احمد بابایی، شاعر شناخته شده، در یادداشتی دلنوشته خود را از حال و هوای روز بدرقه رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، منتشر کرد.
احمد بابایی، از شاعران برجسته کشور، در یادداشتی صمیمی که به صورت شفاهی برای انتشار در اختیار خبرگزاری قرار گرفته است، به بیان شرح حال دلداختگان و عاشقان رهبر شهید در روز وداع جانسوز پرداخته است.
وی در این یادداشت با اشاره به سختی مواجهه با پیکر محبوبترین حکمران تاریخ ایران، عنوان داشت: “من فراری بودم از اینکه مواجه شوم با پیکر محبوبترین حکمران ایران در تمام طول تاریخ. فراری بودم از اینکه کسی را در تابوت ببینم که همه حیثیت و آبروی تاریخ معاصر ما در او جمع شده بود. در ذهن و خیالاتم میگفتم کاش اتفاقی رخ میداد، از روز جمعه به خوابی فرو میرفتم و بعد از مدتی به من میگفتند؛ ‘تمام شد، وداع و بدرقه انجام شد و مراسم تشییع برگزار شد و آقا را به خاک سپردند’.”
بابایی هولناکترین لحظه را مواجهه با “تابوت شریفترین و زاهدترین و پاکترین مجاهد خستگیناپذیر حضرت امام زمان (عج)” توصیف کرد و گفت: “کسی که انگار قرنها منتظر بوده است کسی مانند سید علی خامنهای بیاید، اما امروز باید مواجه شوم با داغ رهبر بزرگی که دیگر مانند او نخواهد آمد. هرچقدر خواستم فرار کنم، نشد، خودم را سپردم به رودخانه زمان، ته دلم فراری بودم از اینکه برای سید علی خامنهای شعر بخوانم، اما این اتفاق افتاد.”
وی ضمن بیان اینکه شب وداع در بیت، لحظه ورود پیکر، از محل دور شده است، افزود: “شب وداع در بیت، همین که حس کردم پیکر را دارند میآورند ـ شاید یک دقیقه قبل از اینکه پیکر وارد محل شود ـ از آنجا فرار کردم؛ چرا که جرئت مواجه شدن با تابوت سید علی خامنهای را نداشتم.”
بابایی در ادامه از حضور در مصلی و دیدن تابوت رهبر شهید سخن گفت: “دیروز در مصلی، حدود ساعت هشت وارد شدم و وقتی به صحنه آمدم و بهسمت چپ نگاه کردم، دیدم که تابوت عزیزترین محبوبمان، پسر حضرت فاطمه زهرا (ع) و افتخار بشریت، سید علی خامنهای روبهرویم قرار دارد، انگار تمام مصیبتهای دنیا روی سرم آوار شد، نمیتوانستم قدم از قدم بردارم.”
وی با اشاره به روضهخوانی نریمان پناهی، تصریح کرد: “مدتی طول کشید تا کنار جایگاه بیایم، تنها توفیقی که در آن لحظه داشتم، این بود که نریمان پناهی داشت در جایگاه از قتلگاه میگفت؛ دقیقاً همان چیزی که سید علی خامنهای به ما یاد داده بود و خود سید علی خامنهای از حضرت امام رضا (ع) آموخته بود که ‘إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ…’؛ اگر مىخواهى براى چیزى بگرى، بر جد غریب ما گریه کن.”
بابایی از روضهخوانی نریمان پناهی تقدیر کرد و گفت: “خدا خیر دهد نریمان را که دست ما را گرفت و از آن صحنه به قتلگاه برد. بعد از روضهخوانی و شور حسینی نریمان، به جایگاه فراخوانده شدم و حرف دلم را با سید علی خامنهای به زبان آوردم، یقین داشتم حرف دل هزاران نفر از جمعیتی بود که اشک یتیمی میریختند و این صحنه هولناک را با تمام وجودشان تماشا میکردند، جایی در شعر به حضرت آقا گفتم: ‘آقا، یتیمان توایم، آراممان کن’.”
این شاعر اهل بیت در خصوص جایگاه مقام شهید و رهبر شهید، بیان کرد: “من یقین دارم که مقام شهید حیات است، شهید حیّ و زنده است، دستش باز است، اما وقتی به سید علی خامنهای میرسم حرفم تغییر میکند، سید علی خامنهای حی نیست، زنده نیست، سید علی خامنهای، کسی که با نَفَسَش حیات داد به زندگیاش.”
وی افزود: “و چقدر از شهدای ما بهصدقهسری نَفَسهای او به شهادت رسیدند، چقدر از شهدای ما به گل روی سید علی خامنهای جانشان را به خدا فروختند و چقدر از شهدای ما، دست در دست سید علی به دیدار صدیقه طاهره رفتند، و حالا داشتم به سید علی خامنهای در تابوت نگاه میکردم و میگفتم او زنده نیست، او مقامش بالاتر از این حرفهاست، حی نیست، مُحیی است، بعثت امت برکت خون این مُحیی تاریخساز انسانیت است، انسان تا روزی که نفس بکشد، یاد سید علی خامنهای را فراموش نخواهد کرد.”
بابایی در پایان یادداشت خود، آخرین دیدار را نه پایان، بلکه آغازی برای پیمان آینده دانست: “آخرین دیدار ما آخرین دیدار نبود، آخرین دیدار ما لحظه بیعت برای آیندهای بود که این خون برای ما ترسیم کرد.”