
از اصابت موشکها به پایگاههای آمریکا تا فرسایش ذخایر تسلیحاتی؛ چرا محاسبات نظامی واشنگتن با واقعیت میدان فاصله گرفت؟
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، جنگها را نمیتوان صرفاً با شمار موشکهای شلیکشده، حجم مهمات مصرفی یا بیانیههای پیروزی سنجید. معیار اصلی، نسبت میان اهداف اعلامشده و نتایج بهدستآمده در میدان است؛ جایی که توان تهاجمی، قدرت بازدارندگی، پایداری لجستیکی و امکان تحمیل اراده سیاسی به یکدیگر گره میخورند.
از این منظر، اظهارات باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا، درباره پیامدهای جنگ علیه ایران، حاوی نکاتی فراتر از یک منازعه سیاسی میان دموکراتها و جمهوریخواهان است؛ نکاتی که مستقیماً به ارزیابی عملکرد نظامی ایالات متحده و جایگاه راهبردی جمهوری اسلامی ایران مربوط میشود.
اوباما با اشاره به حمله به پایگاهها و متحدان آمریکا، کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکایی، کاهش ذخایر موشکی و افزایش قیمت انرژی، پرسشی اساسی را پیش کشیده است: اگر هدف از آغاز جنگ، تضعیف توان نظامی ایران و تحمیل اراده واشنگتن بر تهران بود، چرا پس از ماهها درگیری، آمریکا همچنان با هزینههای نظامی و اقتصادی سنگینی روبهروست و مسئله امنیت تنگه هرمز به یکی از مهمترین دغدغههای آن تبدیل شده است؟
اهمیت این پرسش در آن است که از زبان سیاستمداری مطرح میشود که سالها در بالاترین سطوح تصمیمگیری امنیتی آمریکا حضور داشته است. البته اظهارات اوباما را نباید بهتنهایی سند قطعی پیروزی یک طرف یا شکست طرف دیگر دانست؛ اما این سخنان، در کنار سایر انتقادهای مطرحشده در داخل آمریکا، نشان میدهد که ارزیابی پیامدهای جنگ به موضوعی جدی در محافل سیاسی این کشور تبدیل شده است.
هرمز؛ جغرافیایی که به قدرت نظامی معنا میدهد
در ارزیابی موقعیت دفاعی ایران، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ این آبراه بخشی از معادله قدرت در خلیج فارس و یکی از نقاط حساس اتصال بازار جهانی انرژی به تولیدکنندگان عمده نفت منطقه است. به همین دلیل، هرگونه اختلال در امنیت و تردد دریایی این منطقه، پیامدهایی فراتر از محدوده جغرافیایی خلیج فارس دارد و میتواند بر قیمت انرژی، هزینه حملونقل و محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ تأثیر بگذارد.
وقتی اوباما از برخورداری ایران از «قدرت وتو» در تنگه هرمز سخن میگوید، اهمیت این تعبیر را باید در چارچوب همین واقعیت راهبردی بررسی کرد. منظور از چنین تعبیری، لزوماً برخورداری از حاکمیت حقوقی بر تمام تنگه یا امکان کنترل مطلق رفتوآمد کشتیها نیست؛ بلکه بیانگر این واقعیت است که توان نظامی ایران و موقعیت جغرافیایی آن میتواند بر هزینه، امنیت و قابلیت اطمینان تردد دریایی تأثیر تعیینکننده بگذارد.
از منظر نظامی، این موقعیت برای تهران نوعی اهرم بازدارندگی ایجاد میکند. هر قدرتی که بخواهد در منطقه عملیات گسترده انجام دهد، ناگزیر است پیامدهای احتمالی آن را برای امنیت خطوط مواصلاتی، تأسیسات انرژی و بازارهای جهانی در محاسبات خود لحاظ کند.
در چنین شرایطی، برتری نظامی صرفاً با تعداد شناورها، هواپیماها یا پایگاههای مستقر در منطقه سنجیده نمیشود؛ توانایی ایجاد هزینه برای طرف مقابل نیز بخشی از موازنه قدرت است.
