
وقتی «روزهای رادیو» در نوروز ۱۳۸۰ روی آنتن شبکه یک رفت، کمتر کسی میدانست که پشت آن استودیو ۱۱، ترکیبی از سه نسل سینما و تلویزیون ایران نشسته است: فرهاد توحیدی که همان سالها هم نویسندهای قابل بحث در سینما بود، حسن پورشیرازی که با «مختارنامه» به بهرام رنگرز جان میداد و هرچه گذشت نقشهای ماندگارتری از خود به جا گذاشت و الهه کسمایی که این جمع را گرد هم آورده بود.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، الهه کسمایی، تهیهکننده ارشد تلویزیونی شبکه یک در گروه کودک و نوجوان با تخصص نوجوان، مسیر حرفهای خود را نه یک شغل، که بازتابی از زندگی شخصیاش میداند. او که کارشناس سینما با گرایش کارگردانی از دانشگاه هنر، کارشناس ارشد پژوهش هنر و دانشآموخته دکتری هنر و سینماست، سالهای فعالیتش در صداوسیما را مجموعهای از روزهای شیرین و سخت توصیف میکند.
کسمایی با نگاهی تخصصی به حوزه کودک و نوجوان، پیوندی عمیق میان آموختههای آکادمیک و تجربههای عملی در رسانه برقرار کرده است. الهه کسمایی نخستین روز ورود به سازمان را با خاطره ورود به دانشکده سینمای دانشگاه هنر گره میزند: ۱۸سالگی با رتبه تکرقمی وارد دانشکده سینمای دانشگاه هنر شدم و ۲۲سالگی فارغ از تحصیل.
حالا باید برای کودک و نوجوان برنامه میساختم. تفاوت سنی کمیبا مخاطب برنامههایم داشتم، اما سرشار از توجه و تطبیق آموختههایم بودم.
دلم میخواست همان احساس خوب و نشاطبخش را که تلویزیون در زمان کودکی به من داده بود به مخاطب خودم منتقل کنم؛ همان مهر و جدیت و ادب را. وی علت پیوستن و ماندگاریاش در این مجموعه را علاقه به تلویزیون و سینما و عشق به فرزندانش وطن میداند و درباره مهمترین مسئولیتش میگوید: حکم سازمانی من از آغاز استخدام، تهیهکنندگی تلویزیونی بود و قاعدتاً مهمترین نقش من در تولید همان نقش مدیریتی و تهیهکنندگی بود.
البته به دلیل علاقه در بخش پژوهش و نگارش هم همکاریهایی داشتم.
خاطراتی که هنوز زندهاند
این پیشکسوت رسانه همه لحظات تولید، پخش و پخش زنده را برای خود زنده و روشن میداند؛ از لحظاتی که در استودیو یا در شهرهای دیگر در گرما و سرما برنامه ضبط میشد، بیتابی روشن ماندن دوربینها و کات نخوردن، دغدغه نداشتن مشکل، تنظیم امور مالی، رضایت گروه تولید، ادا کردن درست کلمات در کلام مجریهای نوجوان، ادب رسانهای، انتقال حس خوب و آموختن اصول زندگی به کودک و نوجوان همه و همه دغدغه و خاطرات او بهعنوان تهیهکننده است. وی میافزاید: من از سینما و تلویزیون و هنر از کودکی بسیار آموخته بودم.
سرشار از لحظات پاکی بودم که برنامههای دوران کودکی خودم برایم ساخته بود. دلم میخواست من هم این احساس را به کودکان و نوجوانان منتقل کنم.
افتخار به ۲ مجموعه
این برنامه ساز باسابقه از میان برنامهها و طرحها، دو مجموعه را بیشتر دوست دارد و میگوید: یکی از آثار موردعلاقهام مجموعه «روزهای رادیو» ویژهبرنامه نوروز سال ۱۳۸۰ گروه کودک و نوجوان بود که در استودیو ۱۱ ضبط شد. نویسندگی مجموعه زنده عروسکی «روزهای رادیو» را فرهاد توحیدی به عهده داشت و کارگردان آن حسن پورشیرازی بود.
از میان بازیگران آن میتوان به حسن پورشیرازی، باقر صحرارودی اشاره کرد. در بخش پژوهش از اسناد مردمشناسی در ارتباط با نوروز بهرههای فراوان بردیم.
مجموعه دیگر او، «آستانه» است. وی درباره این برنامه میگوید: من با «آستانه» زندگی کردم.
مجموعهای شامل ۸۰۰ قسمت؛ مجموعهای سخت، اما سرشار از ارتباطهای گسترده با هنرمندان، ادیبان، شاعران، ورزشکاران، ترانهسرایان و پیشکسوتان. احساس میکنم «آستانه» مثل تونلی سختگذر بود و وقتی که از این تونل بیرون آمدم، انسانی دیگر شده بودم.
کسمایی ادامه میدهد: کسماییِ شروعکننده این مجموعه با کسماییِ آخرین قسمت بعد از پنج سال بسیار متفاوت بود و انگار بعد از این مجموعه حس کردم باید همه آنچه را که در تولید و پخش آموختم، منتقل کنم. این انتقال با تدریس و پژوهش و نگارش شکل میگرفت، به همین دلیل بلافاصله پس از تسویهحساب این مجموعه، راهی خارج از کشور شدم تا مدرک دکتریام را بگیرم و این روزها که در حال ادامه نگارش کتابهایی تخصصی هستم با تدریس به دانشجویانم هنوز هم از لحظات سخت و شیرین «آستانه» بهره میبرم.
