علی کوچولو، فرزند شهید، با نوای دلنشین خود برای پدرش روضه میخواند و اشک را بر دیدگان جاری میکند. ::IMG_1::
نبردها و مصیبتهای جنگ، پایانی ندارند؛ بهویژه برای کسانی که عزیزانشان را از دست دادهاند. مادران داغدار، همسران چشمانتظار و کودکانی که بیگناه، طعم تلخ یتیمی را میچشند. این کودکان، آنچه در دنیا جایگزینی ندارد را از دست میدهند؛ پدر یا مادر خود را.
بزرگترین دغدغه سرپرستان این کودکان، چگونگی تسکین دلهای کوچکشان است؛ دلهایی که درکی از این داغ بزرگ ندارند.
بعضی از این کودکان، یا هنوز متولد نشده بودند و یا آنقدر کوچک بودند که زبانشان به کلمه «بابا» باز نشده بود. اینها وقتی بزرگتر میشوند، تنها سهمشان از محبت پدر، قاب عکسی است که سالها باید به آن خیره شوند.
آنها باید پدر را در میان خاطرات دیگران جستوجو کنند؛ اینکه پدر، هنگام خنده چه شکلی میشد و صدایش شبیه چه کسی بود.
علی، فرزند دو ساله شهید رضا چراغی از شهدای شیرازی، در نبود پدر، برای قاب عکس پدر روضه میخواند: «وای بابای شهید آمد…».