نکته مهمتر آنکه امنیت تنگه هرمز به تحولات میدان نبرد محدود نمیماند. حتی افزایش احتمال اختلال در تردد دریایی میتواند پیش از وقوع هرگونه توقف گسترده، بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین، قدرت بازدارندگی در این منطقه علاوه بر ابعاد عملیاتی، از آثار اقتصادی و روانی نیز برخوردار است.
با این حال، تبدیل این ظرفیت بالقوه به یک نتیجه راهبردی پایدار، به مجموعهای از عوامل وابسته است؛ از جمله توان دفاع ساحلی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی، پایداری شبکه فرماندهی و کنترل، امنیت خطوط مواصلاتی و مدیریت پیامدهای اقتصادی هرگونه تشدید درگیری.
پایگاههای آمریکا؛ فاصله میان استقرار نظامی و مصونیت عملیاتی
یکی از بخشهای مهم اظهارات اوباما، اشاره به هدف قرار گرفتن پایگاهها و متحدان آمریکا و کشته و زخمی شدن نظامیان این کشور است. این مسئله از منظر نظامی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بخش مهمی از راهبرد واشنگتن در غرب آسیا بر شبکهای از پایگاهها، امکانات پشتیبانی، مراکز فرماندهی و همکاری با متحدان منطقهای استوار است.
این شبکه، امکان استقرار نیرو، پشتیبانی از عملیات و واکنش سریع به بحرانها را فراهم میکند؛ اما گستردگی آن الزاماً به معنای مصونیت از حملات نیست. در صورت گسترش دامنه درگیری، هر پایگاه باید علاوه بر مأموریت اصلی خود، برای مقابله با تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم، حفاظت از نیروی انسانی و تجهیزات و حفظ تداوم فعالیت عملیاتی نیز آمادگی داشته باشد.
حمله موفق به یک پایگاه نظامی، بسته به میزان خسارت، نوع تجهیزات آسیبدیده و مدت اختلال در فعالیت آن، میتواند پیامدهایی فراتر از تلفات انسانی داشته باشد. از کار افتادن بخشی از امکانات پشتیبانی، آسیب به تجهیزات یا ضرورت انتقال نیروها و تغییر آرایش عملیاتی، هزینههایی ایجاد میکند که در ارزیابی نهایی عملکرد نظامی باید مورد توجه قرار گیرند.
در این میان، توان موشکی و پهپادی ایران از منظر بازدارندگی اهمیت پیدا میکند. ارزش این توانمندی فقط به تعداد تسلیحات موجود محدود نیست؛ بلکه به قابلیت حفظ توان عملیاتی، امکان پاسخ به حملات، عبور از لایههای مختلف دفاعی و تحمیل هزینه به سامانههای پدافندی طرف مقابل نیز بستگی دارد.
البته ارزیابی دقیق میزان موفقیت حملات، خسارت واردشده به پایگاهها و تغییرات ایجادشده در توان عملیاتی آمریکا، نیازمند اطلاعات کاملتر درباره اهداف مورد اصابت، میزان خسارت و مدت توقف فعالیتهاست. با این وجود، حتی پذیرش این واقعیت که پایگاههای آمریکا در منطقه میتوانند در معرض حملات مؤثر قرار گیرند، برای بازنگری در محاسبات امنیتی واشنگتن اهمیت دارد.
پیام اصلی برای فرماندهان آمریکایی روشن است: حضور نظامی گسترده در منطقه، بهخودیخود تضمینکننده آزادی عمل نامحدود نیست.
ذخایر موشکی؛ نقطه اتصال میدان نبرد به توان صنعتی
اشاره اوباما به کاهش ذخایر موشکی آمریکا، یکی دیگر از ابعاد مهم این منازعه را برجسته میکند: اهمیت پایداری تسلیحاتی در جنگهای فرسایشی.
