اخبار فوری
افشای ابعاد نفوذ اسرائیل در آمریکا؛ ایران با قاطعیت هشدار داد ضربه کاری سپاه به پایگاه هوایی آمریکا در قطر/ انهدام رادار برد بلند و سوخت‌رسان‌های راهبردی کارآفرینی تحسین‌برانگیز؛ معلولی که 5 هزار نفر را زیر چتر حمایتی خود برد نگرانی جدی درباره افزایش زنان بدسرپرست؛ بهزیستی در پی تقویت آموزش‌های پیشگیرانه هشدار جدی؛ 31 درصد جمعیت ایران تا 1430 سالمند می‌شوند/ نیازمند عزم ملی برای مقابله با موج سالمندی هوای تهران در وضعیت قابل قبول؛ شاخص روی عدد 96 هشدار جدید دریانوردی؛ حادثه دریایی در نزدیکی باب‌المندب جنایت آشکار آمریکا در بندرعباس؛ ترکش‌‎های تجاوز، قلب مادر شهید و دست کودک را قطع کرد دلاور مرد جنوب، حمید درزاده، در حمله ددمنشانه آمریکا به چابهار به شهادت رسید طنین فریاد خونخواهی رهبر شهید در حرم رضوی؛ ملت ایران پا در رکاب مکتب عاشورا انسداد تنگه هرمز؛ ضربه‌ای فلج‌کننده بر پیکره ترامپ/ ایران در اوج قدرت، بازدارندگی پایدار را دنبال می‌کند پاسخ کوبنده سپاه؛ سکوهای هیمارس در کویت و مواضع اشغالگران آمریکایی درهم کوبیده شدند

اشک یتیمی برای “شهید ایران”؛ شاعر در سوگ رهبرش سرود

احمد بابایی، شاعر نام‌آشنای کشور، در یادداشتی دل‌نوشته خود را در وصف حال عاشقان در روز وداع با رهبر انقلاب منتشر کرد.

احمد بابایی، از شاعران مطرح کشور، در یادداشتی شفاهی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری «۶۰ ثانیه» قرار گرفته، به وصف حال خونین‌دلان در روز وداع با “شهید ایران” پرداخت. یادداشت او را می‌توانید در ادامه بخوانید:

من فراری بودم از اینکه مواجه شوم با پیکر محبوب‌ترین حکمران ایران در تمام طول تاریخ. فراری بودم از اینکه کسی را در تابوت ببینم که همه حیثیت و آبروی تاریخ معاصر ما در او جمع شده بود. در ذهن و خیالاتم می‌گفتم کاش اتفاقی رخ می‌داد، از روز جمعه به خوابی فرو می‌رفتم و بعد از مدتی به من می‌گفتند: تمام شد، وداع و بدرقه انجام شد و مراسم تشییع برگزار شد و آقا را به خاک سپردند.

برای من هول‌آورترین لحظه‌ای که می‌توانستم تصور کنم، این است که با تابوت شریف‌ترین و زاهدترین و پاک‌ترین مجاهد خستگی‌ناپذیر امام زمان(عج) مواجه شوم. کسی که انگار قرن‌ها منتظر بوده کسی مانند سید علی خامنه‌ای بیاید. اما امروز باید مواجه شوم با داغ رهبر بزرگی که دیگر مانند او نخواهد آمد. هرچقدر خواستم فرار کنم، نشد. خودم را سپردم به رودخانه زمان. ته دلم فراری بودم از اینکه برای سید علی خامنه‌ای شعر بخوانم، اما این اتفاق افتاد.

شب وداع در بیت، همین که حس کردم پیکر را دارند می‌آورند-شاید یک دقیقه قبل از اینکه پیکر وارد محل شود- از آنجا فرار کردم؛ چرا که جرأت مواجه شدن با تابوت سید علی خامنه‌ای را نداشتم.

دیروز در مصلی، حدود ساعت هشت وارد شدم و وقتی به صحنه آمدم و به سمت چپ نگاه کردم، دیدم که تابوت عزیزترین محبوبمان، پسر فاطمه زهرا(س) و افتخار بشریت، سید علی خامنه‌ای روبرویم قرار دارد. انگار تمام مصیبت‌های دنیا روی سرم آوار شد. نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. مدتی طول کشید تا کنار جایگاه بیایم. تنها توفیقی که در آن لحظه داشتم، این بود که نریمان پناهی داشت در جایگاه از قتلگاه می‌گفت؛ دقیقاً همان چیزی که سید علی خامنه‌ای به ما یاد داده بود و خود سید علی خامنه‌ای از امام رضا(ع) آموخته بود که “إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ…”؛ اگر مى‌خواهى براى چیزى بگرى، بر جد غریب ما گریه کن.

خدا خیر دهد نریمان را که دست ما را گرفت و از آن صحنه به قتلگاه برد. بعد از روضه‌خوانی و شور حسینی نریمان، به جایگاه فراخوانده شدم و حرف دلم را با سید علی خامنه‌ای به زبان آوردم. یقین داشتم حرف دل هزاران نفر از جمعیتی بود که اشک یتیمی می‌ریختند و این صحنه هولناک را با تمام وجودشان تماشا می‌کردند. جایی در شعر به حضرت آقا گفتم: “آقا یتیمان توأییم، آراممان کن.”

من یقین دارم که مقام شهید حیات است. شهید حیّ و زنده است. دستش باز است، اما وقتی به سید علی خامنه‌ای می‌رسم حرفم تغییر می‌کند. سید علی خامنه‌ای حی نیست، زنده نیست. سید علی خامنه‌ای، کسی که با نفسَش حیات داد به زندگی‌اش.

و چقدر از شهدای ما به صدقه سری نفس‌های او به شهادت رسیدند. چقدر از شهدای ما به گل روی سید علی خامنه‌ای جانشان را به خدا فروختند و چقدر از شهدای ما، دست در دست سید علی به دیدار صدیقه طاهره رفتند. و حالا داشتم به سید علی خامنه‌ای در تابوت نگاه می‌کردم و می‌گفتم او زنده نیست، او مقامش بالاتر از این حرف‌هاست. حی نیست، محیی است. بعثت امت برکت خون این محیی تاریخ‌ساز انسانیت است. انسان تا روزی که نفس بکشد، یاد سید علی خامنه‌ای را فراموش نخواهد کرد.

آخرین دیدار ما آخرین دیدار نبود. آخرین دیدار ما لحظه بیعت برای آینده‌ای بود که این خون برای ما ترسیم کرد.

منبع: تسنیم