
در مکتب فاطمی، سوگواری در برابر عادیسازی بحران و مثبتاندیشی سمی، به سلاحی اجتماعی تبدیل میشود.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، یکی از چالشهای بنیادین در انتقال مفاهیم دینی و تاریخ اهلبیت(ع) به نسلهای جدید، تفاوت در زاویه دید و دایره واژگانی است. نسلی که امروز با مفاهیمی چون استقلال فردی، مرزبندیهای شخصی، اصالت عواطف و مبارزه با دستکاریهای روانی هویت خود را تعریف میکند، نیازمند خوانشی از تاریخ است که در آن، پیشوایان دینی به مثابه کنشگرانی آگاه، استراتژیست و جریانساز معرفی شوند.
در ایام فاطمیه، بازخوانی سیره حضرت زهرا(س) غالباً در حصار روضهها و نگاههای صرفاً احساسی محدود مانده است؛ در حالی که رفتار ایشان پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، سرشار از آموزههای ناب جامعهشناختی و روانشناختی در حوزه «عاملیت زنانه» و «مقاومت مدنی» است. برای بررسی این ابعاد پنهان و ارائه زبانی نو و متناسب با دغدغههای نسل امروز، در سرویس اندیشه به گفتگو با «دکتر سارا بختیاری»، مدیر حوزه فاطمهمعصومه(س) و پژوهشگر مطالعات زنان و خانواده نشستیم.
در این گفتگو، تلاش شده تا با عبور از کلیشههای رایج، رفتار اعتراضی دختر پیامبر(ص) با عینک مفاهیم مدرن علوم اجتماعی تحلیل شود. مشروح این مصاحبه را در ادامه میخوانید.: خانم دکتر، اجازه بدهید بدون مقدمه وارد بحث شویم.
نسل امروز به شدت با مفهومی به نام «مثبتاندیشی سمی» درگیر است؛ یعنی فضایی که سیستم یا اطرافیان به فرد القا میکنند که باید احساسات منفی را نادیده گرفت و تحت هر شرایطی تظاهر به خوب بودن کرد. اگر با این کلیدواژه به تاریخ نگاه کنیم، گریههای مستمر حضرت زهرا(س) و تأسیس بیتالاحزان چه معنایی پیدا میکند؟
آیا ما با یک فروپاشی عاطفی روبرو هستیم یا یک کنش هدفمند؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سوال بسیار هوشمندانه و دقیقی است.
برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید مکانیزم «مثبتاندیشی سمی» را در ساختارهای قدرت بشناسیم. وقتی یک سیستم، حقی را غصب میکند یا انحرافی بزرگ را رقم میزند، اولین ابزاری که برای تثبیت خود به کار میگیرد، «عادیسازی شرایط» یا همان نرمالیزاسیون است.
حاکمیتِ وقت پس از رحلت پیامبر (ص)، دقیقاً همین استراتژی را در پیش گرفت. پیام پنهان و آشکار آنها به جامعه این بود: «پیامبر از دنیا رفته، یک ساختار سیاسی جدید شکل گرفته، مصلحت امت در اتحاد است، پس بیایید بحران را تمام کنیم، نیمه پر لیوان را ببینیم و به زندگی عادی برگردیم».
در این فضای به شدت مسموم که هرگونه اعتراضی با برچسب «برهم زدن وحدت» سرکوب میشد، حضرت زهرا(س) چه کرد؟ ایشان به عنوان یک استراتژیست بینظیر، متوجه شد که اگر اجازه دهد این فاجعه عادیسازی شود، انحراف در تاریخ نهادینه خواهد شد.
بنابراین، ایشان در برابر این مثبتاندیشی سمی تحمیلی، ایستادگی کرد. گریههای ایشان در بیتالاحزان، به هیچ وجه یک ضعف زنانه، افسردگی یا فروپاشی روانی نبود.