در جنگ مدرن، برخورداری از تسلیحات پیشرفته تنها بخشی از معادله است. توان تولید مهمات جایگزین، سرعت تعمیر و بازسازی تجهیزات، دسترسی به قطعات، ظرفیت حملونقل نظامی و امکان تأمین مستمر نیازهای عملیاتی، در تعیین سرنوشت درگیری نقش اساسی دارند.
مصرف گسترده موشکهای رهگیر و دیگر مهمات پیشرفته، بهویژه هنگامی که با ضرورت حفاظت از چندین پایگاه و تأسیسات راهبردی همراه شود، میتواند فشار قابل توجهی بر ذخایر تسلیحاتی وارد کند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری مییابد که جایگزینی برخی تجهیزات پیچیده به زمان طولانی و ظرفیت صنعتی محدود نیاز داشته باشد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که یک موشک به هدف اصابت کرده یا یک موشک رهگیر توانسته است آن را منهدم کند؛ پرسش مهمتر این است که تداوم این تبادل تسلیحاتی چه هزینهای برای هر طرف ایجاد میکند و کدام طرف میتواند برای مدت طولانیتری توان عملیاتی خود را حفظ کند.
برای مثال، اگر طرفی برای مقابله با حملات مستمر ناچار به مصرف تعداد زیادی رهگیر گرانقیمت شود، حتی در صورت موفقیت در انهدام بخشی از اهداف، با مسئله پایداری ذخایر روبهرو خواهد شد. در مقابل، طرف مهاجم نیز باید هزینه تولید و جایگزینی تسلیحات، حفظ زیرساختهای نظامی و استمرار عملیات را در محاسبات خود لحاظ کند.
با این حال، نتیجهگیری درباره برتری نهایی یک طرف صرفاً بر مبنای اختلاف قیمت موشک تهاجمی و رهگیر صحیح نیست. احتمال اصابت، میزان خسارت، اهمیت هدف، نرخ تولید، حجم ذخایر و توان بازیابی هر دو طرف باید همزمان بررسی شوند.
از این منظر، سخنان اوباما درباره فشار بر ذخایر موشکی آمریکا، اگر با دادههای مستقل تأیید شود، میتواند نشانهای از افزایش هزینه استمرار عملیات باشد؛ موضوعی که برای فرماندهان نظامی، برنامهریزان دفاعی و تصمیمگیرندگان سیاسی واشنگتن اهمیت راهبردی دارد.
چرا قدرت هوایی بهتنهایی تعیینکننده نیست؟
یکی از خطاهای رایج در ارزیابی جنگهای معاصر، برابر دانستن برتری در برخی حوزههای فناوری نظامی با توان دستیابی به تمام اهداف سیاسی است. آمریکا از قابلیتهای گسترده هوایی، اطلاعاتی، فضایی و لجستیکی برخوردار است؛ اما برخورداری از این قابلیتها لزوماً به معنای امکان حذف تمام ظرفیتهای نظامی طرف مقابل یا تحمیل سریع نتیجه مطلوب نیست.
قدرت هوایی میتواند زیرساختها را هدف قرار دهد، خطوط پشتیبانی را مختل کند و هزینههای سنگینی به طرف مقابل تحمیل سازد؛ اما تبدیل این دستاوردهای عملیاتی به نتیجه سیاسی، به عوامل دیگری نیز وابسته است. از جمله اینکه چه میزان از توان نظامی طرف مقابل باقی میماند، آیا ساختار فرماندهی و کنترل آن حفظ میشود، آیا امکان ادامه عملیات وجود دارد و آیا فشار نظامی واقعاً رفتار سیاسی حریف را تغییر میدهد یا خیر.
در مقابل، کشوری که در موقعیت دفاعی قرار دارد، لزوماً برای جلوگیری از تحقق اهداف مهاجم به برتری کامل هوایی نیاز ندارد. گاهی حفظ بخشی از توان پاسخگویی، تداوم فرماندهی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و جلوگیری از فروپاشی ظرفیت عملیاتی، برای ناکام گذاشتن هدف اصلی مهاجم اهمیت بیشتری پیدا میکند.
