اخبار فوری
تلاش بی‌وقفه راهداران برای بازگشایی تونل شهید میرزایی پس از تجاوز هوایی آمریکا قدردانی صمیمانه معاون رئیس‌جمهور از نقش کلیدی جامعه الزهرا در ارتقای دانش دینی و فرهنگ اسلامی گامی نو در خدمت به زائران؛ فراخوان «موکب صنایع خلاق فرهنگی اربعین» آغاز شد امتحانات دانشگاه‌های جنوب کشور با مجوز وزارت علوم مجازی شد اقتدار موشکی و پهپادی سپاه؛ نمایش تصاویر موج‌های 20-17 عملیات «نصر 2» دستور رئیس جمهور برای تکریم خانواده شهدای مدافع عزت و افتخار میهن حکم نهایی پرونده کرسنت هنوز صادر نشده/ تلاش عده‌ای برای وارونه‌نمایی واقعیت نمایش اقتدار سپاه: انتشار تصاویر موج‌های جدید حملات نصر ۲ علیه مواضع تروریست‌ها و صهیونیست‌ها درخواست مدیرعامل توانیر برای مصرف بهینه برق: همدلی با مردم جنوب، ضرورتی ملی کوبنده‌ترین پاسخ سپاه: انهدام جنگنده‌ها و هواگردهای دشمن آمریکایی در پایگاه الازرق اردن سرمربی اسپانیا: مسی اسطوره بی‌بدیل ورزش جهان است/ برای مهار او برنامه‌ای ویژه داریم اسکالونی: مسی خودِ تاریخ است/ آرزو داشتیم یامال را از ترس در بازی حبس کنیم!

شهید بیات؛ اشک‌ها و مناجات‌های رشک‌برانگیز در صحرای عرفات

در آستانه سالگرد شهادت دکتر علیرضا بیات، رئیس سابق سازمان حج و زیارت، تصاویری از مناجات‌های خالصانه او در روز عرفه سال گذشته منتشر شد. ::IMG_1:: این تصاویر یادآور رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های این شهید والامقام است.

به یاد شهید دکتر علیرضا بیات، رئیس سابق سازمان حج و زیارت و معاون امنیت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی که به همراه دکتر علی لاریجانی، در جنایتی آمریکایی-صهیونیستی به شهادت رسید.

شهیدی که اشک‌ها و مناجات‌هایش رشک برانگیز بود.

این فیلم مربوط به روز عرفه و صحرای عرفات سال گذشته است؛ زمانی که شهید بیات هنوز رئیس سازمان حج و زیارت بود. در ادامه، بخشی از سخنان ارزشمند امام خامنه‌ای را که به موضوع اشک و شهادت مرتبط است، مرور می‌کنیم:

“فرماندهش [علی چیت‌سازیان] همان کسی که ایشان [علی خوش‌لفظ] از او تعریف می‌کند و یاد می‌کند و آن حرف را از او نقل می‌کند. همسر او [علی چیت‌سازیان] می‌گوید در آخرین باری که آمد منزل و بعد [از آن] رفت و شهید شد و دیگر ندیدیمش؛ نیمه‌شب همین‌طور نشسته بود و اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد. با اینکه مرد باصلابت و قدرتمند و فرمانده کاملاً باصلابتی بود و اصلاً اهل گریه و این چیزها نبود؛ اما اشک می‌ریخت. گفتم چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ گفت: فلانی را خواب دیدم. رفیق همراهش را، معاونش را. معاونش را خواب دیده بود که قبل از او شهید شده بود. می‌گوید دستش را محکم گرفتم و گفتم باید به من بگویی. ما این‌همه با همدیگر رفتیم راهکار پیدا کردیم. این‌ها نیروهای اطلاعات عملیات بودند که بلدچی یگان‌ها می‌شدند. قبلاً می‌رفتند راه‌ها را پیدا می‌کردند، باز می‌کردند تا یگان‌ها بتوانند حرکت کنند بروند جلو. ما این‌همه رفتیم با همدیگر راه باز کردیم، راهکار پیدا کردیم. راهکار این قضیه چیست؟ این قضیه‌ی شهادت؟ این را به من بگو، چرا من شهید نمی‌شوم؟ می‌گوید یک نگاهی به من کرد و گفت: راهکارش اشک است، اشک.”