وقتی انور سادات در جریان رژهٔ نظامی ارتش مصر ترور شد، خبر این حادثه خیلی زود به رسانههای جهان رسید. اما برای رسانههای غربی، او رهبر کشوری بود که با اسرائیل صلح کرده و به یکی از نزدیکترین متحدان آمریکا در غرب آسیا تبدیل شده بود. این جایگاه، در روایت رسانهای از ترور او هم خود را نشان داد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، ترور انور سادات در ۶ اکتبر ۱۹۸۱، در شرایطی رخ داد که مصر پس از سالها جنگ با اسرائیل، وارد مسیری متفاوت در سیاست خارجی شده بود. صلح با اسرائیل و نزدیکی به آمریکا، سادات را به یکی از مهمترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین رهبران خاورمیانه تبدیل کرده بود.
به همین دلیل، روایت رسانهای از ترور او نمیتوانست صرفاً به چگونگی وقوع یک حمله محدود بماند. بلکه ناگزیر به تفسیر شخصیت سادات، سیاستهایش و مخالفان او نیز میپرداخت.
در این گزارش، چهار روایت رسانهای از روز ترور و روزهای پس از آن را بررسی میکنیم تا ببینیم رسانهها خبر ترور را چگونه گزارش کردهاند و از خلال آن، چه تصویری از سادات و میراث سیاسی او ساختهاند.
قهرمانسازی از سادات به خاطر صلح با اسرائیل یونایتد پرس اینترنشنال (UPI) همان روز در گزارشی با عنوان «انور سادات؛ رئیسجمهور ترور شدهٔ مصر»، سادات را «انقلابی پرشور»ی نامید که پس از رسیدن به ریاستجمهوری، اعراب و اسرائیل را بیش از هر زمان دیگری به صلح نزدیک کرد، جهان عرب را دچار شکافی عمیق ساخت و اتحادی نزدیک (هرچند غیررسمی) با آمریکا برقرار کرد. در گزارش آمده که «دو اقدام فوقالعادهٔ سادات، تصمیم به جنگ با اسرائیل در اکتبر ۱۹۷۳ و اقدام شگفتانگیز او برای سفر شخصی به اورشلیم در نوامبر ۱۹۷۷ در جستوجوی صلح» بوده است.
از نظر رسانهای، این گزارش بهوضوح در سمت انور سادات و پروژهٔ صلح او با اسرائیل قرار میگیرد. قاب اصلی متن، سادات را یک رهبر جسور، عملگرا و صلحطلب نشان میدهد که با «دیپلماسی شوک» تابوها را شکست و اعراب و اسرائیلیها را به صلح نزدیک کرد.
استفاده از تعابیری مانند «اقدام فوقالعاده»، «جسورانه»، «انسانی» و مقایسهٔ سفر او به اورشلیم با فرود انسان بر ماه، به نوعی در مسیر قهرمانسازی رسانهای تعریف میشود. در مقابل، مخالفانش عمدتاً با برچسبهایی مانند «تندرو»، «بنیادگرا» و «رادیکال» قاببندی میشوند؛ بنابراین خشونت علیه سادات، در این روایت، بیشتر بهعنوان واکنش نیروهای افراطی به روند صلح دیده میشود.
نکتهٔ مهم این است که گزارش، علل و زمینههای نارضایتی از سادات را کاملاً حذف نمیکند. اما این عوامل در مرکز روایت قرار نمیگیرند و بیشتر به عنوان موانعی در مسیر «پروژهٔ صلح» مطرح میشوند.
در نتیجه، سادات با کلماتی مثل صلح و جسارت، اسرائیل و آمریکا به عنوان طرفهای صلح، و مخالفان سادات نیز نیروهای رادیکال و مانع صلح معرفی میشوند. بنابراین گزارش از نظر زاویهٔ دید، آشکارا به روایت حامیان سادات و روند صلح کمپدیوید نزدیکتر است تا روایت مخالفان او.