این همان نقطهای است که ارزیابی عملکرد نظامی باید از شمارش حملات فراتر برود. اگر هدف اعلامشده یک عملیات، از میان بردن توان پاسخگویی طرف مقابل باشد، باقی ماندن ظرفیت پاسخ میتواند نشاندهنده تحقق نیافتن کامل آن هدف باشد؛ هرچند برای داوری نهایی باید میزان خسارت وارده به هر دو طرف نیز بررسی شود.
در مورد ایران نیز ارزیابی قدرت دفاعی باید بر همین مبنا صورت گیرد. ظرفیت موشکی و پهپادی، توان پدافندی، حفاظت از مراکز حساس، پایداری ارتباطات و استمرار زنجیره فرماندهی، اجزای بههمپیوسته یک منظومه دفاعی هستند.
کارآمدی این منظومه را نمیتوان صرفاً با یک عملیات یا یک آمار منفرد سنجید؛ معیار اصلی، توان حفظ قابلیت دفاع و پاسخگویی در شرایط فشار مستمر است.
اعترافات در واشنگتن؛ نشانهای از اختلاف بر سر راهبرد جنگ
اظهارات اوباما را باید در بستر اختلافات سیاسی آمریکا درباره ضرورت و پیامدهای جنگ بررسی کرد. رئیسجمهور پیشین این کشور، تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ را غیرضروری توصیف کرده و به توافق هستهای پیشین با ایران اشاره کرده است؛ توافقی که از دیدگاه او میتوانست بدون ورود به یک درگیری نظامی گسترده، محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند.
این انتقاد، در درجه نخست، یک موضعگیری سیاسی است؛ اما اهمیت آن در این است که به پرسشهایی اساسی درباره اهداف جنگ، هزینههای آن و میزان تناسب میان ابزارهای نظامی و نتایج مورد انتظار بازمیگردد.
در کنار اوباما، اظهارات منتقدان دیگر در آمریکا نیز نشان میدهد که درباره پیامدهای راهبردی تقابل با ایران اجماع کاملی وجود ندارد. مخالفت یا ابراز تردید برخی چهرههای سیاسی و اقتصادی، بهتنهایی اثباتکننده شکست نظامی آمریکا نیست؛ با این حال، میتواند بیانگر نگرانی درباره هزینههای جنگ، خطر گسترش درگیری و دشواری دستیابی به یک نتیجه سیاسی پایدار باشد.
در همین چارچوب، دیدگاههای جان مرشایمر درباره محدودیتهای قدرت نظامی و پیامدهای گسترش درگیری، اهمیت مسئله را از سطح اختلافات حزبی فراتر میبرد. پرسش اصلی این است که آیا ابزار نظامی مورد استفاده واشنگتن با اهداف سیاسی اعلامشده تناسب داشته است و آیا ادامه عملیات میتواند نتیجهای قابل دفاع از نظر هزینه و فایده به همراه داشته باشد؟
این پرسش بهویژه درباره جنگهایی اهمیت دارد که یک طرف انتظار دارد با برتری فناوری و قدرت آتش، در زمانی کوتاه به نتیجه برسد؛ اما طرف مقابل همچنان از ظرفیت پاسخگویی برخوردار است و میتواند هزینه ادامه عملیات را افزایش دهد.
نفت و انرژی؛ جبههای که خارج از میدان نبرد شکل میگیرد
تأثیر جنگ بر بازار انرژی، یکی از مهمترین ابعاد راهبردی تحولات خلیج فارس است. اظهارات اوباما درباره افزایش قیمت نفت، گازوئیل و دیگر کالاها، توجه را به ارتباط مستقیم امنیت منطقهای با اقتصاد جهانی جلب میکند.
