رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، در خاطرهای ناب از آرزوی خود برای تجربه فقر به درگاه الهی سخن میگویند.
زیست پربار و الهامبخش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (ره)، مملو از لحظهها و رخدادهای عمیق و شگفتانگیزی است که تأمل در آنها، انسان را به درکی تازه از این حکیم شهید رهنمون میسازد. در این راستا، بازخوانی خاطرات و تاریخ شفاهی زندگی امام شهید امت، از اهمیتی بسزا برخوردار است.
شهید خامنهای (ره) در خاطرات خود، روایتی شنیدنی از نخستین نوشتهای که به قلم ایشان منتشر شد، بازگو میکنند. ایشان در بخشی دیگر از خاطرات تاملبرانگیز خود، داستانی جالب درباره طلب فقر از خداوند متعال را چنین روایت میکنند: «به یاد دارم یک بار در مشهد با یکی از هممباحثههایم، آشیخ محمدحسین ایمانی، به گفتوگو نشسته بودیم. او نقل کرد که یک بار هیچ پولی برای تهیه غذا نداشت و در وقت ناهار، بدون پول و مواد غذایی مانده بود. نه نان خشک، نه گوشت، و نه غذای ماندهای در اختیار نداشت. ناگهان متوجه شد که مقداری نخود خام در اتاق باقی مانده است! به سرعت نخودها را در قابلمه دم کرد و خورد.»
رهبر شهید انقلاب اسلامی، خاطره طلب فقر از خداوند را اینگونه تکمیل میکنند: «وقتی هممباحثهام این جریان را برای من نقل کرد، بسیار هیجانزده شدم و گفتم از این وضع خوشم میآید. خدا انشاءالله این وضعیت را قسمت من هم بکند. دوستم ناگهان به خود لرزید و گفت که این دعا را نکن! گرسنگی کشیدن بسیار سخت است…»