«دفاع مقدس» در آیینه شعر: هشت سروده جاودانه عبدالرحیم سعیدیراد در وصف هشت شهید
در آستانه هفته دفاع مقدس، عبدالرحیم سعیدیراد، شاعر توانمند کشورمان، با سرودن هشت اثر ادبی، یاد و خاطره هشت شهید گرانقدر دوران دفاع مقدس را زنده نگه داشت.
در آستانه هفته دفاع مقدس، عبدالرحیم سعیدیراد، شاعر توانمند کشورمان، با سرودن هشت اثر ادبی، یاد و خاطره هشت شهید گرانقدر دوران دفاع مقدس را زنده نگه داشت.
عبدالرحیم سعیدیراد، شاعر برجسته کشورمان، در آستانه هفته دفاع مقدس، هشت سروده تازه خود را به یاد هشت شهید دوران پرافتخار دفاع مقدس خلق کرد. این اشعار که روایتی دلنشین از ایثار و شهادت است، در قالب هشت قطعه ادبی تقدیم به روح بلند این شهیدان شده است.
در یکی از این سرودهها، یاد شهید شیخ شریف قنوتی گرامی داشته شده و در وصف او آمده است: «عمامهات خاکی شد، عبایت بوی باروت گرفت… در غوغای خیابان چهلمتری، خرمشهر دید که چگونه میشود با دست خالی، یک لشکر را پشت در نگه داشت.»
همچنین، یاد شهید بهنام محمدی با این واژگان به تصویر کشیده شده است: «کودکیات را در سنگرهای شهر جا گذاشتی… تو آنقدر سبک بودی که باد میتوانست تو را ببرد، اما پیش پای تانکها چنان سنگین ایستادی که خرمشهر به احترامت کلاه از سر برداشت.»
سروده سوم به یاد شهید محمد جهانآرا است: «در غروب «بیتالمقدس» نخلها سراغت را میگرفتند؛ کجایی ممد؟ جای خالی صدای تو از دیوارهای مسجد جامع تیر میکشد.»
در شعر چهارم، یاد شهید علی غیوریاصل زنده شده و آمده است: «شب «طریقالقدس» زیر پای شبیخون، گر گرفته بود… وقتی تانکها شعله میکشیدند، آسمان جنوب نامت را چون آذرخشی بر خاک خوزستان سنجاق کرد.»
نوبت به فرمانده شهید اسماعیل فرجوانی میرسد و در وصف او میخوانیم: «دست چپت را که باد برد، گفتی: بالی برای پرواز هست… در سرمای کربلای چهار به آب زدی و برنگشتی، حالا ولی موجها هر شب نام تو را به سینه ساحل میکوبند.»
در سروده ششم، تصویری ماندگار از شهیدی گمنام ارائه شده که در هور حل شده است: «نه پلاکی، نه نشانی از بَلَم… تو چنان در آبهای هور حل شدی که حالاهر موجی که میآید، بوی «علی هاشمی» میدهد.»
«کارون؛ پلاک خیس تو را به ساحل پس نداد… اما هر غروبنخلهای بیسر اروند برایت فاتحه میخوانند.» این دلنوشتهای است به یاد یکی دیگر از شهدای سرافراز.
و سروده هشتم، تصویری دردناک از انتظار مادری برای فرزند شهیدش است: «باد شرجی پنجره را باز میکند؛ مادر هنوز فکر میکند تو با قطار اندیمشک برمیگردی! بلند میشود و خیال پیراهن خاکیات را روی بند رخت، گیره میزند.»
این اشعار، بار دیگر حماسه و ایثار رزمندگان اسلام را در دوران دفاع مقدس در اذهان تداعی کرده و یاد آنان را گرامی میدارند.







