انتشار قسمت پایانی سریال «بیستویک» بار دیگر ضعفهای مزمن ژانر پلیسی در ایران را به نمایش گذاشت؛ ژانری که سالهاست میان فانتزیسازی، سیاهنمایی و فیلمنامههای قابل پیشبینی گرفتار مانده است. چرا سینما و تلویزیون ایران هنوز نتوانستهاند یک اثر پلیسی ماندگار و باورپذیر خلق کنند؟
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، ـ سینما: با انتشار قسمت پایانی سریال «بیست و یک» از شبکه نمایش خانگی فیلمنت، پرونده یکی دیگر از تلاشهای سینمای ایران برای احیای ژانر پلیسی و معمایی بسته شد؛ تلاشی که در ۱۵ قسمت کوشید جای خالی این ژانر را پر کند، اما در نهایت نتوانست خود را بهعنوان اثری قابلاعتنا تثبیت کند و مانند بسیاری از آثار پلیسی سالهای اخیر، بیسروصدا از کنار مخاطب عبور کرد. برای بررسی این وضعیت، میتوان آثار پلیسی ایران را در دو محور اصلی نقد کرد؛ موضوعی که نشان میدهد چرا هنوز سینما و تلویزیون ایران نتوانستهاند یک اثر شاخص و ماندگار در این ژانر تولید کنند.
نخستین مسئله، ناتوانی در خلق یک فضای پلیسی «ایرانیزه» و منطبق با واقعیت است. بسیاری از آثار یا بیش از حد فانتزی هستند؛ مانند «بیست و یک» و «الگوریتم» که جهان داستانی آنها از واقعیت فاصله میگیرد، یا در نقطه مقابل، چنان تصویری تیره و اغراقآمیز از جامعه ارائه میدهند که باورپذیری خود را از دست میدهند.
نتیجه این دو رویکرد آن است که هنوز نتوانستهایم تصویری واقعی، ملموس و قابلباور از پلیس ایرانی و زیست پلیسی در ایران روی پرده ببینیم. البته مسئله تنها به شخصیت پلیس محدود نمیشود.
بخش مهمتر، خلق اتمسفر پلیسی متناسب با جغرافیا و فرهنگ ایران است. برای مثال، داستان «بیست و یک» در تهران روایت میشود، اما در طول سریال کمتر نشانی از هویت، ریتم و حالوهوای تهران دیده میشود؛ گویی داستان میتوانست در هر شهر دیگری رخ دهد.
در مقابل، آثاری مانند «بازنده» و حتی «دفترچه یادداشت» توانستهاند فضای شهری و اتمسفر داستان را به شکلی باورپذیر در خدمت روایت قرار دهند. دومین و شاید مهمترین ضعف، فیلمنامه است.
در بسیاری از آثار پلیسی ایرانی، مخاطب خیلی زودتر از شخصیتها و حتی تیم نویسندگان، معما را حل میکند و مسیر داستان را حدس میزند. وقتی تعلیق از بین میرود و مخاطب چند گام جلوتر از روایت حرکت میکند، مهمترین ویژگی ژانر پلیسی، یعنی لذت کشف و غافلگیری، از میان میرود و اثر بخش عمدهای از جذابیت خود را از دست میدهد.
آثار سینمایی و تلویزیونی پلیسی در ایران، با وجود برخورداری از ظرفیتهای فراوان روایی، همچنان با چالشهای جدی در حوزه فرم و محتوا مواجه هستند. مهمترین ضعف این آثار در فیلمنامه و ساختار روایی آنها دیده میشود؛ بهگونهای که بسیاری از داستانها فاقد تعلیق، کشش و معمایی هستند که مخاطب را تا پایان درگیر نگه دارد.
در بسیاری از موارد، روند کشف جرم بر پایه اعتراف یا اطلاعات مستقیم پیش میرود و کمتر از روشهای علمی مانند پزشکی قانونی، تحلیل صحنه جرم یا سرنخهای پیچیده استفاده میشود. از نظر شخصیتپردازی نیز، پلیس معمولاً شخصیتی کاملاً مثبت، بدون خطا و فاقد تعارضهای فردی است و مجرم نیز اغلب تصویری تکبعدی و صرفاً شرور دارد.
این نگاه صفر و صدی، از باورپذیری شخصیتها میکاهد و مانع شکلگیری درامی عمیق و چندلایه میشود. همچنین، بسیاری از آثار پلیسی ایران به دلیل محدودیت در تنوع سوژه، عمدتاً به پروندههای قتل، مواد مخدر یا مسائل امنیتی میپردازند و کمتر سراغ جرایم نوینی همچون جرایم سایبری، پولشویی، فساد اقتصادی، قاچاق داده یا جرایم سازمانیافته میروند.
از منظر فرمی نیز، ضعف در طراحی صحنههای اکشن، تعقیب و گریز، استفاده از جلوههای ویژه و میزانسنهای پرتنش باعث شده است این آثار از استانداردهای روز سینمای جهان فاصله داشته باشند. در مجموع، مهمترین آسیب آثار پلیسی ایران، غلبه «روایت مأمورمحور» بر «روایت معمامحور» است.
شبکه نمایش سیما به مناسبت هفته نیروی انتظامی، این هفته هفت فیلم پلیسی را هر شب ساعت ۲۱ پخش میکند.
تاخیر تلویزیون در پخش مبارزه یکی از دختران جودوکار ایران باعث شد برخی در فضای مجازی با کنایه به این شکست دختر ۱۷ ساله ایران اشاره کنند.
کنداکتور آخر هفته تلویزیون با فیلمهای متنوعی پر شده؛ اما مسئله اصلی همچنان کیفیت انتخابهاست، نه تعداد آنها.
«گذرگاه» را میتوان یکی از آن سریالهای خوش ایده تلویزیون دانست؛ جایی که ایدهای درخشان درباره عدالتخواهی در روزهای انقلاب و پس از جنگ، در دام فیلمنامهای گرفتار میشود که از سوژه عقبتر است.
فیلمهایی که عید و رمضان به سینما و تلویزیون میآیند