وقتی اخلاق و معنویت از قدرت جدا شود، منافع شخصی یا بقای نظام، معیار اصلی تصمیمگیری خواهد بود.
قدرت در نگاه دینی و اسلامی، مفهومی است کاملاً اخلاقی، مسئولانه و هدفگرا؛ در حالی که در نگاه مادی و سکولار، قدرت پدیدهای ابزارمحور و خودبنیاد بهشمار میرود. مقایسهٔ این دو دیدگاه، تفاوتها را نهتنها در منشأ و ماهیت قدرت، بلکه در هدف، شیوهٔ بهکارگیری و آثار آن آشکار میکند.
در جهانبینی دینی، منشأ قدرت، خداوند متعال است و همهٔ نیروها و تواناییها، جلوهای از ارادهٔ الهی هستند. انسان در این نگاه، امانتدار قدرت است و باید از آن در مسیر خیر، عدالت و رشد معنوی بهره ببرد. قدرت در این معنا «تکلیف» است نه «امتیاز». دارندهٔ قدرت، بیش از دیگران مسئول است و در برابر خدا و خلق، پاسخگو است. هدف نهایی، رسیدن به کمال انسان و تحقق حیات طیبه، یعنی زندگیای همراه با عدالت، آزادی، رفاه، فضیلت و قرب الهی است. از این رو، قدرت در تفکر اسلامی، ابزاری است برای خدمت و هدایت، نه برای سلطه و خودنمایی.
در مقابل، در نگاه مادی و سکولار، منشأ قدرت انسان است و نه خدا. قدرت بهعنوان «اراده بر دیگری» تعریف میشود و ارزش آن، نه در جهت الهی، بلکه در میزان کارآمدی، نفوذ یا منفعت افزاییاش تعیین میگردد. در این چارچوب، قدرت فینفسه موضوعیت دارد و گاه به هدفی نهایی تبدیل میشود. هنگامی که اخلاق و معنویت از متن قدرت جدا شود، معیار اصلی تصمیمها، «منفعت» و «بقای شخص یا نظام» خواهد بود، حتی اگر این بقا به قیمت پایمال کردن عدالت یا کرامت انسان تمام شود. در چنین نگاهی، قدرت، ارادهای برای تسلط است و انسان، محور و معیار همهچیز.
تفاوت مهم دیگر، رابطهٔ قدرت با اخلاق است. در دیدگاه اسلامی، اخلاق و قدرت از هم جداییناپذیرند؛ زیرا قدرت بیاخلاق، سبب فساد و سقوط میشود. «تقوا»، «عدالت» و «مسئولیت»، سه ستون اصلی اخلاق قدرت در دین است. قدرت زمانی مشروع است که در جهت عدالت و خیر جمعی بهکار گرفته شود. در مقابل، مکتبهای مادی غالباً قدرت را از اخلاق تفکیک میکنند. از دید بسیاری از اندیشمندان مدرن، هدف سیاست، حفظ یا گسترش قدرت است، حتی اگر مستلزم دروغ، فریب یا خشونت باشد. در این چارچوب، اخلاق، امری نسبی و تابع منافع موقعیتی است.
از حیث کارکرد اجتماعی نیز، قدرت در نگاه دینی، زمینهساز همبستگی و رشد جامعه است. چون بر مبنای ایمان و عدالت شکل میگیرد، اعتماد عمومی را تقویت میکند و جامعه را بهسوی آرامش درونی و ترقی بیرونی سوق میدهد. اما در نگاه مادی، تمرکز بر رقابت، سلطه و منفعتجویی باعث میشود که روابط انسانی به نزاع قدرت و ضعف تقلیل یابد. نتیجه، بیاعتمادی و بحرانهای درونی در جوامع مدرن است، هرچند ظاهراً پیشرفته و قدرتمند باشند.
در نهایت میتوان گفت قدرت در اسلام، متکی بر عبودیت است و در مادیگرایی، متکی بر خودمحوری. اسلام میگوید کسی واقعاً قوی است که بر نفس خود غلبه کرده باشد، نه آنکه دیگران را مطیع خویش سازد. در مقابل، مادیگرایی، قدرت را در میزان تسلط بر دیگران میسنجد. بنابراین، نگاه دینی، قدرت را راهی برای تعالی و خدمت میبیند و نگاه مادی آن را ابزاری برای چیرگی و بقا.
بدینترتیب، قدرت دینی موجد عدالت و آرامش است؛ زیرا به توحید و معنویت متکی است؛ اما قدرت مادی، اگر مهار نشود، به استکبار و بهرهکشی میانجامد. تفاوت در نقطهٔ آغاز، یعنی خدا یا انسان، سرنوشت دو نوع قدرت را رقم میزند: یکی انسانساز و تمدنپرور، دیگری سلطهگر و فرساینده.