این یک «تابلوی ایست» تمامعیار در برابر فراموشی بود. ایشان با سوگواری علنی، در واقع یک پیام رادیکال صادر کرد: «من حاضر نیستم وانمود کنم که همهچیز عادی است و هیچ اتفاقی نیفتاده است».
برای نسل امروز که به دنبال «اصالت» است و از آدمهای نمایشی که غم و خشم به حق خود را پنهان میکنند فراری است، حضرت زهرا یک الگوی بینظیر است. ایشان نشان داد که وقتی اصول زیر پا گذاشته میشود، شما «حق دارید» غمگین و خشمگین باشید و این احساسات شما کاملاً معتبر است و باید از آن به عنوان یک ابزار بیداری اجتماعی استفاده کنید.
بیتالاحزان، رادیکالترین کمپین اعتراضی تاریخ برای به رسمیت شناختن «حق سوگواری» در برابر سیستمی بود که میخواست همهچیز را با لبخند و مصلحتاندیشی سرکوب کند.: در ادبیات روانشناسی مدرن، واژهای پرکاربرد داریم به نام «گسلایتینگ» ( Gaslighting )؛ تکنیکی که در آن سیستم یا افراد سعی میکنند با دستکاری واقعیت، کاری کنند که فرد به حافظه، ادراک و حقانیت خودش شک کند. آیا میتوانیم رویارویی حضرت زهرا(س) با غاصبان فدک و ایراد خطبه فدکیه را، بزرگترین عملیات ضدِگسلایتینگ در تاریخ بدانیم؟
قطعاً همینطور است. ماجرای فدک یکی از پیچیدهترین پروندههای دستکاری روانی و افکار عمومی است.
حاکمیت در آن مقطع نمیگفت ما میخواهیم حق شما را به زور بگیریم؛ چون این کار هزینه اجتماعی بالایی داشت. در عوض، آنها با استفاده ابزاری از دین و نقل یک حدیث ساختگی، تلاش کردند یک گسلایتینگ سیستماتیک را اجرا کنند.
آنها به جامعه و حتی به خودِ حضرت زهرا القا میکردند که «شاید شما اشتباه متوجه شدهاید»، «شاید پیامبر منظور دیگری داشته» و «شما دارید زیادهخواهی میکنید و متوجه مصلحت اسلام نیستید».
هدف این بود که دختر پیامبر را در افکار عمومی به زنی متوهم، دنیاطلب یا حداقل دچار سوءتفاهم تقلیل دهند تا خودش از پیگیری حقش منصرف شود. اما واکنش حضرت چه بود؟
ایشان دچار فروپاشی نشد و به حافظه و ادراک خود شک نکرد. ایشان با بالاترین سطح از اعتمادبهنفس و تسلط علمی، وارد مسجد مدینه شد؛ جایی که قلب تپنده رسانه و سیاست آن روزگار بود.
خطبه فدکیه را اگر بدون پیشفرضهای صرفاً مذهبی و با عینک حقوقی و رسانهای بخوانید، یک مانیفست حیرتانگیز است. ایشان بدون اینکه وارد بازی روانی حاکمیت شود، تمام ادعاهای آنها را با استناد به محکمترین سند موجود یعنی آیات قرآن (آیات ارث انبیا) در هم کوبید.
ایشان دادهها و فکتهای غیرقابل انکاری را روی میز گذاشت و اجازه نداد سیستم واقعیت را وارونه جلوه دهد. این برای یک جوان یا نوجوان امروز که در فضای مجازی یا حقیقی در معرض هجمههای روانی، قلدریها و دستکاریهای شناختی است، یک درس زنده است؛ اگر به حقانیت مسیر و دادههایت اطمینان داری، حتی اگر تمام جامعه صدایشان را روی تو بلند کردند تا تو را به شک بیندازند، تسلیم نشو؛ بایست، استدلال کن و اجازه نده روایت تو را مصادره کنند.: یکی از کلیدواژههای بسیار مهم برای نسل زد و آلفا، «هنر مرزبندی» است.
