین خط متمرکز بود؛ اما در دوره رضاشاه، اگرچه اراده بوروکراتیک نظام به تغییر خط رسمی کشور منتهی نشد، اما با گسترش زبانسازیهای تصنعی و تضعیف هویت سنتی، بستری برای گسست از ذخیره علمی و دینی کهن فراهم آمد. خط بهمثابه ستون خیمه تمدن ایرانی و پیونددهنده قرآن با ادبیات فاخر، سنگری بود که تندروان عصر پهلوی توان از میان بردن یکبارهاش را در این دهه نداشتند.
بیانات رهبر شهید درباره بیتفاوتی حاکمیت طاغوت به خط و زبان
ماهیت ضدملی و بیاعتقادی نظام ستمشاهی به ارکان زبان فارسی، ابعاد پنهانی دارد که حضرت آیتالله خامنهای در بیانات مستدل خویش در دیدار با مسئولان صدا و سیما (۱۵ بهمن ۱۳۸۱) به زیبایی پرده از آن برداشتهاند. ایشان ضمن تبیین فاصله عمیق میان دغدغهمندی ملی و وابستگی رژیم گذشته میفرمایند:
«قاجاریه خیلی بد بودند، اما نه به بدی پهلویها! آنها هم مستبد و وابسته و فاسد بودند، اما پهلویها بهمراتب از آنها بدتر بودند.
در زمان رژیم گذشته، یک عدهای از همان ادبیاتیهای سنتی بودند؛ و الا بدنه نظام اصلاً و ابداً اعتقادی به زبان فارسی نداشتند. اگر گفته میشد که مثلاً بناست اینجا زبان انگلیسی زبان رسمی بشود، ککشان نمیگزید!
کمااینکه دیدیم عدهای از اینها آزادانه مسئله خط لاتین و زبان اسپرانتو را بارها مطرح کردند. من در عمر خودم، دو، سه مرتبه در دو، سه مقطع، همین مسئله خط لاتین و زبان اسپرانتو را در مطبوعات زمان طاغوت خوانده بودم؛ اما حالا کسی جرأت نمیکند این حرفها را بزند.
الآن هیچکس در ایران جرأت تفوه به این حرفها را ندارد؛ اما آن زمان نه، راحت مینوشتند و بهدنبال آن، شایعه میشد و جنجال بهپا میگردید. این بهخاطر آن بود که زبان فارسی برایشان اهمیتی نداشت؛ اما امروز اینطور نیست.
امروز ما میتوانیم در این فضا انشاءالله خدمت بزرگی به زبان فارسی بکنیم.»
این تحلیل روشن تاریخی آشکار میسازد که دستگاه حکومتی پهلوی با سرسپردگی هویتی، نهتنها حساسیتی بر حفظ میراث خط و زبان نداشت، بلکه تریبونهای عمومی و نشریات وابسته را در خدمت کسانی قرار میداد که آشکارا نسخههای بیگانهساز نظیر لاتیننویسی و جایگزینی خط را ترویج میکردند.
فرجام شوم گسست خط در سرزمینهای همجوار
برای درک ژرفای خسارتی که از رهگذر تغییر خط پدید میآید، باید به سرنوشت غمانگیز جوامع پیرامونی ایران نگریست. مصطفی کمال آتاتورک پس از سقوط خلافت عثمانی در ترکیه، الفبای مبتنی بر رسمالخط کهن را برانداخت و الفبای لاتین را تحمیل کرد.
نتیجه این تصمیم رادیکال، بروز انقطاع نسلی و بیسوادی مطلق یک ملت در بازخوانی تاریخ چندصدساله خویش بود. امروز نسل جدید ترکیه برای مطالعه اسناد و متون تاریخی یا دیوان اشعار نیاکان خود، ناگزیر است به متون بهمثابه زبانهای باستانی خارجی بنگرد؛ شکافی جبرانناپذیر که با گذشت نزدیک به یک قرن، هیچ کوششی نتوانسته است پیوند ارگانیک مردم ترکیه را با گذشتهشان بازسازی کند.
