اخبار فوری
هشدار جدید دریانوردی؛ حادثه دریایی در نزدیکی باب‌المندب جنایت آشکار آمریکا در بندرعباس؛ ترکش‌‎های تجاوز، قلب مادر شهید و دست کودک را قطع کرد دلاور مرد جنوب، حمید درزاده، در حمله ددمنشانه آمریکا به چابهار به شهادت رسید طنین فریاد خونخواهی رهبر شهید در حرم رضوی؛ ملت ایران پا در رکاب مکتب عاشورا انسداد تنگه هرمز؛ ضربه‌ای فلج‌کننده بر پیکره ترامپ/ ایران در اوج قدرت، بازدارندگی پایدار را دنبال می‌کند پاسخ کوبنده سپاه؛ سکوهای هیمارس در کویت و مواضع اشغالگران آمریکایی درهم کوبیده شدند ناکامی انگلیس در رسیدن به افتخار؛ کین: قطعه نهایی پازل را نداریم پیام وحدت‌بخش ستاره سه‌شیرها؛ بلینگام: اتحادمان را حفظ کنیم! تقویت اتحاد برای مقابله با تهدیدات سایبری؛ تشکیل کمیته مشترک مجلس و وزارت ارتباطات تحلیل یک کارشناس نامدار: آلکاراس و سینر هنوز به جمع 10 تنیسور برتر تاریخ نرسیده‌اند سوپراستار بسکتبال، کلید تعیین تقویم پر ستاره‌ترین لیگ جهان لاپورتا: یامال برای فینال، آماده است؛ آرزوی میزبانی نوکمپ در جام جهانی ۲۰۳۰

کوه استوار ایستادگی رفت؛ تهران، تکیه‌گاه گم‌شده‌اش را در غبار ندید

در پی فقدان رهبر معظم انقلاب، سجاد بلوکات، نویسنده و کارگردان، در دل‌نوشته‌ای از حس غربت و گم‌شدگی در تهران، از ایشان به کوهی استوار و تکیه‌گاهی بی‌بدیل یاد کرده و فقدانشان را خسارتی جبران‌ناپذیر دانسته است.

تشییع پیکر مطهر رهبر انقلاب، در روز دوشنبه ۱۵ تیرماه، با حضور باشکوه و کم‌نظیر مردم، جلوه‌ای باشکوه از عشق و ارادت به رهبر فقید را به نمایش گذاشت. در این میان، هنرمندان و اهالی فرهنگ نیز به شیوه‌های مختلف، ارادت خود را به ایشان ابراز داشتند. سجاد بلوکات، نویسنده و کارگردان، در یادداشتی، این فقدان عظیم را در دل‌نوشته‌ای احساسی به تصویر کشیده است.

بلوکات در خاطرات خود از مسیری که در تهران طی کرده، آورده است: “امروز تقریبا از سر کوچه مجبور به پیاده‌روی شدم؛ یعنی از نزدیکی دماوند و چهارراه آیت، شرقی‌ترین نقطه اتصالی تهران به سمت یکی از غربی‌ترین نقاط اتصالی، یعنی آزادی.” او تاکید می‌كند: “من هیچ‌وقت از این نقطه شروع، هیچ راهپیمایی را ندیدم؛ نزدیک‌ترین نقطه اتصال راهپیمایی تشییع حاج‌قاسم از دانشگاه تهران بود که میدان امام حسین را هم شلوغ کرده بود.”

وی همچنین به خاطره‌ای از روزهای آخر حیات رهبر انقلاب اشاره کرده و می‌گوید: “روز آخری چقدر مردم عجیب‌تر بودند! کارمند بانک برای پر کردن سینی شربت می‌دوید سمت شعبه؛ کسی که شاید برای امورات عادی این‌قدر عجله نکند، اینجا نمی‌خواست لحظه‌ای مردم بی‌شربت باشند.” این صحنه‌ها، او را به یاد روز اربعین و جوانانی انداخت که با سینی‌های آب و نوشیدنی، به زائران خدمت می‌کردند. بلوکات در توصیفی تکان‌دهنده می‌نویسد: “این بوی نان نیست؛ بوی دل‌های سوخته است!”

دلیل این اندوه عمیق، رفتن “مردی از تهران” است که برای همه، چون “کوهی گسسته از میان رشته‌کوه‌های البرز در انتهای خیابان کشور دوست” بود. او به نقل از خانمی به نام مصطفی‌زاده می‌گوید: “وقتی این کوه رفت، تهران تاریک شد؛ من گم شدم.”

بلوکات با اشاره به حلالیت خواستن مردم از رهبر معظم انقلاب، معتقد است: “ای کشته گریه‌کنندگان، چقدر همه ما حلالیت خواستیم از او! به دل که نگاه می‌کنی، می‌فهمی میان گریه‌کنندگان هم آقای شهید غریب بود.” او با اذعان به اینکه “مهم نبودن او بود که دیگر نیست”، بر اهمیت جایگاه رهبری تاکید دارد.

این نویسنده و کارگردان، این‌گونه ادامه می‌دهد: “وقتی کوه گم شد، انگار در تهران غریب‌تر شدیم؛ انگار دیگر چیزی نیست که ما را نگران آشوب‌های حوالی خیابان فلسطین بکند.”

بلوکات، رهبر معظم انقلاب را “سید علی خامنه‌ای” خطاب کرده و با اشاره به تربیت‌یافتگان مکتب ایشان، می‌گوید: “ما هم تربیت‌یافته تو بودیم، ما هم بچه‌هایت بودیم؛ مثل میثم، مسعود، مجتبی، مصطفی، بشری خانم، هدی خانم.” او خاطرات دوران کودکی خود را به یاد می‌آورد که ریش‌های رهبر انقلاب در کتاب‌های ابتدایی خاکستری بود و با گذشت زمان، همچنان جوانی خود را حفظ کرده بود: “وقتی دبستانی بودیم، عکس‌های کتاب‌های ابتدایی ریش‌هایت خاکستری بود؛ بزرگ‌تر که شدیم هنوز ریش مشکی داشتی و وقتی پیر شدی، دیگر ما هم با تو ریش‌سفید کردیم.”

او با بیان اینکه “حق بده؛ از روزی که به دنیا آمدیم تا امروز، تو همسایه ما بودی؛ دل‌خوش به نماز عید فطر، نگران پیدا کردن کارت دیدار دانشجویی، منتظر سخنران‌هایت برای بستن دهان رحاله‌های سیاسی.”، به عمق ارادت خود و دیگران اشاره می‌کند.

بلوکات در پایان دل‌نوشته خود می‌آورد: “من در تهران آلوده و غبارآلود کوه را گم کردم؛ همان کوهی که تکیه‌گاهم بود. حالا دیگر تهران به چیزی کم دارد؛ شبیه گذشته‌اش نیست. شرمنده نشد فدای شما بشیم؛ همین.”

منبع: تسنیم