فرزند شهید هاشمی تبار، در تجربهای تلخ و شیرین، آخرین دیدار پدرش را در مراسمی متفاوت روایت میکند و از دلتنگیها و توسل به دعای پدرش میگوید.
فهمیه سادات هاشمی تبار، فرزند دانشمند شهید هستهای، پدر و مادر خود را در جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی از دست داد و خود نیز به شدت مجروح شد. او که اکنون به دلیل جراحات وارده، مجبور به استفاده از ویلچر است، آخرین دیدار متفاوت خود با پدر شهیدش را در زینبیه بیت رهبری تجربه کرد.
فهمیه سادات در روایت خود مینویسد: “نمیدانم نوشتهام را از کجا شروع کنم؛ از دلتنگیهایم بگویم یا از آخرین دیدارمان… بابا جان! قبل از شهادتت، برای اینکه بتوانم فقط و فقط یک دیدار خصوصی با شما داشته باشم، خیلی پیگیری کردم. دلم میخواست چند دقیقه بنشینم و حرفهایی را بزنم که مدتها در دلم مانده بود؛ اما قسمت نشد.”
او ادامه میدهد: “وقتی خبر برگزاری مراسم تشییع را شنیدم، اولین نگرانیهایم شروع شد. با خودم میگفتم آن همه جمعیت، آن همه ازدحام، آن همه مسیر شلوغ و سخت… برای خیلیها شاید فقط سخت باشد، اما برای من که یک جانباز ویلچرنشین هستم، حضور در چنین مراسم عمومیای واقعاً آسان نبود. دلم میخواست برای آخرین وداع بیایم، اما میدانستم شرایط جسمیام مثل بقیه نیست و نمیتوانم بهسادگی خودم را به آن جمعیت برسانم.”
فهمیه سادات با اشاره به تماس از بیت رهبری و دعوت به مراسم وداع، میگوید: “آن لحظه هنوز نگفته بودند که خودت هم در مراسم حضور خواهی داشت؛ اما نمیدانم چرا، برای من همه چیز بوی شما را میداد. و باز هم دست به دعا برداشتم. حتی تا لحظهای که در همان مراسم حضورت اعلام شد، باز هم باورم نمیشد. اما خدا را شکر. آمدی! و من فهمیدم که باز هم هوای دخترت را داشتی. انگار نمیخواستی بعد از آن همه پیگیری برای دیدار خصوصی که قسمت نشد، حسرت یک خداحافظی هم روی دلم بماند.”
وی در پایان، ضمن تقدیم شهادت پدرش، از دلتنگیهای روزانهاش و دعای برای سلامتی و صبرش سخن میگوید و از پدر شهیدش میخواهد تا برای مادرش در نزد خداوند دعا کند.