«گذرگاه» را میتوان یکی از آن سریالهای خوش ایده تلویزیون دانست؛ جایی که ایدهای درخشان درباره عدالتخواهی در روزهای انقلاب و پس از جنگ، در دام فیلمنامهای گرفتار میشود که از سوژه عقبتر است.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، چند روزی است که سریالی را جستهگریخته دنبال میکنم با ایدهای داستانیِ جذاب؛ همان ایده بود که وادارم کرد ادامه دهم، تا ببینم دستم را میگیرد یا نه. اما نگرفت.
این روزها شبکه یک سیما سریال «گذرگاه» را پخش میکند با بنمایهای از عدالتخواهی در روزهای انقلاب و پس از جنگ. داستان درباره افسر شهربانیای است که اطلاعاتی به دست میآورد میتواند یک مافیا را منحل کند، اما در آستانه انقلاب، زور آن مافیا زیاد است چون در دل سیستم نیروهای نفوذی فراوانی دارند.
افسر فرار میکند. پیش از انقلاب، ماجراهایی رخ داده که تنها دو نفر از آن باخبرند؛ ماجراها پس از انقلاب هم ادامه مییابد و شخصیتها میخواهند عدالت را برقرار کنند.
بعد از جنگ، آن افسر در روستایی پیدا میشود و دوستش که از پرونده باخبر بوده به سراغش میآید؛ همین نقطهآغاز رخدادهای تازه میشود. ایده اولیه و بنمایه داستان جذاب است، اما فیلمنامه از این مسیر عقب مانده و نتوانسته خود را به اندازه سوژه بالا بکشد.
در بسیاری از قسمتها مخاطب خسته میشود، چون تنها تصویر میبیند بدون آنکه رمزگشایی در کار باشد. انگار تیم تولید فقط میخواسته دقیقه ساخت را بیشتر کند.
خودم در هر قسمت بخشهایی را ۳۰ تا ۴۰ ثانیه جلو میبردم بدون اینکه اتفاق مهمی بیفتد؛ فقط انباشتی از تصاویر اینسرتیِ خالی. در دیالوگنویسی و علتومعلولی قصه نیز اثر ضعیف عمل کرده است.
نمونهاش: آببازی دو برادر کنار شستن ظرف در حیاط حوضدار، که هم کلیشهای است و هم کمکی به قصه اصلی نمیکند و نمونه دیگر نقش اصلی فیلم است که شخصیت امنیتی است و در همین حین هم همسرش فوت کرده و فرزندش با او رفاقتی ندارد و کمتر به خانه سر میزند. در ادامه به نکته دیگری هم باید اشاره کرد: کارگردان تلاش کرده وجههای مستندگونه به اثر ببخشد، شبیه به سبکی که با آثار محمدحسین مهدویان میشناسیم.
اما دوز این مستندنمایی در «گذرگاه» بسیار کم و تأثیرش ناچیز است. در خصوص بازیها نیز میتوان گفت که جای کار زیادی داشت.
بازیگران در اغلب موارد قابلقبول ظاهر شدهاند، اما این «میشد بهتر باشد» رابطه مستقیمی با فیلمنامه و شخصیتپردازی دارد؛ تا زمانی که دیالوگها و انگیزههای شخصیتها درست از آب درنیامده باشد، بازیگر نیز راهی برای درخشش نخواهد داشت. به عبارتی، اشکال تا پیش از بازیگردانی، ریشه در متن دارد.
البته رابطهای دوسویه دارد. طراحی صحنه در این سریال موفق است چرا که به خوبی و تمیزی توانسته است دهه 60 را به تصویر بکشد، اما در صحنههای اکشن و تیراندازی، جلوههای ویژه نمره قبولی نمیگیرد.
مخاطب حس واقعی بودن را نمیگیرد و تصنعی بودن اثر توی ذوق میزند. از سوی دیگر، موسیقی متن و تیتراژ پایانی( قطعه مردان خدا) خوب از کار درآمده است.
این اثر را جواد میرزاآقازاده کارگردانی کرده و محمد مصریپور هم تهیه کننده کار است. سریال گذرگاه اثری 30 قسمتی است که تا به امروز به نیمه راه رسیده است.
شبکه نمایش سیما به مناسبت هفته نیروی انتظامی، این هفته هفت فیلم پلیسی را هر شب ساعت ۲۱ پخش میکند.
تاخیر تلویزیون در پخش مبارزه یکی از دختران جودوکار ایران باعث شد برخی در فضای مجازی با کنایه به این شکست دختر ۱۷ ساله ایران اشاره کنند.
کنداکتور آخر هفته تلویزیون با فیلمهای متنوعی پر شده؛ اما مسئله اصلی همچنان کیفیت انتخابهاست، نه تعداد آنها.
انتشار قسمت پایانی سریال «بیستویک» بار دیگر ضعفهای مزمن ژانر پلیسی در ایران را به نمایش گذاشت؛ ژانری که سالهاست میان فانتزیسازی، سیاهنمایی و فیلمنامههای قابل پیشبینی گرفتار مانده است. چرا سینما و تلویزیون ایران هنوز نتوانستهاند یک اثر پلیسی ماندگار و باورپذیر خلق کنند؟
فیلمهایی که عید و رمضان به سینما و تلویزیون میآیند