چقدر از کسی که قرار است با او ازدواج کنید، واقعاً میدانید؟
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، روز گذشته در صفحه زندگی از اهمیت «مشاهده» در دوران آشنایی گفتیم؛ اینکه چطور باید با چهار چشم و چهار گوش، رفتار شریک آینده زندگیمان را زیر ذرهبین ببریم. اما دیدنِ صِرف برای یک انتخاب آگاهانه کافی نیست.
مریم کاظمی، دکترای تخصصی مشاوره خانواده، در ادامه تبیین فرمول طلایی «چهار میم»، پرده از دو گام سرنوشتساز دیگر برمیدارد: مکاشفه و مصاحبه. گامهایی که به ما یاد میدهند چطور از پشت نقابهای اجتماعی افراد عبور کنیم و با طرح سوالات موشکافانه، جلوی غافلگیریهای تلخ زیر یک سقف را بگیریم.
مکاشفه؛ عبور از نقابهای اجتماعی با قانون پنج نفر بسیاری از افراد در محیطهای عمومی بهترین نسخه از خودشان را به نمایش میگذارند و همین مسئله، ضرورت تحقیق و جستوجوی میدانی را در دوران آشنایی پررنگ میکند. کاظمی در توضیح دومین گام از این فرمول میگوید: «دومین میم از میمهای ازدواج، مکاشفه است.
مکاشفه یعنی اینکه من بروم در مورد طرف مقابلم تحقیق بکنم. حالا میپرسیم از کجا تحقیق بکنیم؟
از همسایهها، از محل کار و از دوستان.» اغلب خانوادهها در روند تحقیق، تنها به صحبت با یک فرد معتمد محله اکتفا میکنند، اما این کارشناس خانواده معتقد است برای رسیدن به شناخت واقعی باید دایره پرسوجو را گستردهتر کرد: «نکته مهم این است که به یک یا دو نفر اکتفا نکنیم. باید حداقل نظر پنج نفر را در مورد این فرد و خانوادهاش بپرسیم؛ اینکه در محل چه رفتاری دارند و سر کار چگونه برخورد میکنند، بسیار مهم است.» جمعآوری اطلاعات تنها نیمی از مسیر مکاشفه است؛ هنر اصلی در کنار هم چیدن این دادهها و راستیآزمایی آنهاست.
او در این باره تاکید میکند: «باید صحبتهای این پنج یا شش نفری را که با آنها حرف زدهایم، کنار هم بگذاریم، با یکدیگر بررسی کنیم و ببینیم کدام درست و کدام غلط است تا بعد برای ازدواج تصمیم بگیریم.» دلیل این وسواس در تحقیق، پدیدهای روانشناختی است که همه ما کموبیش درگیر آن هستیم. مریم کاظمی ریشه این نیاز به بررسی همهجانبه را اینطور تحلیل میکند: «اینکه فقط یک نفر بگوید این فرد خوب است، برای ما کافی نیست؛ چرا که ما انسانها این عادت را داریم که وقتی بیرون از منزل و در اجتماع هستیم، به صورتمان نقاب میزنیم.» مصاحبه؛ تله توافقهای کلی و معمای ماهی سرخکرده پس از مشاهده و تحقیق، نوبت به گفتوگوی رودررو میرسد.
اما این گفتوگو نباید به تعارفات و رویاپردازیهای معمول محدود شود. این روانشناس، سومین مرحله را نیازمند دقت نظر بالایی میداند: «میم سوم، مصاحبه است.
مصاحبه یعنی اینکه من با طرف مقابلم با جزئیات صحبت بکنم. ما معمولا در کلیات به توافق میرسیم و این توافق هم خیلی قشنگ است، اما وقتی وارد زندگی میشویم، همین جزئیات هستند که کار را سخت میکنند.» برای درک بهتر خطرات ناشی از کلیگویی در دوران نامزدی، او به یکی از مثالهای کاربردی اتاق مشاورهاش اشاره میکند: «من همیشه برای مراجعانم این مثال را میزنم؛ میگویم ببینید، شما در دوران آشنایی یا نامزدی به طرف مقابلتان میگویید من ماهی دوست دارم و ایشان هم میگویند چقدر خوب، من هم ماهی دوست دارم.
اما کافی است یک روز بعد از ازدواج ماهی درست کنید. وقتی همسرتان به خانه میآید و بوی ماهی و طعم آن را متوجه میشود، شروع میکند به پرخاش کردن، دعوا کردن و غر زدن.» بروز چنین رفتاری در ماههای اول زندگی مشترک، معمولا باعث شوک و سردرگمی طرف مقابل میشود.
کاظمی داستان را اینگونه کالبدشکافی میکند: «شما آنجا تعجب میکنید و میگویید مگر این آدم ماهی دوست نداشت؟ مگر شش ماه یا یک سال پیش به من نگفته بود که ماهی دوست دارد؟
مشکل دقیقا همینجاست؛ به خاطر اینکه همسر شما ماهی داخل تُنگ را گفته که دوست دارد، نه ماهی سرخکرده! اصلا ممکن است به ماهی سرخکرده آلرژی یا خاطره بدی داشته باشد و از طعم و بوی آن اذیت بشود.» این سوءتفاهم ساده، مشتی نمونه خروار از اختلافاتی است که به دلیل نادیده گرفتن جزئیات شکل میگیرند.
او در پایانِ مبحث مصاحبه، یک قانون طلایی را برای عبور از این تله به جوانان پیشنهاد میدهد: «به همین خاطر است که میگوییم در مصاحبههایتان با جزئیات با هم صحبت کنید. در بحثهایی مثل تفریح، ارزشها، معنویت، شخصیت، رفتوآمدها و خانواده خیلی خیلی دقیق بشوید و یکدیگر را واو به واو بسنجید.
همین موارد ریز، زمانی که ازدواج بکنید، میتوانند برایتان دردسر ایجاد کنند.» تا اینجای کار با سه مرحله کلیدی مشاهده، مکاشفه و مصاحبه آشنا شدیم. اما هنوز یک حلقه مفقوده برای تکمیل این پازل باقی مانده است.
روزهای آینده در صفحه «زندگی»، آخرین «میم» از این فرمول چهارگانه را بررسی خواهیم کرد تا با چشمانی کاملا باز به استقبال مهمترین انتخاب زندگیمان برویم.