در بازار انرژی، تنها کاهش واقعی عرضه تعیینکننده نیست؛ افزایش احتمال اختلال در مسیرهای انتقال، بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها، تغییر مسیر حملونقل و نگرانی درباره تداوم صادرات نیز میتواند قیمتها را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، هرگونه درگیری گسترده در محدوده خلیج فارس و تنگه هرمز، علاوه بر پیامدهای نظامی، با یک زنجیره از آثار اقتصادی همراه خواهد بود. این آثار ممکن است به افزایش فشار بر مصرفکنندگان، صنایع و دولتها منجر شود و در نهایت بر فضای سیاسی کشورهای درگیر نیز تأثیر بگذارد.
برای واشنگتن، مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که هزینههای نظامی با افزایش قیمت انرژی و نارضایتی اقتصادی در داخل آمریکا همراه شود. در چنین وضعیتی، تصمیمگیرندگان باید میان ادامه عملیات، افزایش هزینههای جنگ و پیامدهای داخلی آن توازن برقرار کنند.
البته افزایش قیمت انرژی را نمیتوان صرفاً به یک عامل نسبت داد؛ تحولات عرضه و تقاضا، وضعیت تولیدکنندگان، تصمیمهای اوپک، شرایط اقتصادی جهان و انتظارات بازار نیز نقش دارند. با این حال، درگیری نظامی در یکی از حساسترین مناطق انتقال نفت جهان میتواند عاملی مهم در افزایش نااطمینانی بازار باشد.
از این منظر، جغرافیای ایران و موقعیت تنگه هرمز، ظرفیتهایی ایجاد میکنند که آثار آنها محدود به میدان نظامی نیست. این ظرفیتها هنگامی اهمیت راهبردی بیشتری پیدا میکنند که با توان دفاعی و امکان پاسخگویی نظامی پیوند بخورند.
خطای محاسباتی؛ تصور پایان جنگ پیش از تحقق اهداف
یکی از مسائل کلیدی در تحلیل جنگ، تفاوت میان اعلام پیروزی و دستیابی به اهداف عملیاتی و سیاسی است. در بسیاری از درگیریها، دولتها برای مدیریت افکار عمومی یا افزایش فشار روانی بر طرف مقابل، بر موفقیتهای خود تأکید میکنند؛ اما ارزیابی نهایی به شواهد میدانی و پیامدهای واقعی جنگ وابسته است.
اگر هدف یک عملیات، از بین بردن توان موشکی طرف مقابل باشد، باید میزان خسارت وارده به این توان، ظرفیت باقیمانده و امکان بازسازی آن بررسی شود. اگر هدف، تغییر رفتار سیاسی حریف باشد، باید مشخص شود که آیا این تغییر رخ داده است یا خیر.
همچنین اگر هدف، ایجاد امنیت پایدار برای نیروها و متحدان منطقهای باشد، وضعیت امنیتی پس از عملیات باید با شرایط پیش از جنگ مقایسه شود.
بر همین اساس، اظهارات اوباما درباره ادامه حملات به پایگاهها، تلفات نظامیان آمریکایی و فشار بر ذخایر موشکی، پرسشهایی جدی درباره میزان تحقق اهداف اعلامشده واشنگتن مطرح میکند؛ هرچند پاسخ قطعی به این پرسشها مستلزم بررسی مستقل و جامع اطلاعات نظامی است.
برای ایران نیز نباید صرف تحمل حمله یا وارد کردن خسارت به طرف مقابل را بهتنهایی معادل پیروزی نهایی دانست. معیار دقیقتر آن است که آیا توان دفاعی و پاسخگویی کشور حفظ شده، اهداف اصلی دشمن محقق نشده و امکان جلوگیری از تکرار تجاوز تقویت شده است یا خیر.
در واقع، بازدارندگی زمانی به نتیجه مطلوب میرسد که طرف مقابل نهفقط هزینه حمله را بالا ارزیابی کند، بلکه احتمال دستیابی به نتیجه موردنظر خود را نیز پایین بداند. به همین دلیل، حفظ آمادگی دفاعی، ترمیم آسیبپذیریها، ارتقای توان پدافندی و افزایش تابآوری زیرساختها باید همزمان با ارزیابی دستاوردهای میدان دنبال شود.
