
مسئله این نیست که ترامپ خود را شایسته نوبل صلح میداند؛ مسئله مهمتر، فاصله میان تصویری است که او از عملکرد خود ارائه میدهد و تصویری که مجموعه اقدامات دولتش در برابر افکار عمومی قرار دارد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، فردا برنده نوبل صلح ۲۰۲۶ معرفی میشود؛ جایزهای که قرار است به فرد یا نهادی تعلق بگیرد که بیشترین نقش را در مسیر صلح و کاهش خشونت داشته است. با این حال، یکی از چهرههایی که بیش از دیگران درباره این جایزه سخن گفته، دونالد ترامپ است؛ رئیسجمهوری که کارنامه سیاست خارجی او در سال جاری با حملات نظامی، تهدید به استفاده از زور، فشار حداکثری و بحرانهای متعدد گره خورده و در عین حال معتقد است شایسته دریافت نوبل صلح است.
ترامپ در ماههای گذشته بارها گفته است که به دلیل نقشی که در پایان دادن به برخی بحرانها داشته، باید نوبل صلح را دریافت کند. او حتی در اظهارات اخیر خود اذعان کرده که مطمئن نیست کمیته نوبل این جایزه را به او بدهد، اما همچنان بر استحقاق خود تأکید دارد.
همین اصرار، نوبل صلح امسال را به یکی از موضوعات جذاب پیرامون ریاستجمهوری ترامپ تبدیل کرده است.
کارنامهای که با صلح فاصله دارد
برای بررسی ادعای ترامپ، باید به کارنامه سیاست خارجی او در سال ۲۰۲۶ نگاه کرد؛ کارنامهای که در آن استفاده از قدرت نظامی و تهدید به استفاده از آن، جایگاه مهمی داشته است.
در پرونده ونزوئلا، نیروهای آمریکایی در عملیاتی مستقیم، نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری این کشور، را بازداشت و به آمریکا منتقل کردند. این اقدام، یکی از مهمترین نمونههای استفاده مستقیم واشنگتن از قدرت نظامی در سال جاری بود و بحثهای گستردهای درباره حاکمیت ملی، مداخله خارجی و حدود اختیارات آمریکا در خارج از مرزهای خود به وجود آورد.
پرونده گرینلند نیز وجه دیگری از سیاست خارجی ترامپ را نشان داد. او بارها از تمایل خود برای در اختیار گرفتن این جزیره سخن گفت و حتی احتمال استفاده از زور را بهعنوان یکی از گزینهها مطرح کرد.
فشارهای سیاسی و اقتصادی واشنگتن بر دانمارک، روابط آمریکا با یکی از متحدان سنتی خود را وارد مرحلهای پرتنش کرد.
اما در میان همه این پروندهها، ایران جایگاه ویژهای دارد. در سال ۲۰۲۶، آمریکا وارد رویارویی نظامی مستقیم با ایران شد.
حملات گسترده آمریکا به اهداف ایرانی، عملیات نظامی در منطقه و فشار بر تنگه هرمز، سطح تنش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. این تحولات در شرایطی رخ داد که دولت ترامپ همزمان از مذاکره و دستیابی به توافق سخن میگفت.
جنایتهایی که آمریکا در ایران انجام داد نیز اوج وحشیگری ترامپ را نشان داد.
بنابراین، مسئله فقط این نیست که ترامپ خود را شایسته نوبل صلح میداند؛ مسئله مهمتر، فاصله میان تصویری است که او از عملکرد خود ارائه میدهد و تصویری که مجموعه اقدامات دولتش در برابر افکار عمومی قرار داده است.
اگر معیار نوبل صلح تلاش برای کاهش خشونت و جلوگیری از درگیری باشد، طبیعی است که استفاده گسترده از ابزار نظامی و تهدید به استفاده از زور، پرسشهای جدی درباره این ادعا ایجاد کند.
ماجرای سال گذشته و مدالی که به ترامپ رسید
این نخستین بار نیست که ترامپ خود را در نزدیکی نوبل صلح قرار میدهد.
در سال ۲۰۲۵، ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا، برنده نوبل صلح شد. انتخاب او نیز با توجه گستردهای همراه شد و ترامپ بار دیگر از اینکه این جایزه به او تعلق نگرفته بود، ابراز نارضایتی کرد.
اما ماجرا پس از آن شکل عجیبی پیدا کرد.
