۱۹ دقیقه؛ فقط همینقدر زمان لازم بود تا رتبههای برتر کنکور از یک خبر رسمی، به محتوای تبلیغاتی مؤسسات آموزشی تبدیل شوند. هنوز خبر اعلام رتبهها از داغی نیفتاده بود که ویدئوها یکییکی منتشر شدند....
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، تا چند سال پیش، بازار کنکور را با چند اسم مشخص میشناختیم؛ آزمونهای آزمایشی، کتابهای تست، کلاسهای فشرده و تبلیغ رتبههای برتر. چند برند شناختهشده سالها نبض این بازار را در دست داشتند و عبارت «مافیای کنکور» همبارها در نقد همین بازار شنیده شد.
حالا اما یک نسل تازهوارد میدان شده است؛ مؤسساتی که فقط کلاس و آزمون نمیفروشند، برند میسازند. برندهایی که برای دیدهشدن، فقط به تبلیغ در تلویزیون و بیلبورد اکتفا نمیکنند؛ دبیرهایشان را به چهرههای شبکههای اجتماعی تبدیل میکنند، محتوای سرگرمکننده تولید میکنند، سراغ چهرههای مشهور میروند و از رتبههای برتر کنکور برای ساختن تصویر موفقیت استفاده میکنند.
برای دانشآموزی که هر روز بخشی از وقتش را در شبکههای اجتماعی میگذراند، این یعنی مؤسسه کنکور دیگر فقط یک ساختمان، چند کلاس و تعدادی کتاب نیست؛ تبدیل به برندی میشود که هر روز جلوی چشم اوست. اما وقتی پای آینده تحصیلی یک نوجوان و هزینههای خانوادهاش در میان است، چقدر از این تصویر رسانهای باید در تصمیم او نقش داشته باشد؟
وقتی کلاس کنکور تبدیل به «شو» میشود کافی است سری به شبکههای اجتماعی بزنید. بخشی از محتوای مؤسسات آموزشی دیگر شبیه تبلیغات سنتی کلاس کنکور نیست.
مدرس جلوی دوربین آمده، شوخی میکند، با ادبیات شبکههای اجتماعی حرف میزند و گاهی حرکات و شوخیهایی وارد ویدئو میشود که بیشتر از آنکه شبیه یک کلاس درس باشد، برای وایرالشدن طراحی شده است. این ویدئوها دستبهدست میشوند، نام مدرس را سر زبانها میاندازند و مخاطبان تازهای را به صفحه مؤسسه میکشانند.
بعد هم همین آشنایی میتواند به کلاس، آزمون یا خرید محصولات آموزشی ختم شود. اینجا دیگر فقط «خوب درس دادن» مهم نیست؛ دیدهشدن هم بخشی از رقابت شده است.
برای یک نوجوان، مرز میان سرگرمی و تبلیغ همیشه آنقدر واضح نیست. ممکن است ابتدا با شوخیهای یک دبیر بخندد، چند ویدئوی دیگر از او ببیند و کمکم به این نتیجه برسد که همان دبیر، بهترین انتخاب برای کنکور است.
درحالیکه محبوبیت در شبکههای اجتماعی بهتنهایی چیزی درباره کیفیت تدریس یا مناسببودن آن کلاس برای او ثابت نمیکند.
پای سلبریتیها هم به کنکور باز شد رقابت مؤسسات آموزشی فقط به ویدئوهای وایرال محدود نمیشود. برگزاری رویدادهای بزرگ با حضور چهرههای مشهور هم به بخشی از فعالیت رسانهای برخی مجموعهها تبدیل شده است.
یک گروه آموزشی در یکی از برنامههای خود سراغ مهران مدیری رفته و نام چهرههایی مانند امیرحسین قیاسی نیز در فعالیتهای رسانهای مرتبط با این گروه دیده شده است. طبیعتاً استفاده از چهرههای مشهور و برگزاری رویدادهای بزرگ، هزینههایی دارد.