آنها یاد میگیرند که چگونه حریم شخصی خود را حفظ کنند و چه کسانی را از دایره ارتباطاتشان حذف کنند. آیا وصیت به دفن شبانه و مخفیانه، نوعی مرزبندی استراتژیک نبود؟
به جرأت میگویم وصیت به دفن مخفیانه، باشکوهترین، قاطعانهترین و ماندگارترین نوع مرزبندی در تاریخ سیاست و اجتماع است. در فرهنگ جوامع عربی و حتی در دیپلماسی امروز جهان، حضور مقامات در مراسم تشییع جنازه یک شخص مهم، ابزاری برای کسب مشروعیت، نمایش وحدت و مصادره به مطلوب افکار عمومی است.
کسانی که به حضرت زهرا(س) ظلم کرده بودند، به شدت نیاز داشتند تا در تشییع پیکر دختر پیامبر شرکت کنند، جلوی تابوت نماز بخوانند، اشک بریزند و به جامعه پیام بدهند که «ببینید، هیچ کینهای در کار نیست، اختلافات حل شد و ما با هم آشتی کردیم».
حضرت زهرا (س) دست آنها را تا آخر تاریخ خوانده بود. ایشان با وصیت به دفن شبانه و غسل مخفیانه، بزرگترین «نه» را به سیستم گفت.
ایشان آخرین فرصت آنها برای گرفتن عکس یادگاری با پیکر خود و عادیسازی روابط را از آنها گرفت. این یعنی عالیترین سطح از خودمختاری و مرزبندی.
در ادبیات نسل جدید وقتی میگویند کسی را «کنسل» کردیم، یعنی او را از دایره اعتبار و مشروعیت ساقط کردیم. حضرت زهرا(س) ظالمان زمان خود را با این اقدام برای همیشه کنسل کرد.
وقتی شما در تاریخ قبر مشخصی ندارید، یعنی پرونده این اعتراض هنوز باز است و هیچکس نتوانسته روی آن خاک بریزد. این اقدام به نسل امروز میآموزد که مرزبندی داشتن هزینه دارد، اما برای حفظ اصالت و ایدئولوژیات، گاهی باید چنان قاطعانه خطوط قرمزت را ترسیم کنی که هیچ جریانی نتواند از نام، اعتبار، زندگی و حتی مرگ تو سوءاستفاده ابزاری کند.: بسیاری از جوانان وقتی با تاریخ اهلبیت مواجه میشوند، به دلیل ادبیات سوگمحور ما، آنها را شخصیتهایی مظلوم اما منفعل میپندارند.
ما چطور میتوانیم اثبات کنیم که تمام کنشهای حضرت زهرا (س) در آن مقطعِ کوتاه، یک «اکتیویسم» و عاملیت هوشمندانه بوده و نه انفعال؟
ریشه این سوءتفاهم در روایتگری ناقص ماست. ما در بازخوانی تاریخ، تمرکزمان را فقط روی کلمه «مظلومیت» گذاشتهایم و «عاملیت» را سانسور کردهایم.
مظلوم بودن با منفعل بودن تفاوت ماهوی دارد. انسان منفعل کسی است که تسلیم شرایط میشود، درِ خانه را میبندد، زانوی غم بغل میگیرد و منتظر پایان میماند.
اما آیا رفتار دختر پیامبر چنین بود؟ مطلقاً خیر.
وقتی تمام تریبونهای رسمی از ایشان و امیرالمؤمنین(ع) گرفته شد و یک بایکوت رسانهای سنگین در مدینه شکل گرفت، حضرت زهرا(س) از تنها امکاناتی که داشت - یعنی بدن، صدا و اعتبار انتسابش به پیامبر - یک رسانه بیبدیل ساخت. چرا بیتالاحزان در بقیع، یعنی در حاشیه شهر و در مسیر عبور و مرور قبایل و کاروانها برپا شد؟
چرا در سکوت پستوی خانه گریه نکردند؟ چون این یک «تحصن مدنی» بود.
