
نگاه تحقیرآمیز به خانوادههای پرجمعیت و تغییر نگرش فرهنگی به فرزندآوری، از جمله موانعی است که سیاستهای افزایش جمعیت را با چالش مواجه کرده است.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، سیده فاطمه سادات کیایی؛ اکثر کشورها و جوامع نگاه مثبتی به خانوادههای پرجمعیت دارند؛ نگاهی که والدین را به خاطر داشتن فرزندان بیشتر تکریم و از آنها قدردانی میکند. این مسئله البته فقط در نگاه حاکمیتی و از منظر ازدیاد جمعیت دارای ارزش معنوی نیست.
هرچند فرزندآوری و در راستای آن، ازدیاد نسل و افزایش جمعیت، همواره یکی از مؤلفههای قدرت ملتها محسوب میشده است، در نگاه جامعهشناختی و مردمی نیز خانوادههای دارای چند فرزند از جایگاه ارزشمندی برخوردارند. بهخصوص اینکه در دهههای اخیر و در نتیجه گسترش استفاده از ابزارهای پیشگیری از بارداری و افزایش آگاهی نسبت به موضوعات جنسی، داشتن فرزند دیگر نه یک اتفاق غیرمنتظره و غیرارادی، بلکه انتخابی آگاهانه شمرده میشود.
اگر روزی چین به واسطه جمعیت بالای خود، سیاستهای کنترل جمعیت و تکفرزندی را اجرا کرد، پس از مدتی، با آگاهی از آثار سوء این تصمیم که به افزایش جمعیت کهنسال و سالمند در این کشور، کاهش آمار زاد و ولد و در نتیجه، کاهش جمعیت منجر شد، سیاستهای خود را تغییر داد. این موضوع در دهههای شصت و هفتاد نیز در کشور ما اجرا شد.
از آنجا که در دهههای ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمار جمعیت شهرها و روستاها در حال افزایش بود، پس از انقلاب، سیاستهای کاهش جمعیت اتخاذ شد. وقوع جنگ در دهه شصت نیز مسئولان نظام سلامت را به این نتیجه رساند که پیشگیری از زاد و ولد و کنترل جمعیت از طریق راهکارهای آموزشی و ترویج فرهنگ دو یا سهفرزندی میتواند کشور را به سمت کاهش جمعیت و در نتیجه، ارتقای کیفیت زندگی سوق دهد؛ اتفاقی که با شعارهایی از قبیل «فرزند کمتر، زندگی بهتر» در دهههای ۶۰ و ۷۰، مردم را به داشتن فرزندان کمتر تشویق میکرد.
بعدها، منتقدان این رویکرد، کاهش جمعیت را یکی از عوامل تضعیف قدرت کشور دانستند و تلاش کردند با اصلاح خطاهای گذشته، خانوادهها را به فرزندآوری تشویق کنند. از این رو، سیاستهای جمعیتی کشور از حدود یک دهه گذشته، با تمرکز بر تشویق خانوادهها به فرزندآوری بیشتر، به سمت جلوگیری از پیری جمعیت در دهههای آینده حرکت کرده است.
اقدامی که به نظر میرسد در سایه وضعیت متزلزل اقتصادی کشور و نیز تغییرات فرهنگی چند دهه اخیر، آنچنان که باید، مورد استقبال قرار نگرفته است.
بحران جمعیت فقط اقتصادی نیست
به نظر میرسد یکی از مسائل مهم در عدم موفقیت طرحهای تشویق به فرزندآوری در کشور، به نگاه اجتماعی به این مسئله و نیز تغییر عادات فرهنگی بازمیگردد. تا چند دهه قبل، داشتن فرزندان زیاد در نهاد خانواده ایرانی یک ارزش تلقی میشد.