ماچادو پس از دریافت جایزه، در دیداری با ترامپ، مدال نوبل خود را به رئیسجمهوری آمریکا هدیه کرد. این اقدام باعث شد بار دیگر نام ترامپ در کنار نوبل صلح قرار گیرد؛ هرچند کمیته نوبل تأکید کرد که عنوان برنده نوبل و جایزه مربوط به آن قابل انتقال نیست و دریافت مدال به معنای برنده شدن ترامپ نیست.
به این ترتیب، ترامپ صاحب مدالی شد که متعلق به یک برنده نوبل بود، اما خودش برنده نوبل نشد.
این اتفاق از سوی برخی ناظران بهعنوان نشانهای از تلاش ماچادو برای جلب حمایت سیاسی ترامپ تفسیر شد؛ بهویژه در شرایطی که او برای تغییر وضعیت سیاسی ونزوئلا به پشتیبانی واشنگتن نیاز داشت.
ترامپ اما موضوع را رها نکرد. او بارها به این مسئله بازگشت و پرسید چرا با وجود اقداماتی که به گفته خودش برای پایان دادن به بحرانها انجام داده، نوبل صلح به او داده نشده است.
اکنون، یک سال بعد، ماجرا دوباره تکرار شده است؛ با این تفاوت که این بار ترامپ در شرایطی برای دریافت نوبل صلح ابراز تمایل میکند که کارنامه سیاست خارجی دولتش با پروندههای نظامی و بحرانهای بینالمللی متعددی همراه است.
نوبل صلح؛ جایزهای برای جنگ یا پایان جنگ؟
در میان نامهایی که در گمانهزنیهای رسانهای درباره نوبل صلح ۲۰۲۶ مطرح شدهاند، چهرهها و نهادهایی با سابقه فعالیتهای بشردوستانه نیز دیده میشوند؛ از پاپ لئو چهاردهم و فعالان حقوق کودکان گرفته تا سازمان پزشکان بدون مرز، کمیته حفاظت از روزنامهنگاران و «اتاقهای واکنش اضطراری سودان» که شبکهای از داوطلبان امدادرسان در این کشور است.
وجه مشترک بسیاری از این گزینهها، فعالیت مستقیم برای کمک به انسانها، کاهش رنج ناشی از درگیریها و دفاع از حقوق غیرنظامیان است.
در چنین فضایی، حضور نام ترامپ یک تضاد قابل توجه ایجاد میکند. ترامپ خود را سیاستمداری معرفی میکند که با استفاده از قدرت آمریکا توانسته به برخی بحرانها پایان دهد.
منتقدان او اما میگویند استفاده از حملات نظامی، تهدید، تحریم و فشار حداکثری نمیتواند بهسادگی در چارچوب سنتی جایزه صلح قرار گیرد.
البته میان «جنگ برای پایان دادن به جنگ» و «جنگطلبی» تفاوت وجود دارد و ارزیابی نقش هر دولت در ایجاد یا پایان دادن به بحرانها باید بر اساس شواهد و نتایج واقعی انجام شود. ترامپ نیز استدلال خود را بر این مبنا مطرح میکند که قدرت نظامی و فشار سیاسی او در نهایت میتواند طرفهای مقابل را به مذاکره وادار کند.
اما همین استدلال، یک پرسش اساسی را به وجود میآورد: اگر استفاده از نیروی نظامی و تهدید به جنگ، ابزار رسیدن به صلح باشد، مرز میان سیاست بازدارندگی و سیاست جنگطلبانه کجاست؟
پاسخ این پرسش برای نوبل صلح اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این جایزه قرار نیست صرفاً به کسی تعلق بگیرد که ادعا میکند به صلح کمک کرده است، بلکه باید میان ادعا، اقدام و نتیجه تفاوت گذاشت.
فردا کمیته نوبل تصمیم خود را اعلام خواهد کرد. اگر نام ترامپ در میان برندگان باشد، احتمالاً یکی از بحثبرانگیزترین انتخابهای تاریخ این جایزه رقم خواهد خورد.
اگر هم نام او مطرح نشود، ترامپ بار دیگر با این واقعیت روبهرو خواهد شد که ادعای صلحطلبی، الزاماً با کارنامه یک رئیسجمهوری در عرصه سیاست خارجی همخوان نیست.
در نهایت، مسئله اصلی فقط ترامپ نیست. مسئله این است که در جهان امروز، نوبل صلح باید به کسی تعلق بگیرد که بیشترین قدرت را برای تحمیل صلح دارد، یا به کسانی که بدون اتکا به قدرت نظامی، برای پایان خشونت تلاش می کنند.