ایشان فضایی را انتخاب کرد که هر مسافری هنگام ورود به مدینه بپرسد: «این صدای گریه کیست؟» و پاسخ بشنود: «دختر پیامبر است».
و فوراً در ذهن افکار عمومی این پارادوکس شکل بگیرد: «چرا تنها یادگار بنیانگذار این حکومت، در بیابان گریه میکند؟ چه بر سر او آوردهاند؟».
این یک کمپین چریکی ارتباطی است. او شبها همراه حضرت علی (ع) به درِ خانه انصار و مهاجر میرفت و چهرهبهچهره، حافظه تاریخی آنها را بیدار میکرد.
این کجایش انفعال است؟ این یک مبارزه تمامقد، شبانهروزی و خستگیناپذیر است.
اتفاقاً نسل زد که عاشق قهرمانان مبارز و مطالبهگر است، اگر این وجه از کنشگری فعال، هوشمندانه و خستگیناپذیر حضرت زهرا را بشناسد، متوجه میشود که با یک «لیدر اجتماعی استراتژیست» روبروست، نه صرفاً یک قربانی دستبسته و گریان.: به عنوان سوال پایانی؛ با توجه به تمام این تحلیلهای جامعهشناختی، یک نوجوان نسل زد و آلفا که درگیر فشارهای همسالان، فضای مجازی، مدرسه و بحرانهای هویتی است، در زندگی روزمره خود چه کاربرد عملی و ملموسی از این مدل کنشگری فاطمی میتواند استخراج کند؟
اگر بخواهم یک جمعبندی کاربردی برای نوجوان و جوان امروز داشته باشم، میگویم مدل کنشگری حضرت زهرا (س) سه درس اساسی برای سبک زندگی مدرن دارد:
اول: شجاعت ایستادن در برابر فشار اکثریت. بچههای امروز تحت فشار شدید ترندها و وایب گروههای مرجع خود هستند.
خیلی وقتها میدانند کاری غلط است، اما برای اینکه «ایگنور» یا طرد نشوند، همرنگ جماعت میشوند. حضرت زهرا(س) به ما آموخت که حتی اگر در کل یک جامعه، فقط تو و خانوادهات روی حق ایستادهاید، از اقلیت بودن نترس.
حقانیت یک اندیشه، با تعداد لایکها، فالوورها یا اکثریت عددی طرفدارانش سنجیده نمیشود.
دوم: اعتباربخشی به احساسات و باج ندادن عاطفی. اگر در محیط تحصیل، کار یا روابط بینفردی، کسی به شما ظلم کرد یا حق شما را نادیده گرفت و سپس سعی کرد با یک رفتار نمایشی و گفتن «حالا سخت نگیر» همهچیز را ماستمالی کند، زیر بار این عادیسازی نروید.
احساسات خودتان را معتبر بدانید. شما حق دارید ناراحت باشید، حق دارید مرز بکشید و حق دارید بخواهید مسئله به صورت ریشهای و عادلانه حل شود.
سوم: کنشگری خلاقانه در اوج محدودیت. بسیاری از جوانان به محض اینکه امکاناتشان محدود میشود، دچار یأس میشوند.
حضرت زهرا در مقطعی که هیچ ابزار رسانهای و قدرت سیاسی در اختیار نداشت، با استفاده از «سکوت معنادار»، «روی برگرداندن از عیادتکنندگان» (مدیریت زبان بدن) و نهایتاً با «یک وصیتنامه»، مسیر تاریخ را تغییر داد. ایشان به ما یاد میدهد که به جای غر زدن از نداشتن امکانات، باید ابزار کنشگری خاص خود را در دل همان محدودیتها خلق کنیم.
این رویکرد، یک نوجوان منفعل را به یک کنشگر هوشمند، تأثیرگذار و صاحب عاملیت در زندگی شخصی و اجتماعی تبدیل میکند.