امروز، همزمان با تشییع پیکر پاک شهدای کربلا، تهران بستری شد برای تجدید میثاق با آرمانهای حسینی؛ پیوندی که چکیدهاش، خون علی بن جواد است که از ایران به کربلا میرود تا ضامن حیات و عزت جهان شود.
در روزگاری که یاد و خاطره حماسه حسینی در جانها طنینانداز است، تشییع باشکوه شهدای کربلا، تلألوئی از همان عظمتی است که تهران را نیز کربلایی کرد. مصطفی محدثی خراسانی، شاعر اهل بیت، در یادداشتی اختصاصی، این تجربه ناب را روایت کرده است؛ تجربهای که در آن، زمان و مکان در دریای جمعیت گم شده و تهران به میعادگاه تاریخ تبدیل میشود.
در روز تشییع رهبر شهیدمان، با خروج از خانه، ناگهان در سیل جمعیتی عظیم گم شدم. شور و حرارتی وصفناپذیر، چون گردبادی کوچه را در آغوش کشید و در دریای خود گم کرد. زمان و مکان از میان برخاسته بود و مسیری که پیموده شد، چون رؤیایی در خاطره ماند. در میان این جمعیت، دیگر “من”ی در میان نبود؛ بل که قطرهای بودم که به دریا پیوسته و خود دریا شده بود. ما، سیل خروشان جاری از سرچشمههای تاریخ بودیم.
جمعیت مبعوث، فارغ از زمان و مکان، چونان گردونه تاریخ به چرخ آمده بود و مدام در رفت و آمد میان روز عروج مسیح، سحرگاه ضربت خوردن مولا علی (ع)، هنگامه جدا شدن سر از تن حضرت یحیی (ع) و ظهر عاشورا. تهران، کربلا، بیتالمقدس، کوفه… همه در هم تنیده شده بودند. من نیز مدام بین محرم سال ۶۱ هجری و رمضان ۱۴۰۴ شمسی، بین کربلا و تهران، بین حسین بن علی (ع) و علی بن جواد (ع) در نوسان بودم.
رمضان، محرم بود و محرم، رمضان. تهران، کربلا بود و کربلا، تهران. حسین بن علی (ع)، علی بن جواد (ع) بود و علی بن جواد (ع)، حسین بن علی (ع). امروز، تاریخ به مواخذه خویش آمده بود تا به جبران غربت و تنهایی حسین بن علی (ع) در کربلا، بزرگترین تشییع و همراهی تاریخ را برای فرزند او تدارک ببیند. امروز تاریخ با مؤاخذه خویش، به تشییع حسین (ع) آمده بود.
روزگاری خون حسین بن علی (ع) از کربلا جاری شد، به ایران آمد و با خون سیاوش درآمیخت و هزار و چهارصد سال ضامن حیات، عزت و آزادگی ما شد. امروز، خون علی بن جواد (ع) از ایران به کربلا میرود تا با خون حسین بن علی (ع) درآمیزد و ضامن حیات، عزت و آزادگی جهان شود. این، طلیعه رهایی زمین از چنگال کفتاران و درندگان دیوسیرت روزگار است.