خانوادهها، چه به خواست خود و چه با تشویق دیگران در جوامع کوچک، محلی و درهمتنیده، مشتاق داشتن فرزندان بیشتر بودند. از آنجا که کار و درآمدزایی در خانوادهها از طریق مشاغل خانوادگی نظیر کشاورزی انجام میگرفت، داشتن فرزند بیشتر به معنای افزایش نیروی کار در خانوادهها بود.
اما با تغییرات جوامع، افزایش شهرنشینی و دگرگونی سبک و نوع زندگی، موضوع فرزندآوری نیز بهکلی تغییر یافت. از همین روست که امروزه داشتن فرزند، بیش از آنکه برطرفکننده بخشی از نیازهای والدین باشد، بهعنوان عاملی محدودکننده تعریف میشود.
با این حال، چیزی که در سالهای اخیر در نگاه جامعه ایرانی دیده میشود، نوعی نگاه تحقیرآمیز به خانوادههای پرجمعیت و والدینی است که به انتخاب خود و با دلایل شخصی یا اعتقادی، تصمیم به داشتن فرزندان بیشتر گرفتهاند؛ مسئلهای که حتی در کشورهای صنعتی و اروپایی، با وجود آنکه تصمیمات اجتماعی، فرهنگی و حاکمیتی در زمینه کنترل جمعیت در آنها بسیار زودتر از ایران اتخاذ شده است، به این شکل وجود ندارد. اما این نگاه تحقیرآمیز از کجا نشئت میگیرد؟
واقعیت آن است که عدهای همچنان وجود فرزندان زیاد در خانوادهها را نتیجه نبود کنترل والدین بر فرزندآوری میدانند. برخی هنوز گمان میکنند که والدین نقشی در تصمیمگیری برای فرزنددار شدن ندارند و به قول معروف، فرزندان زیاد ناخواسته هستند؛ در صورتی که در شرایط کنونی و با بالا رفتن سطح سواد و آگاهی مردم، داشتن فرزند دیگر اتفاقی ناخواسته نیست، بلکه تصمیمی کاملاً آگاهانه و خواسته والدین است.
خانوادههایی که انتخاب میکنند فرزندان بیشتری داشته باشند، بر اساس نقشه راه و پیشبینیهای خود برای اداره زندگی تصمیمگیری میکنند.
ما مسئول آینده فرزندانمان نیستیم
موضوع بعدی به شکلگیری برخی نظاممسئلههای جدید در ذهن مردم بازمیگردد. این طرح مسئله که ما مسئول خوشبختی و بدبختی کودکی هستیم که به واسطه ما وارد این دنیا میشود، اساساً نه با نگاه الهیاتی و دینی ما مطابقت دارد و نه با اصول علمی.
اگرچه هر پدر و مادری لازم است پیش از به دنیا آوردن فرزند، در جهت اعتلای اخلاقی و روانی خود بکوشد و تلاش خود را برای فراهم کردن زندگی بهتر برای فرزندش به کار گیرد، هر انسانی که پا به این دنیا میگذارد، بهعنوان موجودی مستقل و مختار، فرمان زندگی خویش را در دست دارد. مسئولیت رفتارها، کردارها و انتخابهای او بر عهده خودش است و این اختیار، همان موهبتی است که خداوند به هر انسانی عطا کرده است.
بخش بزرگی از پازل زندگی هر فرد به دست خود او تکمیل میشود و خانواده تنها بستری است که میتواند زمینه تصمیمگیریهای درست و انجام اقدامات صحیح را فراهم کند.
هرگونه اقدام در قالب مشوقهای جمعیتی و طرحهای اصلاحی و حمایتی از خانواده، بدون ارائه راهکارهای تربیتی و فرهنگی، عملاً با شکست مواجه میشود؛ همانطور که نمیتوان از مسئله اقتصادی، بهعنوان یکی از اضلاع مهم سیاستهای افزایش جمعیت، چشمپوشی کرد. تا زمانی که نگاهها به موضوع فرزندآوری و داشتن فرزندان بیشتر تغییرات اساسی نداشته باشد، نباید نسبت به دستیابی به نتیجه مطلوب امیدوار بود.