
«ننه عصمت»، بانویی که برای سربازان وطن تا آخرین روزها دستکش بافت، آسمانی شد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، فاطمه فلکیان، معروف به «ننه عصمت»، بانوی ایثارگری که سالها با دستان خسته اما پرمهر خود برای رزمندگان دوران دفاع مقدس و پس از آن برای مرزبانان ایران دستکش میبافت، دار فانی را وداع گفت؛ زنی که سهم خود را در دفاع از وطن نه با حضور در میدان نبرد، بلکه با میل و کاموا، صبر و محبتی بیادعا ادا کرد.
نام ننه عصمت برای بسیاری از ایرانیان یادآور دستکشهایی است که از خانهای ساده راهی جبههها و مناطق سردسیر مرزی میشد؛ دستکشهایی که شاید در ظاهر هدیهای کوچک بودند، اما پشت هر جفت آنها ساعتها تلاش، دلبستگی به سربازان وطن و باوری عمیق به مسئولیت انسانی و ملی قرار داشت.
آغاز یک مسیر در روزهای سخت دفاع مقدس
قصه ننه عصمت به روزهایی بازمیگردد که جنگ تحمیلی، بخش بزرگی از زندگی مردم ایران را تحت تأثیر قرار داده بود. خبر سرمای طاقتفرسا در مناطق جنگی و دشواریهایی که رزمندگان در خطوط مقدم تحمل میکردند، این بانوی یزدی را به فکر انداخت تا با هنری که در اختیار داشت، به یاری مدافعان کشور بشتابد.
او با لبیک به فرمان امام خمینی(ره)، بافتن دستکش برای رزمندگان را آغاز کرد؛ کاری که در ابتدا شاید فعالیتی ساده و خانگی به نظر میرسید، اما بهتدریج به رسالتی تبدیل شد که سالهای طولانی از عمرش را در بر گرفت.
ننه عصمت با هر جفت دستکش، بخشی از محبت و همراهی مردم با رزمندگان را به جبههها میفرستاد؛ سهمی که نه به امکانات گسترده نیاز داشت و نه به دیدهشدن، بلکه به ارادهای مستمر و قلبی سرشار از عشق به وطن وابسته بود.
جنگ تمام شد، اما دستهای ننه عصمت از حرکت نایستاد
با پایان جنگ تحمیلی، مأموریت او نیز پایان نیافت. اگر روزگاری دستکشهایش برای رزمندگان جبههها آماده میشد، در سالهای بعد مقصد آنها مناطق مرزی و دستان سربازانی بود که در سرمای زمستان از مرزهای ایران پاسداری میکردند.
برای ننه عصمت، فاصلهای میان رزمندگان دیروز و مرزبانان امروز وجود نداشت؛ هر دو را مدافعان سرزمینی میدانست که امنیت و آرامش مردم به تلاش آنان وابسته است. به همین دلیل، با وجود گذشت سالها از پایان جنگ، دستکشبافی را ادامه داد و تلاش کرد دستبافتههایش در فصل سرما به دست مرزبانان برسد.
این استمرار، دستکشهای او را از یک هدیه معمولی فراتر برد و به نمادی از پشتیبانی مردمی از حافظان وطن تبدیل کرد؛ روایتی از ایثار که در آن، یک بانوی سالخورده از گوشه خانه خود، پیوندی ماندگار با مردان مستقر در جبههها و مرزها برقرار کرده بود.
وقتی بیماری هم نتوانست این عهد را متوقف کند
سالهای طولانی کار، کهولت سن و بیماری، توان جسمی ننه عصمت را کاهش داد، اما علاقهاش به دستکشبافی همچنان باقی ماند. او حتی در روزهایی که با محدودیتهای جسمی مواجه بود، این کار را بخشی از زندگی خود میدانست؛ فعالیتی که برایش تنها بافتن نخها به یکدیگر نبود، بلکه راهی برای ابراز محبت و ادای دین به کسانی بود که از کشور دفاع میکردند.
دستهای او در گذر سالها خسته شده بود، اما معنای کاری که آغاز کرده بود، همچنان برایش زنده بود. همین استمرار در سالهای دشوار زندگی، ننه عصمت را به چهرهای شناختهشده در روایتهای مربوط به ایثار مردمی تبدیل کرد؛ بانویی که بدون مسئولیت رسمی و تشریفات، سالها بخشی از توان و عمر خود را صرف خدمتی کوچک اما مداوم کرد.
وصیتی برای روزهایی که خودش دیگر نبود
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای روایت زندگی ننه عصمت، توجه او به روزهای پس از مرگش بود. در روایتهای منتشرشده از زندگی این بانوی یزدی آمده است که برای ادامه یافتن این مسیر نیز فکر کرده بود و تعدادی دستکش آماده داشت تا پس از درگذشتش به سربازان برسد.
این نگاه، معنای ویژهای به سالهای دستکشبافی او میدهد؛ گویی ننه عصمت نمیخواست این همراهی تنها به زمانی محدود بماند که خودش توان بافتن دارد. او میخواست حتی پس از رفتنش نیز دستهای سربازان وطن از دستبافتههایش گرم شود.
در این روایت، آنچه ماندگار میشود فقط شمار دستکشهای بافتهشده نیست؛ بلکه اراده زنی است که خدمت را به امکانات، موقعیت اجتماعی یا توان جسمی وابسته نکرد و تا جایی که میتوانست، به عهد خود وفادار ماند.
ننه عصمت رفت؛ روایت ایثار مردمی باقی است
درگذشت فاطمه فلکیان، معروف به ننه عصمت، پایان زندگی بانویی است که سالها از عمر خود را به حمایت از رزمندگان و مرزبانان اختصاص داد؛ اما خاطره او میتواند یادآور ظرفیت بزرگ مشارکتهای مردمی در روزهای دشوار کشور باشد.
دفاع از وطن تنها در خط مقدم و میدان نبرد معنا پیدا نمیکند. گاهی این همراهی در خانهای ساده، با چند کلاف کاموا و دستانی شکل میگیرد که بیوقفه میبافند تا گرمایی هرچند کوچک به زندگی مدافعان کشور برسد.
ننه عصمت رفت، اما دستکشهای او روایت سالهایی از عشق، وفاداری و مسئولیتپذیری را با خود دارند؛ روایت بانویی که برای رزمندگان دیروز و مرزبانان امروز، با دستان خستهاش گرما میبافت و نشان داد که سهم هر انسان در دفاع از وطن، میتواند از همان توان و امکانی آغاز شود که در اختیار دارد.