شهادت، نقطه عطفی در تحولات درونی مردم ایران بوده و با الهام از شهادت رهبر، شبکهای خودجوش، مولد، خودگردان و خودگزین شکل گرفته است که نمایش قدرتمندی از جامعهای در قامت یک نظام راهبری است.
شهادت، در ادبیات دینی، تحولی ارادی، آگاهانه و جوهری تلقی میشود که ارزش آفریده و شخصیت و هویت افراد را برای دستیابی به این نقطه متعالی دگرگون میسازد. این ارزش والا، علاوه بر جایگاه معنوی برجسته، در عرصه دیالکتیک اجتماعی نیز تحولات فردی و عمومی را رقم میزند و به پدیدهای قابل مطالعه بدل میشود.
در نگاه اندیشمندانی چون مانوئل کاستلز، پویایی یک نظام شبکهای منوط به سه ویژگی کلیدی است: خودتولیدی (مولد، مؤثر و مستقل در تأمین نیازها)، خودگردانی (مدیریت توزیع و گردش وضعیت توسط خود سیستم) و خودگزینی (استقلال در انتخابها و عدم نیاز به مهندسی بیرونی).
با این اوصاف، انبعاث درونی مردم ایران تحت تأثیر شهادت رهبری، نمایانگر شکلگیری شبکهای خودجوش و مستقل است که در هر سه بعد مولد، خودگردان و خودگزین، عملکردی بینقص از خود نشان میدهد؛ واقعیتی که جامعه را در قامت یک نظام راهبری به تصویر میکشد. این در حالی است که رویکردهای غربی، مردم و جمهوریت را امری ابژهای و سوژهای سیاسی تحت عنوان مدیریت افکار عمومی قلمداد میکنند که میتواند خطری برای حکمرانی تلقی شود. اما در ایران و خیابانهای آن، شهادت رهبری نه تنها تهدیدی نبود، بلکه به فرصتی برای امنیت و انسجام مبدل گشت.
در این میان، مردم و جامعه نه صورت مسئله، بلکه بخشی از راه حل حکمرانی محسوب میشوند. مردم، راهبردی برای حل مسائل بوده و دیگر موضوعی که باری بر دوش نظام باشد و نیازمند طرح در بستههای سیاستی باشد. اثر شهادت اباعبدالله الحسین (ع) و در امتداد آن، شهادت قائد شهید، تحولی بنیادین و امنیتآفرین و خودجوش را رقم زده است که بنیانهای فکری تمدن غربی را درنوردیده و در افقی والاتر انسانی و تمدنی تعریف میشود.
مکتب امام حسین (ع) انسان را موجودی شرور، چموش یا آنرمال تلقی نمیکند که نیازمند استانداردسازی و چارچوبسازی باشد تا با صنعت سرگرمی یا شبکههای اجتماعی مسخ شود. برعکس، انسان را هویتی آزاد، قاعدهمند و تمدنساز میداند که مبعوث، مسئولیتپذیر و توانمند در مدیریت صحنه و دگرگونی اوضاع است.
*پژوهشگر رسانه
انتهای پیام/