ایران و ضرورت تبدیل ظرفیت دفاعی به بازدارندگی پایدار
موقعیت راهبردی ایران در خلیج فارس، توان موشکی و پهپادی و امکان اثرگذاری بر محاسبات نظامی آمریکا، مؤلفههایی مهم در معادله امنیت منطقهای هستند. اما ارزش نهایی این مؤلفهها به نحوه ترکیب آنها در یک منظومه دفاعی منسجم وابسته است.
در چنین منظومهای، صرف برخورداری از تسلیحات پیشرفته کافی نیست. حفظ شبکه فرماندهی و کنترل در شرایط حمله، پراکندگی و حفاظت از ظرفیتهای حیاتی، تداوم پشتیبانی، توان تعمیر و جایگزینی تجهیزات و آمادگی برای مقابله با تهدیدهای ترکیبی، نقشی اساسی دارند.
همچنین، تجربه هر درگیری باید به شناسایی نقاط ضعف و اصلاح ساختار دفاعی منجر شود. بررسی عملکرد پدافند، میزان موفقیت حملات متقابل، آسیبپذیری زیرساختها و کارآمدی سامانههای هشدار و ارتباطی، امکان ارتقای آمادگی برای مواجهه با تهدیدهای آینده را فراهم میکند.
در این میان، پیوند میان توان نظامی و دیپلماسی نیز اهمیت دارد. بازدارندگی مؤثر زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که بتواند از تحمیل جنگ جلوگیری کند یا در صورت وقوع درگیری، شرایط لازم برای پایان دادن به آن را بر مبنای منافع و امنیت ملی فراهم سازد.
از این رو، هدف نهایی قدرت دفاعی نباید صرفاً افزایش هزینه جنگ برای دشمن باشد؛ بلکه باید به ایجاد وضعیتی منجر شود که تصمیمگیرندگان طرف مقابل، آغاز مجدد تجاوز را گزینهای پرهزینه و کمفایده ارزیابی کنند.
موازنهای که با بیانیه تعیین نمیشود
اظهارات باراک اوباما درباره پیامدهای جنگ علیه ایران، از منظر نظامی و راهبردی حاوی یک پیام مهم است: برخورداری از قدرت آتش گسترده و شبکهای از پایگاههای نظامی، لزوماً به معنای امکان تحمیل اراده سیاسی بر طرف مقابل نیست.
اگر حملات به پایگاههای آمریکا، تلفات انسانی، فشار بر ذخایر تسلیحاتی و افزایش هزینههای اقتصادی جنگ با شواهد مستقل تأیید شوند، این تحولات میتوانند نشانههایی از دشواری دستیابی واشنگتن به اهداف اعلامشده و افزایش هزینه استمرار عملیات باشند.
در مقابل، موقعیت جغرافیایی ایران، ظرفیتهای موشکی و پهپادی و امکان اثرگذاری بر امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز، مؤلفههایی هستند که باید در هر ارزیابی واقعبینانه از موازنه قدرت منطقهای لحاظ شوند.
با این همه، داوری درباره نتیجه نهایی جنگ باید بر پایه اطلاعات معتبر، مقایسه اهداف با دستاوردها و بررسی هزینههای واردشده به هر دو طرف انجام گیرد؛ نه صرفاً بر اساس ادعاهای پیروزی یا اظهارات سیاسی مقامات.
آنچه از منظر دفاعی اهمیت دارد، این است که قدرت نظامی زمانی به دستاورد راهبردی تبدیل میشود که بتواند مانع تحقق اهداف دشمن شود، توان پاسخگویی کشور را حفظ کند و احتمال تکرار تجاوز را کاهش دهد.