همین سناریوی تلخ در منطقه آسیای میانه و قفقاز با استیلای اتحاد جماهیر شوروی به اجرا درآمد. در جمهوری آذربایجان، ابتدا الفبای لاتین و سپس خط سیریلیک حاکم گردید تا رشتههای پیوند معنوی و تاریخی مردم با تبار کهن ایرانی و اسلامی بریده شود.
این فاجعه در تاجیکستان به مصیبتی هولناک برای زبان و ادب فارسی بدل شد. دکتر محمدجان شکوری بخارایی، عضو فقید فرهنگستان زبان و ادب فارسی و ادیب برجسته تاجیک، این جنایت تمدنی را چنین روایت میکند:
«در شوروی خلقهایی بودند که خطشان را از عربی برگرداندند. خلقهایی که آثار تاریخی زیادی نداشتند، با شادمانی تمام، تغییر خط را پذیرفتند؛ لیکن خلقهای دیگر مثل تاجیکان که تاریخ طولانی داشتند و آثار ادبی و علمی و تاریخی داشتند، بر اثر تغییر خط، از همه آنها محروم شدند.
یک مقصد تغییر خط که با یک فرمان عملی شد، همین بود که این خلقها از گذشته خود جدا شوند. یک نیستانگاری تاریخی و فرهنگی بهوجود آمد...
مقصود همین بود که ما از اصل خود دور شویم و دیگر از گذشته یاد نکنیم. به همین دلیل، زبان ما اینقدر آسیب دید...
در همان دهه بیست و سی [میلادی] میگفتند میرزا فتحعلی آخوندزاده و سعید نفیسی طرفدار این هستند که خط فارسی در ایران به لاتین تبدیل شود. اگر امروز نه، فردا خط ایران لاتینی میشود؛ زود باشید که ما از ایران دیر نمانیم!»
فتنه لاتینسازی در دوره پهلوی دوم و سد قاطع مرجعیت
در دوره محمدرضا پهلوی، زمزمههای براندازی خط فارسی با پوششهای نوین علمی بازتولید شد. این بار مدعی بودند که خط فارسی در صنایع چاپ ایجاد اشکال میکند، برای پردازشهای فناورانه ناکارآمد است و با علوم غربی تطابق ندارد.
جمعی از اساتید غربزده و تکنوکراتهای دربار نظیر پورداود و نفیسی فضا را به سمتی پیش بردند که حتی تسلیم دربار و صدور فرمان تغییر خط محتمل به نظر میرسید.
در این گلوگاه خطیر، مرجعیت عالی شیعه، حضرت آیتاللهالعظمی بروجردی (قدسسره) با شجاعتی کمنظیر و درایتی تمدنی، در برابر این فتنه قد علم کردند. ایشان ماهیت واقعی این جریان را افشا ساخته و قاطعانه اعلام فرمودند:
«من اجازه نمیدهم رسمالخط فارسی تغییر کند و عوض شود. هدف اینان از تغییر خط، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است.
من تا زندهام، اجازه نمیدهم این کار را عملی کنند؛ به هر جا که میخواهد، منتهی شود.»
این کلام صریح و نفوذناپذیر، محاسبات رژیم را بر هم ریخت؛ دربار پهلوی بهخوبی دریافت که مقابله با سد محکم مرجعیت و خروش تودههای مؤمن، طومار حکومت را درهم خواهد پیچید. از این رو، توطئهگران عقب نشستند و خط فارسی، بهمثابه کالبد نگهدارنده قرآن، مفاهیم اهلبیت (ع) و شاهکارهای جاودانی ادب پارسی، از مهلکهای که همسایگان را در کام خود بلعیده بود، به سلامت عبور کرد.
پایداری در این نبرد تاریخی، ضامن بقای هویت ایرانی-اسلامی شد تا چراغ میراث فردوسی، سعدی، حافظ و نظامی در این خاک پایدار بماند.