مخاطب در پس هر تصویر حس شما را درک میکند
وی خطاب به نسل جوان، یعنی نسل امروز برنامهساز تلویزیونی میگوید: آنچه میسازید آینه تمامنمای خودتان است. هرآنچه در زمین برنامهسازی کاشته میشود، سالها بعد در نهاد مخاطب برداشت خواهد شد.
منظورم مخاطب تخصصی یعنی کودک و نوجوان است؛ پس نمیشود بهراحتی هر کلامی را به کاربرد، هر لباسی را پوشید و هرگونه اشک و لبخندی را منتقل کرد. او ادامه میدهد: مخاطب در پس هر کلام و هر تصویر حس شما را درک میکند.
شما چقدر خودتان را بیادعا و در تنهایی و سکوت قبول دارید؟ همانقدر دیده و احساس میشوید.
نمیشود طور دیگری بود و گونهای دیگر برنامه ساخت. اساساً ذات هنر اینگونه است؛ آینه هنرمند است.
بازنشستگی؛ آغاز یکفصل تازه
کسمایی بازنشستگی را نه پایان یک دوره، بلکه فرصتی تازه میداند و میگوید: ما بازنشستگان نسبتاً جوانیم که پر از تجربه تولید و پخش هستیم. این احساس باعث شد فکر کنم این دوران بهترین دوران برای بهرهبرداری از همه تجربیات حرفهای است برای نگارش کتاب و تدریس در دانشگاه.
روزهای آغازین بازنشستگی سن خودم را با مثلاً فلان نماینده یا فلان وزیر یا فلان رئیس مقایسه میکردم و میدیدم. این سالها بهترین سال برای امور بزرگ در حرفه تخصصی خود است که سازمان معمولاً افرادش را بازنشسته میکند.
وی میافزاید: تلاش کردم این ظرفیت را احیا کنم. در دوران بازنشستگی فرصت کردم دو جلد کتاب فیلمسازی آکادمیک، فرهنگ فیلمهای پایاننامه دانشکده سینما، چهار دهه آنالوگ و جلد دوم فیلمسازی آکادمیک، فرهنگ فیلمهای پایاننامه دانشکده سینما و دو دهه ویدئو را بنویسم.
جلد اول کتاب، برگزیده ششمین جشن پژوهش سال سینمای ایران شد. این دو جلد نخستین کتابهای تاریخ و فرهنگنگاری فیلمسازی آکادمیک ایران است.
یاد استادان و همراهان
کسمایی از استادان و همراهان قدیمی نیز با احترام یاد میکند و گوید: از علی کسمایی پدر دوبله ایران و خویشاوند محترم، بسیار آموختم هم رسم ادب و هم امور حرفهای. از اکبر عالمی، استاد بنده در دوران کارشناسی در دانشکده سینما، جدیت و سختکوشی در تولید، از بهزاد فراهانی، استاد مشاور دوران کارشناسی ارشد مهر و توجه، از سعدالله رحیماف، استاد راهنمای دوران دکتری، سکوت، دقت و از فریده تاجیک، خاله مهربانی که نخستین مرتبه در ۱۰ سالگی من را با کتابخانه کانون پرورش فکری آشنا کرد، متانت آموختم.
همچنین قدردان دو استاد عزیز همه زندگیام مرحوم پدرم، پرویز کسمایی و مادرم، ناهید تاجیک هستم که چون همه پدران و مادران سرزمینم فرزندشان را نه بهراحتی که با سختی و امید به عرصه رساندند. امیدوارم همه فرزندان ایران باعث سربلندی مادران و پدران خود باشند.
تلویزیون در آخر هفته فیلمهای سینمایی مختلفی در ژانرهای گوناگون، از آثار ورزشی و پرهیجان تا درامهای معمایی و تاریخی را به نمایش میگذارد.
شبکه نمایش سیما به مناسبت هفته نیروی انتظامی، این هفته هفت فیلم پلیسی را هر شب ساعت ۲۱ پخش میکند.
تاخیر تلویزیون در پخش مبارزه یکی از دختران جودوکار ایران باعث شد برخی در فضای مجازی با کنایه به این شکست دختر ۱۷ ساله ایران اشاره کنند.
کنداکتور آخر هفته تلویزیون با فیلمهای متنوعی پر شده؛ اما مسئله اصلی همچنان کیفیت انتخابهاست، نه تعداد آنها.
انتشار قسمت پایانی سریال «بیستویک» بار دیگر ضعفهای مزمن ژانر پلیسی در ایران را به نمایش گذاشت؛ ژانری که سالهاست میان فانتزیسازی، سیاهنمایی و فیلمنامههای قابل پیشبینی گرفتار مانده است. چرا سینما و تلویزیون ایران هنوز نتوانستهاند یک اثر پلیسی ماندگار و باورپذیر خلق کنند؟
«گذرگاه» را میتوان یکی از آن سریالهای خوش ایده تلویزیون دانست؛ جایی که ایدهای درخشان درباره عدالتخواهی در روزهای انقلاب و پس از جنگ، در دام فیلمنامهای گرفتار میشود که از سوژه عقبتر است.
فیلمهایی که عید و رمضان به سینما و تلویزیون میآیند