مخالفان سادات، مخالف صلح و ثبات نامیده میشوند واشنگتنپست نیز در گزارشی با عنوان «سادات در رژهٔ نظامی ترور شد» به تحلیل این اتفاق پرداخت. این روزنامه نیز از نظر قاببندی رسانهای، سادات را عمدتاً در جایگاه «رهبر صلحطلب، متحد آمریکا و قربانی تروریسم سیاسی» قرار میدهد.
در همان جملهٔ اول با عباراتی مثل «متحد کلیدی آمریکا» و «سربازانی که به او حمله کردند» جهت روایت مشخص میشود. در متن نیز چند بار بر نقش سادات در پایان دادن به جنگ اعراب و اسرائیل، پیمان کمپدیوید و دریافت جایزهٔ نوبل تأکید میشود و واکنش مناخم بگین و رونالد ریگان در ستایش «مبارز صلح» برجسته میشود.
حتی حس و جزئیات مرگ، مثل خونریزی، جراحات، تلاش پزشکان و لحظهٔ اعلام مرگ، با جزئیات زیاد روایت شده و از سادات تصویری عاطفی به شکل یک قربانی میسازد. در مقابل، مهاجمان عمدتاً با واژگانی مانند «افراطی»، «بنیادگرای اسلامی» و «سازمان راستگرای مسلمان» معرفی میشوند.
با این حال، گزارش صرفاً نمیگوید «اسلامگرایان سادات را کشتند»، بلکه دربارهٔ هویت عاملان تردید ایجاد میکند و احتمال نقش گروههای چپگرا، مخالفان پیمان صلح، لیبی و حتی شبکههای مرتبط با سعدالدین شاذلی (رئیس ستاد ارتش مصر در جنگ ۱۹۷۳) را مطرح میکند. اما چارچوب اصلی همچنان روشن است؛ سادات در سوی «صلح و ثبات» قرار دارد و قاتلان در سوی «افراطگرایی و بیثباتی».
حتی مخالفان سیاسی سکولار یا چپگرا نیز عمدتاً در چارچوب تهدید علیه روند صلح معرفی میشوند. بنابراین، گزارش تلاش میکند علت ترور را بررسی کند، اما مرکز ثقل روایی آن همدلی با سادات و حفظ میراث صلح اوست.
خشم سربازان از مرد «بیبدیل» صلح با اسرائیل روز بعد از ترور، گاردین گزارشی منتشر کرد با عنوان «چرا انور سادات بیبدیل و غیرقابل جایگزینی بود؟». این رسانه هم مثل دیگر رسانههای جریان اصلی غرب، بهطور بسیار آشکاری در سمت سادات و روند صلح او قرار گرفت و ترور را ضربهای به یک پروژهٔ مهم صلح در خاورمیانه دانست.
حتی تیتر نیز از ابتدا ارزشگذاری اصلی متن را مشخص میکند؛ سادات نه صرفاً رئیسجمهور مصر، بلکه شخصیتی معرفی میشود که نبودنش میتواند کل نظم منطقهای را دچار بحران کند. نویسنده او را «دولتمرد برجستهٔ جهان» میخواند و تأکید میکند که مرگش کسانی را که به دنبال حلوفصل مناقشهٔ خاورمیانهاند، به یأس میکشاند.
در این چارچوب، صلح با اسرائیل و کمپدیوید دستاوردی تاریخی و شکننده تصویر میشود و سادات فردی است که با وجود همهٔ محدودیتها، توانایی پیش بردن آن را داشته است. بنابراین اسرائیل نیز بهصورت غیرمستقیم در اردوگاه «راهحل سیاسی» قرار میگیرد، نه در جایگاه عامل بیثباتی یا مانع اصلی صلح.
در مقابل، قاتلان و مخالفان سادات در متن عمدتاً نیروهای افراطی، رادیکال و بیثباتکننده نامیده میشوند. نویسنده به «زهر» و خشمی اشاره میکند که سربازان ناراضی را به ترور سوق داد.
هرچند دربارهٔ انگیزهٔ دقیق ترور محتاط است و تصریح میکند که فعلاً هر توضیحی دربارهٔ انگیزهها صرفاً گمانهزنی است. در نهایت، متن بیش از آنکه بپرسد «چرا مخالفان، سادات را ترور کردند؟»، میپرسد «بعد از سادات چه کسی میتواند خلأ او را پر کند؟»؛ یعنی مسئلهٔ اصلی، حفظ منافع غرب و صلح با اسرائیل است.