همین جا مکث و یک سؤال: بازار آموزش و آزمون کنکور چقدر بزرگ است که مجموعههای آموزشی میتوانند برای برندسازی وارد چنین رقابت رسانهای سنگینی شوند؟ هرکدام از گروههای آموزشی فعال در این حوزه بخشی از بازار بزرگ آموزش و آزمون را در اختیار دارند؛ بازاری که مخاطب اصلی آن دانشآموز و پرداختکننده اصلی هزینههایش، خانواده است؛ تبلیغات چگونه بر انتخاب خانواده و دانشآموز اثر میگذارد؟
رتبه یک کنکور؛ ۱۹ دقیقه بعد جلوی دوربین! ساعت ۱۰:۳۵ صبح شبکه خبر بهطور رسمی اعلام کرد که رتبههای برتر کنکور مشخص شدهاند.
حدود ۱۹ دقیقه بعد، در ساعت ۱۰:۵۴ یکی از گروههای آموزشی انتشار ویدئوهای مربوط به رتبه یک و دیگر رتبههای برتر را آغاز کرد. ۱۹ دقیقه.
حتی با یک تیم رسانهای کاملاً آماده و چابک که کارها را با سرعت نور انجام میدهند؛ همه این مراحل در ۱۹ دقیقه شدنی است؟ پس سؤال سادهای شکل میگیرد: چه بخشی از این فرایند از قبل آماده شده بود؟
آیا مصاحبهها از قبل ضبط شده بودند؟ آیا هماهنگی با رتبههای برتر پیش از اعلام رسمی نتایج انجام شده بود؟
آیا تیم رسانهای فقط منتظر اعلام رسمی اسامی بوده تا محتوای آماده را منتشر کند؟ یا اینکه واقعاً تمام این مراحل در فاصله ۱۰:۳۵ تا ۱۰:۵۴ انجام شده است؟
رتبههای برتر فقط دانشآموزان موفق نیستند؛ در بازار کنکور، میتوانند به یک سرمایه تبلیغاتی مهم تبدیل شوند. تصویر رتبه یک، گفتوگو با او و روایت مسیر موفقیتش میتواند برای یک برند آموزشی اعتبار بسازد و دانشآموزان دیگری را به سمت آن بکشاند.
اینجا یک سؤال دیگر هم مطرح میشود: اگر یک دانشآموز رتبه برتر شده و پیشتر در کلاس یا آزمون یک مجموعه شرکت کرده است، سهم واقعی آن مؤسسه در موفقیت او چقدر بوده است؟ تلاش شخصی دانشآموز، مدرسه، خانواده، شرایط آموزشی، برنامه مطالعاتی و دهها عامل دیگر چه سهمی داشتهاند؟
چه کسی حواسش به این بازار هست؟ وقتی یک مؤسسه آموزشی برای جذب دانشآموز تبلیغ میکند، رتبههای برتر را به نمایش میگذارد، دبیر را به یک چهره مشهور تبدیل میکند و برای وایرالشدن محتوای سرگرمکننده تولید میکند؛ چه کسی بررسی میکند ادعاهای تبلیغاتی آنها تا چه اندازه دقیق است؟
محتوایی که برای نوجوان تولید میشود چطور؟ وقتی بخشی از محتوای آموزشی با شوخیهای نامتعارف و رفتارهایی خارج از عرف کلاس درس وایرال میشود، مسئولیت آن با چه کسی است؟
بازار جدید، سؤال قدیمی ورود برندهای تازه را میتوان نشانه رقابت بیشتر دانست؛ رقبایی که آمدهاند مدل قدیمی کلاس کنکور را با زبان شبکههای اجتماعی ترکیب کنند. سالها درباره سلطه چند برند بزرگ بر بازار کنکور و چیزی که افکار عمومی به آن «مافیای کنکور» میگفت، حرف زده شد.
حالا چند برند تازهتر با چهرهای متفاوت وارد میدان شدهاند؛ با تبلیغات پرهزینهتر، حضور رسانهای پررنگتر و ترکیب آموزش و سرگرمی. انحصار قدیمی واقعاً شکسته شده یا بازار کنکور فقط دارد بازیگرانش را عوض میکند؟