اخبار فوری
رونق دوباره سینما با فیلم‌های جدید و طعم فوتبال؛ فروش 35 میلیاردی در یک هفته هوشیاری سازمان اموال تملیکی؛ خریداران خودرو در مزایده‌ها به هزینه‌های اسقاط توجه کنند رشد قابل توجه ورودی آب سدها؛ 62 درصد ظرفیت مخازن پر شد جنایت جدید اشغالگران آمریکایی؛ سد تأمین آب ۲۰ هزار نفر در جاسک ویران شد گشایش در واردات کالاهای اساسی؛ رفع موانع مالیاتی برای واردات بدون انتقال ارز تسهیل واردات مواد اولیه؛ بسته حمایتی جدید دولت برای تولید تا ۱۴۰۵ تشدید تنش در تنگه هرمز؛ ترس از حمله، عبور شناورها را متوقف کرد وام اشتغال مددجویان، مسیر نوین خودکفایی و جهش تولید برق خورشیدی آغاز رسمی واردات چای با محوریت حمایت از تولید داخلی در سایه تأمین نشدن منابع: فروش کالابرگی در برخی فروشگاه‌ها متوقف شد/ گره کور در سر راه دولت تنگه هرمز؛ قدرت راهبردی ایران در مقابله با تحریم‌ها ادعاهای واهی و مستندات ضعیف؛ حربه جدید دولت ترامپ علیه انتخابات آمریکا

شهید بیات؛ اشک‌ها و مناجات‌های رشک‌برانگیز در صحرای عرفات

در آستانه سالگرد شهادت دکتر علیرضا بیات، رئیس سابق سازمان حج و زیارت، تصاویری از مناجات‌های خالصانه او در روز عرفه سال گذشته منتشر شد. ::IMG_1:: این تصاویر یادآور رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های این شهید والامقام است.

به یاد شهید دکتر علیرضا بیات، رئیس سابق سازمان حج و زیارت و معاون امنیت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی که به همراه دکتر علی لاریجانی، در جنایتی آمریکایی-صهیونیستی به شهادت رسید.

شهیدی که اشک‌ها و مناجات‌هایش رشک برانگیز بود.

این فیلم مربوط به روز عرفه و صحرای عرفات سال گذشته است؛ زمانی که شهید بیات هنوز رئیس سازمان حج و زیارت بود. در ادامه، بخشی از سخنان ارزشمند امام خامنه‌ای را که به موضوع اشک و شهادت مرتبط است، مرور می‌کنیم:

“فرماندهش [علی چیت‌سازیان] همان کسی که ایشان [علی خوش‌لفظ] از او تعریف می‌کند و یاد می‌کند و آن حرف را از او نقل می‌کند. همسر او [علی چیت‌سازیان] می‌گوید در آخرین باری که آمد منزل و بعد [از آن] رفت و شهید شد و دیگر ندیدیمش؛ نیمه‌شب همین‌طور نشسته بود و اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد. با اینکه مرد باصلابت و قدرتمند و فرمانده کاملاً باصلابتی بود و اصلاً اهل گریه و این چیزها نبود؛ اما اشک می‌ریخت. گفتم چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ گفت: فلانی را خواب دیدم. رفیق همراهش را، معاونش را. معاونش را خواب دیده بود که قبل از او شهید شده بود. می‌گوید دستش را محکم گرفتم و گفتم باید به من بگویی. ما این‌همه با همدیگر رفتیم راهکار پیدا کردیم. این‌ها نیروهای اطلاعات عملیات بودند که بلدچی یگان‌ها می‌شدند. قبلاً می‌رفتند راه‌ها را پیدا می‌کردند، باز می‌کردند تا یگان‌ها بتوانند حرکت کنند بروند جلو. ما این‌همه رفتیم با همدیگر راه باز کردیم، راهکار پیدا کردیم. راهکار این قضیه چیست؟ این قضیه‌ی شهادت؟ این را به من بگو، چرا من شهید نمی‌شوم؟ می‌گوید یک نگاهی به من کرد و گفت: راهکارش اشک است، اشک.”