تروری که فقط برای ماجرای صلح نبود خبرنگار روزنامهٔ کریستین ساینس مانیتور که خودش در لحظهٔ ترور در محل حضور داشت، روز بعد از حادثه گزارشی با عنوان «قاهره: هیاهو در صحنه، تردید دربارهٔ آینده» منتشر کرد. این گزارش میان روایت سادات به عنوان «معمار صلح» یا به عنوان «رهبر اقتدارگرا و گرفتار بحران داخلی» تعادل بیشتری برقرار میکند.
بنابراین نسبت به متن واشنگتنپست و گاردین کمتر یکسویه است. از یک طرف، ترور را با جزئیات زیاد دربارهٔ تیراندازی، پرتاب نارنجکها، وحشت جمعیت و...
دراماتیک میکند. بعد بلافاصله اهمیت سیاسی مرگ او را به مسئلهٔ آیندهٔ «روند صلح خاورمیانه» پیوند میزند.
پس سادات کسی معرفی میشود که پیمان صلح با اسرائیل را پیش برد، سیاست خارجی مصر را به سمت غرب و آمریکا چرخاند و درهای مصر را به روی سرمایهگذاری غربی گشود. بنابراین صلح با اسرائیل همچنان یکی از محورهای اصلی قاب خبری است و این ترور، تهدیدی برای تداوم آن تصویر میشود.
اما این گزارش، برخلاف دو متن قبلی، سرکوب گستردهٔ یک ماه پیش از ترور، بازداشت حدود ۱۶۰۰ نفر، انحلال انجمنهای مذهبی و تعطیلی نشریات و... را با جزئیات مطرح میکند.
همچنین به نارضایتی بخشی از ارتش، به تأخیر تحویل تسلیحات آمریکایی به مصر و حتی نارضایتی برخی افسران از مفاد کمپدیوید اشاره میکند. در نتیجه، عاملان ترور صرفاً «افراطیهای ضدصلح» معرفی نمیشوند؛ بلکه شکافهای سیاسی، مذهبی و نظامی درون مصر نیز بهعنوان انگیزهٔ احتمالی مطرح است.
بنابراین قاب کلی گزارش این است که سادات، معمار یک تغییر بزرگ در سیاست خارجی و صلح با اسرائیل بود، اما همزمان با سرکوب داخلی و نارضایتی در ارتش، پایههای داخلی حکومتش متزلزل شده بود.
متن همچنان نسبت به سادات و روند صلح او همدلانه است، اما برخلاف گاردین، تلاش بیشتری میکند نشان دهد که ترور را نمیتوان فقط واکنش «دشمنان صلح» دانست.
حرف آخر... بررسی این چهار گزارش نشان میدهد که در مجموع، روایت غالب رسانههای مورد بررسی، سادات را در سوی «صلح، ثبات و دیپلماسی» و مخالفان او را در سوی «رادیکالیسم، خشونت و بیثباتی» قرار میدهد.
در این قاب، صلح با اسرائیل نه صرفاً یکی از سیاستهای سادات، بلکه مهمترین معیار ارزیابی میراث اوست. هرچه رسانه بیشتر بر کمپدیوید، نزدیکی به آمریکا، جایزهٔ نوبل و تلاش برای صلح تأکید میکند، سادات بیشتر به چهرهای تاریخی و حتی قهرمان تبدیل میشود و ترور او نیز ضربهای به روند صلح تعبیر میشود.
در مقابل، مخالفان عمدتاً برچسبهایی مثل افراطی، رادیکال و بنیادگرا میخورند. با این حال، همهٔ گزارشها به یک اندازه یکسویه نیستند.
با این حال، تفاوت اصلی این گزارشها نه در اصل اهمیت سادات و صلح او، بلکه در میزان توجهشان به عوامل داخلی و مخالفانی است که روایت «قهرمان صلح در برابر دشمنان صلح» را پیچیدهتر میکنند.