تنگه هرمز، پایگاههای نظامی، ذخایر موشکی و بازار انرژی، هرکدام بخشی از این معادلهاند. سخنان اوباما بار دیگر نشان میدهد که ارزیابی قدرت ایران را نمیتوان به مقایسه ساده تجهیزات نظامی محدود کرد؛ همانگونه که قدرت آمریکا نیز صرفاً با تعداد پایگاهها و تسلیحات آن سنجیده نمیشود.
در نهایت، آنچه موازنه را تعیین میکند، نسبت میان توانمندیهای واقعی، پایداری عملیاتی، هزینههای جنگ و میزان تحقق اهداف سیاسی است؛ معیاری که در هر درگیری، ادعاهای دو طرف را در برابر واقعیت میدان قرار میدهد.
پیام سرلشکر عبداللهی درباره ممانعت از حضور شناورهای نظامی آمریکا در خلیج فارس، بار دیگر جایگاه امنیت دریایی و تنگه هرمز را در معادلات منطقهای برجسته کرده است.
آمریکا نتوانسته مانع از آن شود که ایران کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشد.
رئیس سازمان فناوری اطلاعات ایران از دفع روزانه صدها حمله سایبری خبر داد و گفت: توانستهایم با حجم بسیار زیادی از این حملات مقابله کنیم.
اوباما با انتقاد از پیامدهای جنگ علیه ایران گفت: این جنگ به حمله به متحدان و پایگاههای آمریکا، کشته و زخمی شدن نیروهای آمریکایی و کاهش ذخایر موشکی ما منجر شد.
دبیر شورای عالی امنیت ملی با تأکید بر اینکه تا تحقق شروط هفتگانه، نه مذاکره میکنیم نه تنگه هرمز باز میشود، گفت: در صورت تجدید جنگ، کابلهای ارتباطی و مراکز داده منطقه هدف قرار میگیرند.
استادان دانشگاه با تشکیل زنجیره انسانی در ساحل جزیره هرمز،آمادگی خود را برای دفاع از مرزهای ایران اعلام کردند.
جانشین فرمانده کل سپاه گفت: آمریکا دروغ میگوید کنترل تنگه هرمز در دست رزمندگان اسلام قرار دارد.
تهدیدات ایران مبنی بر هدف قرار دادن کابل های اینترنت زیر دریا در منطقه تنگه هرمز نگرانی کشورهای عربی را برانگیخته است.
مقامهای نظامی ایران با تأکید بر توان دفاعی کشور، تهدیدهای آمریکا را بیاثر دانسته و درباره تداوم محدودیتهای تردد در تنگه هرمز هشدار دادهاند.
جنگ علیه ایران با تشدید بحران اقتصادی اروپا، موجی ازناآرامیها را رقم زده و هزینه همراهی باآمریکا را آشکارکرد.
سازمان مدیریت تنگه هرمز ایران فهرست جدید شناورهای متخلف در تنگه هرمز را بروزرسانی کرد.
سخنگوی هیئت رئیسه مجلس تاکید کرد: تنگه هرمز معادلات جنگ را تغییر داده و آمریکا چارهای جز تمکین در برابر اراده ملت ایران، خروج از منطقه و دست برداشتن از زیادهخواهی ندارد.
مدیرعامل بورس انرژی ایران سه سناریوی قابل پیشبینی درباره چشم انداز بازار انرژی در تنگه هرمز را تشریح کرد.
وزیر امور خارجه در پاسخ به پرسشی درباره شروط ایران و احتمال بازنگری در مواضع هستهای کشورمان اظهار کرد: شرایط ما کاملاً روشن است و در قالب یک طرح هفتبندی به طرف آمریکایی ارائه شده است.
وزیر امور خارجه کشورمان گفت: طرح ایران برای بازشدن تنگه هرمز همچنان روی میز است.
کنترل تنگه هرمز میتواند ایران را به چهارمین مرکز قدرت جهان تبدیل کند!
تنگه هرمز زمانی امن خواهد بود که ایران بخواهد و زمانی ناامن خواهد بود که باز ایران اراده کند.